من غربت و تنهايي پدرش علي را ديدهام. وقتي کوفيان با شمشيرهاي آخته به خيمه اش ريختند و قصد جانش را کردند. تو به قدر من عراق عرب را نميشناسي کيان. معاويه و عمروعاص بر اشتر جهل کوفيان سوارند. آنها بازي را در صفين بردند. عراق ، روزي فتح شد که قرآن هاي مکر عمروعاص برنيزه رفتند