یک گاز استریل و کیسه در دستم گرفته بودم و در میان آوارها میگشتم. هر تکه گوشت یا انگشتی را که پیدا میکردم میگذاشتم روی گازاستریل و میبردم به پزشکی قانونی. ماکان مانند تعدادی از اعضای خانواده مادری نشانی روی بدنش داشت، نشانهای شبیه خال که روی دست و پا و بخشهایی از بدنش بود. در زمستان این نشانهها پررنگتر میشد و من هم به دنبال این نشانه بودم.
گفتم بهتون چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد
بعد یکسال، تو بدترین بازار کار فنلاند…بعد بالای ۴۰۰ روز دوام آوردن…بعد اینکه یک سال تو خونه خودم نخوابیدم که بتونم خرج زندگیمو با اجاره خونهم به مسافر در بیارم..
بلاخره آفر گرفتم…و آفری که اصلا هم پایینتر از پوزیشن قبلیم نیست…
سال سیاه گذشت…
تخمیتر از ایرانیهای فنلاند نمیدونم وجود داره یا نه…اما در حالیکه من یکسال به سخت ترین شکل ممکن زندگی کردم و مدام در حال نظافت خونه برای اجارهش به مسافرای مختلف بودم تا هزینه زندگیم رو مدیریت کنم چون سطلی نبودم و ضد جنگ بودم رفتن پخش کردن که من آدم حکومتم و هزینه خونه مرکز شهرم رو ج ا میده🤣 چقد بدبختن واقعا…آدم باید به توهم و بدبختیشون بخنده
دیشب رفتم کافهای به نام دایموند Diamond در خیابان ویلا یا همون نجاتاللهی.
شام خوردیم و یک ساعت و اندی بعد، اومدن بالاسرمون که ۹۰ دقیقه وقت داشتید توی حیاط بشینید و اگر سفارش دیگری دارید باید برید داخل اونجا بشینید. حالا ما که اصلا شک داشتیم ۹۰ دقیقه شده باشه اما هی میگفتیم داداش ما میخوایم بازم سفارش بدیم چای و دسر بگیریم، بزار بشینیم. دیدیم نخیر. سفت میخوان بلندمون کنن.
گفتیم باید اولش بهمون اعلام میکردید که گفتن توی منوی ما نوشته شده. گفتیم ما که نمیشینیم همه محتویات منوی دیجیتال شما رو بخونیم. این باید شفاف اعلام میشده.
خلاصه حریف نشدیم. ناراحت و مغموم رفتیم پای صندوق و دیدیم یکی از مسئولین اصلی کافه اونجا وایساده و داره سر ما غر هم میزنه که مگه داریم بیرونتون میکنیم، میگیم برید داخل بشینید و چه و چه. رفیقم گفت ما ناراحت شدیم از این برخورد.
آقا فرمودن نخیر. حق ناراحتی هم ندارید. من اینجا دارم انقد اجاره میدم و باید همه رو پذیرش کنم و همهی کافهها همینن و شما باید خودتون بدونید. اصلن به چیزی هم بدهکار شدیم. لحن طلبکارانه و پرخاشگرانهشون واقعا ناراحتکننده بود.
داری بلندمون میکنی، مام که داریم کارت میکشیم بریم، لاقل یه ذره مهربونتر برخورد کن دل مشتری رو به دست بیار. نه اینکه اینجوری رفتار کنی.
من اصولا آدم راحتی هستم. کم پیش میاد از کافه یا رستورانی گلایه داشته باشم. بهتره بگم تقریبا پیش نمیاد. اما انقد بهم برخورد رفتار این بابا که دست به توییت شدم لاقل شرح ماوقع بدم دلم خنک شه.
بلند کردن مشتری و عدم اعلام شفاف این قانون که اگر مطلع بودیم اصلا نمیومدیم به کنار. همه رو قبول میکردم و میزاشتم به حساب شرایط. ولی رفتار تند و طلبکار اونم از طرف صاحب کافه با مشتریای که داره عین بچه آدم پول میده که بره و فقط داره ابراز دلخوری میکنه واقعا زشت بود. چارتا مشتری دورتون رو میگیره چرا اینجوری میشین.