از نامه حسین بن علی به محمد حنفیه از کربلا:
«فَكَأَنَّ الدُّنْيَا لَمْ تَكُنْ وَ كَأنَّ الْآخِرَةَ لَمْ تَزَلْ؛
وَ السَّلَامُ»
گویی دنیا هیچگاه نبوده و آخرت همیشه بوده است.
مسئله فقط امکانات نیست؛ مسئله یادگیری، تجربهاندوزی و ارتقای مستمر کیفیت است. چیزی که صداوسیما و الجزیره را در مدیریت رسانه غیرقابل مقایسه میکند.
متن کامل:
https://t.co/pqyQpJdSKN
«نقاش الساعة»؛ برنامهای که باید برای مدیران صداوسیما تدریس شود
هشت مهمان، یک مجری، یک ساعت زمان؛ و تقریباً هیچ هرجومرجی. همین یک جمله برای توضیح دادن کیفیت برنامهٔ نقاش الساعة کافی است.
متن کامل:
https://t.co/pqyQpJdSKN
سوال به جاییست اگر از خود بپرسیم چرا رسانهای با سابقه، امکانات و بودجهٔ صداوسیمای جمهوری اسلامی هنوز نتوانسته به یک الگوی پایدار، حرفهای و اثرگذار برای گفتگوهای چندجانبه و عمیق دست پیدا کند.
آنچه که اسرائیل در لبنان سالهاست از دست داده حضور آزادنه و متکبرانه تانکها و نفربرهایش در خیابانهای بیروت است. تا وقتی که آخرین نفر از حزبالله زندهاست هیچوقت اون روزها تکرار نخواهد شد انشاءالله
پن: تصویر متعلق به بیروت سال ۱۹۸۲ میلادی است.
دیدگاههای مختلف را وارد گفتوگو کند و در عین حال از انسجام اجتماعی و منافع عمومی نیز پاسداری کند.
ملّیبودن نه با یکدستسازی جامعه حاصل میشود و نه با حذف تفاوتها؛ بلکه از رهگذر بهرسمیتشناختن تکثرها و تبدیل آنها به گفتوگویی مشترک برای حفظ وحدت ملّی شکل میگیرد.
در بارهٔ امکانِ ملّی بودن صدا و سیما
رسانهٔ ملّی، اگر بناست واقعاً «ملّی» باشد، نمیتواند با نادیدهگرفتن بخشهایی از جامعه، خود را ملّی بنامد. ملّیبودن یک عنوان اداری یا یک ادعای سیاسی نیست؛ بلکه نتیجهٔ توانایی مدیران آن در بازنمایی صداها، نگرانیها و دیدگاههای متنوعی است.
ضعف مدیریت فعلی نیز در همین نقطه آشکار میشود. مسئله، کمبود امکانات یا فقدان تریبون نیست؛ مسئله ناتوانی در طراحی و مدیریت گفتوگویی ملّی است. رسانهٔ ملّی زمانی به معنای واقعی کلمه ملّی خواهد بود که بتواند روایتها و دیدگاههای مختلف را در کنار یکدیگر به رسمیت بشناسد.
در واقع، اهمیت این پیام بیش از آنکه به خودِ موضوع توافق مربوط باشد، به تغییر در معماری قدرت در ایران است تا چنان کند که ارادهٔ در طبقه حاکم، نه ناشی از نگاههای حزبی و دستهای، که ناشی از واقعیتهای پشتیبانیشدهٔ مردمِ حاضر در میدانِ خیابان باشد.
انتظار میرود اصول، رویکردها و چارچوبهای کلان رهبری همچنان در امتداد سنت و سیره رهبران پیشین باقی بماند؛ اما این رهبری در بستری متفاوت و با مختصات جدیدی از جامعه، حاکمیت و محیط پیرامونی اعمال میشد. بیش از همه، نمود این رهبری در پیام ایشان نسبت به قبول توافقنامه خود را نشان داد
انسانِ ۴۸ ساله
آنچه در نوع رهبری آقامجتبی خامنهای به ذهن میرسد، نه یک «آپدیت» و نه حتی یک «آپگرید» در الگوی رهبری انقلاب است؛ بلکه بیشتر باید از تغییر در زیرساختها و زمینههای رهبری سخن گفت؛ تغییری که در پی جنگ و شهادت دومین رهبر انقلاب اسلامی پدید آمده است.
در کنار آن، تجربه جنگ موجب تغییر بخشی از محاسبات مسئولان و مدیران کشور نیز شده است. بسیاری از ابهامها و تردیدها کنار رفته، برخی واقعیتها روشنتر شده و عرصه برای تصمیمگیریها و اقدامات تازه فراهمتر از گذشته به نظر میرسد.