اصل «تمامیت ارضی» از نظر حقوقی یک اصل ناظر بر روابط دولتهاست با یکدیگر، نه ناظر بر روابط شهروندان یک کشور یا نهادهای غیردولتی. استفاده مکرر از آن در جایگاه نامناسب، بیشتر با هدف استفاده ابزاری و نفی حقوق شهروندان صورت میگیرد.
قسمتی از نظریه مشورتی دیوان بینالمللی دادگستری:
… اصل تمامیت ارضی، بهعنوان یکی از هنجارهای بنیادین حقوق بینالملل، عمدتاً به روابط بین دولتها حاکم است و بهطور خاص برای تنظیم اقدامات دولتهای مستقل در برابر یکدیگر طراحی شده است. به عبارت دیگر، این اصل تعهداتی را بر دولتها برای احترام به مرزهای یکدیگر تحمیل میکند، اما نمیتوان آن را بهصورت مستقیم بر اقدامات گروهها یا نهادهای غیردولتی درون یک دولت، اعمال کرد.
@fallgirl00maya@LeylaAkson ضمنا زبان با مکالمه حفظ نمیشه. زبانی که نوشته نشه و راهی به مدرسه و دانشگاه نداشته باشه خیلی زود از بین میره.
میزان درک مطلب دانش آموز هم نسبت به زبانی آموزش میبینه هم متغیره و آموزش به زبان غیر مادری یک رقابت نابرابر میسازه
ترم گذشته به یکی از بچههای فامیل که در امتحان ریاضی چیزی ننوشته بود درس دادم.
جالب بود که در جمع و تفریق و ضرب مشکلی نداشت. تنها مشکلش این بود که در امتحان کتبی روی سوال را نمیفهمید.
مشکلش زبان بود نه ریاضی.
#آموزش_به_زبان_مادری
@fallgirl00maya@LeylaAkson مسلما من هم میتونم ترکی بنویسم ولی همه مخاطبینم اندازه من وقت و شانس آموزش خارج از سیستم آموزشی رو نداشتن. بحث سر اینه که
1_ کسی که به زبانی که بلد نیست آموزش میبینه در موقعیت نابرابر نسبت به متکلمین اون زبان قرار داره.
2_ عدم آموزش به زبان مادری مقدمه حذف زبانهای غیر فارسیه
@fallgirl00maya@LeylaAkson زبان ترکی با میلیونها متکلم در سراسر ایران یک زبان رسمی سراسری و در موقعیتی برابر با زبان فارسی در همه حوزهها( آموزش، سیاست، رسانه و...) باید باشد.
@fallgirl00maya@LeylaAkson فارسی مینویسم چون به زبان خودم آموزش ندیدم.مجبورمون کردن که به این زبان بنویسیم. حرف ما همینه که دیگه همچین اجباری نباشه. مدرسه به هر زبانی باشه تا مردم خودشون انتخاب کنند بچههاشون به چه زبانی آموزش ببینند. مشکل شما با حق انتخاب مردم چیه؟
البته حقوق ما تنها به آموزش محدود نمیشه
گفته بود برای کمک به مردم میآییم. اما هنوز به مقصد نرسیده تهدید میکنه مردم اولین قربانیان اقدامش خواهند بود.
عدهای خارجنشین هم برایش فرش قرمز از خون ملت پهن میکنند.
#نه_به_جنگ
پهلوی انتخاب ملت نیست، برعکس مطرود ملت است.
با خرید چند روزنامهنگار و شبکه خبری نمیتوان خود را به عنوان انتخاب مردم جا زد.
پشت مردم قایم میشوند تا از انتقاد و حسابرسی فرار کنند.
#از_دموکراسی_بگو
امروز گستردهترین صفبندیِ عملی که بخشهایی از نیروهای سیاسی ایران را کنار هم قرار داده، نه حول یک برنامه روشن علیه جمهوری اسلامی، بلکه حول مخالفت با یک قطب مشخص در اپوزیسیون شکل گرفته است.
این صفبندی الزاماً به معنای همفکری نیست. جبهه سیاسی میتواند با دلایل متضاد شکل بگیرد. اعضای یک جبهه ممکن است در بسیاری موارد اختلاف داشته باشند، اما حول یک هدف مشترک کنار هم میایستند. امروز در عمل، از دستگاه سرکوب و تبلیغات جمهوری اسلامی تا اصلاحطلبان و بخشی از نیروهای سیاسی در داخل و خارج از کشور، با انگیزههای متفاوت در یک نقطه همراستا میشوند: مهار یا حذف شاهزاده پهلوی از معادله.
در چنین وضعی، مسئله اصلی «شخص» نیست، بلکه نسبتِ میان سیاستورزی و جامعه است. وقتی بخش قابلتوجهی از جامعه، درست یا نادرست، یک قطب سیاسی را برای رهبریِ تغییر برمیگزیند و به او امید میبندد، حمله به آن قطب اگر با زبانِ تحقیرِ رای و زیر سوال بردن قدرت تشخیصِ مردم همراه شود، به سرعت به معنای تحقیرِ میلیونها نفر و حمله به «امید» آنان فهمیده میشود.
توهین به شعور مردم، تحقیر انتخابِ سیاسی مردم، کوبیدن کتابخوانی و کتاب بر سر مردم، نتیجهای جز رویگردانی مردم از شما نخواهد داشت.
از منظر منطق سیاسی، هیچ جریان یا گفتمانی از تحقیر مردم سود نمیبرد. تحقیر شاید در کوتاهمدت حس برتری یا «تسویهحساب» تولید کند، اما در بلندمدت سرمایه اعتماد عمومی و حق نمایندگی را میسوزاند. مردم تماشاگرِ سیاست نیستند؛ موتور محرک سیاست و بلکه خود سیاستاند. هر پروژه سیاسی برای تغییر، از جنبش و انقلاب گرفته تا انتخابات و همهپرسی، در نهایت مجبور است به یک چیز اتکا کند: رضایت و مشارکت مردمی که قرار است هزینه بدهند، رای بدهند، به خیابان بیایند و پای تصمیم بایستند.
ورشکستگی سیاسی جمهوری اسلامی نیز تا حد زیادی از همین نقطه آغاز شد: از لحظهای که حق انتخاب از مردم سلب و ابراز نظر جرم شد، کرامتِ مردم خرجِ ایدئولوژی شد و زبان تحقیر به زبان رسمی سیاست بدل شد. تحقیرِ مردم فقط دلها را نمیشکند؛ رابطه قدرت و مردم را میشکند. سیاستی که مردم را حقیر میبیند، در واقع زمین زیر پای خود را خالی میکند.
این قاعده محدود به حکومتها نیست و در اپوزیسیون هم کار میکند. اگر اختلاف نظر به تحقیر تبدیل شود، پل ارتباط با همان مردمی میسوزد که در لحظه تصمیمِ تاریخی، تعیینکنندهاند. مردم، فرق نقد و تحقیر را میفهمند: نقد یعنی سنجش ایدهها؛ تحقیر یعنی نفی کرامت و نفیِ حق انتخاب. نقد میتواند همگرایی بسازد، اما تحقیر واگرایی تولید میکند.
هر نیرویی که به دنبال تغییر است، ناگزیر به ساختن اعتماد و حفظ ارتباط با جامعه است. راه آینده از احترام به مردم میگذرد، نه از کوبیدن امیدها و انتخابهای آن.
@fallgirl00maya@LeylaAkson دقیقا اکثر ماهایی که فارس نیستیم و به زور به زبانی که بلد نبودیم درس خوندیم همین عذاب رو کشیدیم.
آموزش به زبان مادری برای همینه که نسل بعدی ما، عذاب آموزش به زبان بیگانه رو متحمل نشه
امروز دانشگاههای تهران صحنه تظاهرات دانشجوها بودند.
جهت روشن شدن میزان پهلوی خواهی در داخل، تعدادی از شعارها رو مرور میکنیم:
1_نه #پهلوی نه رهبری #
دموکراسی برابری
2_مرگ بر ستمگر چه #شاه باشه چه رهبر
3_زن زندگی آزادی #جمهوری ایرانی
#خفیفالعقل#از_دموکراسی_بگو
فضای سیاسی در داخل ایران رادیکالتر است و موج پهلویخواهی نیز در آن گستردهتر از خارج.
فاجعهٔ جمهوری اسلامی در ایران بیواسطه لمس میشود؛ طبیعی است که مطالبهٔ تغییر نیز رادیکالتر باشد.
هر تحلیلگر، حزب یا رسانهای که این واقعیت را نبیند، شکاف میان خود و جامعه را عمیقتر میکند.
یوروش مهرعلی بیگلو، فعال سیاسی آذربایجان، پس از انتشار ویدیویی مبنی بر اعلام آمادگی فعالین سیاسی آذربایجان برای اعتراضات خیابانی، صبح امروز (دوشنبه ۱۵ دی ۱۴۰۴) توسط نیروهای امنیتی در شهرستان جلفا بازداشت شد.
او در آخرین صحبتهایش در ویدیوی منتشره اعلام کرده بود، «من و دوستانم حتی اگر در زندان باشیم، برای اعتراضات دعوت خواهیم کرد»
#یوروش_مهرعلی_بیگلو