درود و مهر
اینجا قراره دربارهی کتابهایی حرف بزنیم که باعث شدن چند دقیقه به سقف خیره بشیم، با شخصیتها دعوا کنیم و گاهی هم به تصمیمهای خودمون شک کنیم.
حالا یک سوال:
اگه فروشنده کتاب بودی اون چه کتابیه که توی فروشگاهت هیچوقت نمیفروشیش؟
«کشیش؟ نه کشیش میخواهم چهکار؟ مگر پولتان زیادی کرده که میخواهید یک روبل هم خرج کشیش کنید؟ خدا بی کشیش هم باید گناهان مارا ببخشد. خودش میداند که من چقدر زجر کشیدهام! نبخشید هم نبخشید. چه کارش کنم!»
📚جنایت و مکافات | داستایفسکی
و به راستی هیچ چیز هرگز جای رفیق گمشده را پر نخواهد کرد.نمیتوان برای خود دوستان قدیمی درست کرد. هیچ چیز با این گنجینه خاطرات مشترک، این همه رنجها و مصائب با هم چشیده، این همه قهرها و آشتیها و هیجانهای تند همسنگ نیست.این دوستیها تکرار نمیشوند.
آنتوان اگزوپری | زمین انسانها
آدمها همیشه چیزی را ��ز دست میدهند تا چیز دیگری را بهدست بیاورند ولی بعضی چیزها هست که اگر از دست برود، دیگر هیچچیز جایش را نمیگیرد.
📚سمفونی مردگان | عباس معرفی
از خودم میپرسم: آن رویاهایت کجا رفتند؟ سرم را تکان میدهم و میگویم: چگونه یک سال گذشت! و دوباره از خود میپرسم: تو با زندگیت چه کردی؟ بهترین سالهای عمرت را کجا به خاک سپردی؟ اصلاً زندگی کردی یا نه؟
📚 شبهای روشن | فئودور داستایفسکی
ما هر کسی را طوری میکشیم؛ بعضی از آنها را با گلوله، بعضی از آنها را با حرف و بعضیها را با کارهایی که کردهایم و بعضیها را با کارهایی که تا به امروز برای آنها نکردهایم.
📚جنایت و مکافات | فئودور داستایفسکی
برای ما بسیار سخت است که درد را فراموش کنیم، امّا بسیار سختتر است که خوشی را به خاطر بیاوریم.
ما هیچ زخمی در اختیار نداریم که یادآور شادی باشد؛ ما از آرامش چیزِ زیادی نمیآموزیم.
👤چاک پالانیک | دفترچه خاطرات
کسانی که احساس خالی بودن میکنند، هرگز با یکی شدن با فرد ناکامل دیگری شفا نمییابند.
دو پرنده بالشکسته که یکی شدهاند تنها پرواز دست و پا شکستهای خواهند داشت.
انتظار پرواز کشیدن بیفایده خواهد بود، تا زمانی که افراد، جدای از هم، زخمهایشان را درمان کنند.
👤اروین یالوم | دژخیم عشق
آدمها آنقدر زود عوض میشوند که تو فرصت
نمیکنی به ساعتت نگاه بیندازی و ببینی چند
دقیقه بین دوستیها و دشمنیها فاصله افتاده
است.
👤 رویا پیرزاد | چراغ ها را من خاموش میکنم