"ولی دنیا همینه ، مگه نه ؟ اگه یروز به پات بمیرم و تموم بشم ، باز هم برات فرقِ چندانی نمیکنه. شاید مشکل از تو نیست که خودتو زیادی دوست داری، شاید این منم که خودمو زیادی دوست ندارم."
یکی از بدترین عادتام اینه که به آخرش فکر میکنم و غمگین میشم. به آخرِ داستان، به آخرِ یه رابطه، به آخرِ زندگی.
لحظهای که دارم از اتفاقاتی که افتاده ذوق میکنم، یه لحظه ناراحت میشم و میرم تو خودم و حتی دست خودم نیست.
یجورایی قبول کردم آخر هرچیزی قرار نیست خوب باشه
@yassagh82 نمیتونم کاری کنم که درک کنی. نمیتونم به هیچکس بفهمونم که چه اتفاقی داره درونم میوفته. حتی خودمم نمیتونم بفهمم داره چی به سرم میاد.
وقتی INFP ام و درک میکنم
به عنوانِ یه دهه هشتادی هیچوقت دوست نداشتم موهای پارتنرم فر باشه و خطچشمِ تا توی مو بکشم و پیرسینگ بزنم، لباس کوتاه بپوشم و یه عالمه زنجیر به سر و گردنم و شلوارم اویزون کنم تا قشنگ بنظر بیام، ناخن بکارم و سرد و خشک رفتار کنم وخودمو مغرور نشون بدم حتی اگه بهم بگن خز 3>