کارهای خونه رو که انجام میدم یه موجود کوچولو و ظریف میاد سرش رو میکشه به پاهام و بعد میشینه یه گوشه نگاهم میکنه.حتی روزهایی که حالش خوش نباشه.
اولش فکر میکردم شاید غذا میخواد ولی بعد یه مدت فهمیدم فقط میخواد توجهش رو بهم نشون بده.
پائیز یه تجربه کاملا متفاوت بود برای من.
به تیا که نزدیک میشم میدونم تو کلهاش پر از فکره.
بزنم تو چشمش...بپرم روی سرش...
چراغ رو بشکنم سکته کنه...ناخونم رو تو بازوهاش فرو کنم و باهاشون آویزون بشم...
یه مشکل برای پرداخت قسطهای دیجی پی برام پیش اومده ولی شمارهای که گذاشتن اصلا به وصل نمیشه و کارم راه نمیوفته.
هیچ شمارهای ازشون ندارین من با یه آدمیزاد حرف بزنم؟😭