انقلاب زنانه یا #انقلاب_ملی ؟
از متن گفتگوی چند ماه گذشتهام با بنیاد زندهیاد داریوش همایون :
حضور فعال زنان و دختران ایرانی در روزها و هفتههای اول از آغاز خیزش سراسری اخیر، میدانداری تظاهرات و به آتش کشیدن روسریها و همراهی مردان با آنان، در درجه نخست تصویری از شجاعت بینظیر زنان ایرانی، و در درجه دوم پیام روشنی مبتنی بر عبور ملت ایران از ارزشهای کهنه نظام اسلامی به دنیا مخابره کرد که موجب برانگیختن حس تحسین غربیها و اعلام پشتیبانی، هرچند نمادین، سیاستمداران، سلبریتیها و فعالین حقوق زنان شد. اما این اولین بار نیست که زنان ایرانی برای مبارزه و ابراز مخالفت با ارزشهای دیکته شده از سوی نظام اسلامی پا به میدان گذاشتهاند. به روایت شاهدان تاریخ، اولین خیزش زنان بر علیه ارزشهای نظام اسلامی، به فاصله کمی پس از روی کار آمدن حکومت در بهمن ۱۳۵۷، به وقوع پیوست. به علاوه زنان ایرانی در تمامی این چهار دهه که از عمر نظام جمهوری اسلامی میگذرد، ارزشهای دیکته شده از سوی نظام اسلامی را به روشهای گوناگون به چالش کشیدهاند. استفاده از روسریهای رنگی، مانتوهای کوتاه و جلوباز، بیرون گذاشتن موها و آرایشهای غلیظ، همگی نوعی به چالش کشیدن قوانین و محدودیتهای اعمال شده بر زنان در این سالها بوده اند. اصرار بر حضور در جامعه، اشتیاق فزاینده به تصحیل در مراکز آموزشی و دانشگاهی، فعالیت در عرصه مشاغل تخصصی و حضور در عرصههای هنری و اجتماعی و ورزشی با وجود تمام محدودیتها، همه مصادیق سالها پیکار زنان ایرانی با نظام مرتجعی هستند که زن را فقط شایسته مقام خانهداری و وسیلهای برای تولید مثل میانگارد. اینکه چرا سالها مبارزه و تلاش بی وقفه زنان ایرانی برای تداوم حضور فعال در جامعه و به چالش کشیدن ارزشهای نظام اسلامی، تا پیش از این توجه و تحسین و حمایت گسترده غربیها را جلب نکرده بود، برای من شخصا کمی پرسش برانگیز است و در خوشبینانهترین حال، آن را با عدم آشنایی و ناآگاهی غربیها از اوضاع داخلی ایران برای خود توجیه میکنم. گویی آنان به تازگی از خواب غفلت در مورد ایران برخواستهاند. در ارتباط با همین موضوع، نکتهای ذهنم را میآزارد که در اینجا مایلم آن را به طور صریح بگویم؛ من مخالف بیش از حد برجسته نشان دادن نقش زنان در این خیزش و مخالف زنانه نامیدن این انقلابم. شاید نام 'انقلاب زنانه' بر این خیزش نهادن، موردپسند فمنیستهای غربی و باعث جلب حمایتهای مالی و معنوی نهادهای حقوق بشری غربی باشد، اما نوعی کژفهمی و کژتابی از اوضاع واقعی ایران، اجحاف در حق مردان ایرانی پیکارگر، و نادیده گرفتن تکثر جامعه ایران و دیگر مطالبات ملی است. به عقیده من نهادن نام 'انقلاب زنانه' بر این خیزش ملی، بیشتر مصرف خارجی دارد. موضوع برابری زن و مرد در غرب، چند دهه پس از پیروزی امواج جنبشهای فمنیستی و موفقیت زنان غربی در به دست آوردن حقوق برابر با مردان در قرن بیستم میلادی، کماکان جزو مباحث داغ اجتماعی و سیاسی این جوامع است. بنابراین طبیعی است که غربیها به موضوع مبارزه زنان حساسیت و توجه ویژهای نشان میدهند. اما وقتی برخی در مورد خیزش اخیر ملت ایران میگویند که این انقلاب زنانه است، گویی مردان ما در نظام جمهوری اسلامی از همه جور حقوقی برخوردارند و حال زنان ایران برای ستاندن حقشان از مردان در چهارچوب این نظام برخواستهاند! در حالیکه میدانیم در نظام جمهوری اسلامی حتی مردان شیعه اثنا عشری هم اگر با حکومت و سیاستهای وضع شده، موافق نباشند و به ویژه این مخالفت خود را علنا اعلام و ابراز نمایند، از آسایش و امنیت و حقوق انسانی برخودار نخواهند بود! چه بسیار مردانی که در همین ماههای گذشته، زندانی و شکنجه و اعدام شدهاند. آیا تمام خواستههای آنان را میتوان در آزادی حجاب و مطالبه حقوق زنان خلاصه کرد؟! البته من منکر تبعیض مضاعف بر علیه زنان در قوانین نظام اسلامی نیستم و خود به عنوان زنی متولد دهه شصت که تا ۲۳ سالگی در ایران زندگی کرده و تحصیل و ازدواج کردم، طعم این تبعیض را به خوبی چشیدهام. اما فکر میکنم در وضعیتی که حتی مردان ایرانی از حقوق شهروندی و انسانی برخودار نیستند، اولویت دادن به مطالبات جنسیتی و برجسته کردن این وجه از معضلات کنونی جامعه ایران، به نوعی پاک کردن صورت مسئله اصلی و انحراف از پیگیری راهحل درست و اساسی است. اگر صورت مسئله را به درستی طرح نکنیم، راه حلی که خواهیم یافت پاسخگوی همه نیازهایمان نخواهد بود. ما باید سعی کنیم مسائلمان را از دریچه خودمان ببینیم و تحلیل کنیم، نه آنکه از پس عینک مورد پسند غربیها به خودمان بنگریم.
درخواست مسلح کردن مردم ایران توسط دولتهای خارجی، نه راه آزادی بلکه نسخهای برای ویرانی یک ملت است. تجربه منطقه نشان داده توزیع سلاح میان مردم، به جای گذار سیاسی، اغلب به جنگ داخلی، فروپاشی نظم اجتماعی، کشتار بیرحمانه و نابودی سرمایههای انسانی و فرهنگی منجر میشود. هرکس چنین مسیری را تبلیغ میکند، آگاهانه یا ناآگاهانه با آینده ایران قمار می کند.
#پاينده_ایران
شاهزاده رضا پهلوی و خانوادهشان بارها تأکید کردهاند که به دنبال مقام، قدرت یا تاج و تخت نیستند و همه چیز را به رأی مردم واگذار کردهاند. این سخنان هرچند به ظاهر فروتنانه به نظر میرسد، اما با واقعیت شعارهای مردمی و دفترچهای که خودشان از آن حمایت کردهاند، سازگار نیست و باعث سردرگمی و نومیدی بخش بزرگی از معترضان شده است.
در اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، اکثریت قابل توجهی از مردم در شهرهای مختلف شعار #جاويدشاه سردادند. این شعار نه فقط نفی جمهوری اسلامی، بلکه تعیین مقام مشخص شاه برای ایشان بود. وقتی گفته میشود «ما دنبال مقام نیستیم»، این خواست مردمی نادیده گرفته شده و مردم احساس میکنند صدایشان شنیده نشده است.
از طرف دیگر، حمایت از «دفترچه دوران اضطرار» یا پروژه شکوفایی دقیقاً نقطه مقابل این ادعاست. در این سند، ایشان به عنوان «رهبر خیزش ملی» معرفی شدهاند که اعضای نهاد خیزش ملی را منصوب میکنند، نصب و عزل رؤسای سه قوه را تأیید میکنند و برای همه حوزهها از اقتصاد و آموزش گرفته تا انرژی و کشاورزی برنامه اجرایی دارند. سؤال ساده این است: چگونه میتوان بدون در دست گرفتن قدرت واقعی، این ساختارها را اجرا کرد؟
در یک دموکراسی، مثلا آمریکا، هیچکس نمیگوید «من به دنبال قدرت نیستم اما برنامه کامل برای اداره کشور دارم». نامزدهای ریاستجمهوری صراحتاً میگویند «من قدرت میخواهم تا این برنامه را اجرا کنم» و سپس در انتخابات پاسخ مردم را میگیرند. این شفافیت، پایه اعتماد است. تکرار عبارت «دنبال قدرت نیستم» بیشتر به یاد فتنه ۵۷ میاندازد.
این الگوی ریاکارانه «دنبال قدرت نیستم، فقط خدمت» دقیقاً از سال ۱۳۵۷ آغاز شد. خمینی در نوفللوشاتو گفت: «من فقط یک طلبهام، دنبال قدرت نیستم. پس از پیروزی به قم برمیگردم و در مدرسه علمیه به تدریس میپردازم. من نه رئیسجمهور میشوم و نه هیچ مقام اجراییای را میپذیرم.» بهشتی هم میگفت: «ما تشنگان خدمتیم، نه شیفتگان قدرت.»
همین الگو در دهههای بعد تکرار شد. اصلاحطلبان قبل از هر انتخابات ریاست جمهوری کمپین «دعوت از خاتمی برای کاندیداتوری» به راه میانداختند. کروبی در سال ۱۳۷۹ گفت «خاتمی برای کاندیداتوری مردد است، اما ما او را متقاعد میکنیم». خاتمی هم پس از ثبتنام برای کاندیداتوری در وزارت کشور گفت: «وقتی هر کس که به من دسترسی دارد صدا و نظرش را به من میرساند؛ از من میخواهد که بیایم، [اینجا بغض میکند] این تشخیص را بر تشخیص خود ترجیح میدهم ... سرمایه اندکی دارم که آبروی من است، این سرمایه اندک را در طبق اخلاص نهادهام در برابر تصمیم ملت». جناح مقابل هم سال ۱۳۹۶ کمپین «رئیسی بیا» راه انداختند.
این رفتارهای ریاکارانه برای مردم ایران به شدت انزجارآور است، زیرا دیدهاند کسانی که بر سرشان منت میگذاشتند «به دنبال قدرت نیستیم، فقط خدمتگزاریم»، چگونه وحشتناکترین دیکتاتوری تاریخ معاصر را بر آنها تحمیل کردند، سرمایههای ملت را غارت کردند و خود و اطرافیانشان به ثروتهای کلان رسیدند.
علاوه بر این، ادعای «مقام برای من مهم نیست و آن را به انتخاب مردم واگذار کردهام» اساساً بیمعناست. این حرف به این میماند که یک سیاستمدار آمریکایی بگوید: «اگر مردم بخواهند رئیسجمهور میشوم، اگر بخواهند سناتور میشوم، اگر بخواهند…». دموکراسی واقعی فقط تمکین به رأی مردم نیست؛ ابتدا باید شفاف بگویید چه هدفی را دنبال میکنید، چه نقشی برای خود قائل هستید و برای چه برنامهای قدرت میخواهید. بدون این شفافیت، رأی مردم هم بیمعنا میشود.
امروز شاهزاده رضا پهلوی موظف است به صورت صریح و شفاف بگوید برای خود چه نقشی در نظر دارد تا مردم بتوانند آگاهانه تصمیم بگیرند. آیا همچنان به سوگند پادشاهی مشروطه که در ۲۱ سالگی در قاهره ادا کرد وفادار است؟ یا سیستم ریاستی را ترجیح میدهد و میخواهد رئیسجمهور شود؟ در این صورت باید سوگند خود را رسماً پس بگیرد. واگذار کردن سوگند به «مجلس آینده» هم بیمعناست، زیرا هیچکس نمیتواند ذهن ایشان را بخواند و بفهمد واقعاً به چه وفادار است.
خلاصه اینکه، تکرار عباراتی مثل «برای من قدرت و مقام مهم نیست» در بهترین حالت نشانه بلاتکلیفی است و در بدترین حالت، رفتاری ریاکارانه شبیه مقامات جمهوری اسلامی برای پنهان کردن هدف واقعی.
سؤال اخلاقی مهم اینجاست: آیا یک انسان بلاتکلیف، از نظر اخلاقی حق دارد برای مردم فراخوان صادر کند تا برای او به خیابان بیایند و جان خود را به خطر اندازند؟
مقاله اورشلیم پست به تاریخ ۱۸ ژوئن ۲۰۲۵ (جنگ ۱۲ روزه):
برنامه پیشنهادی به ترامپ برای کنترل رژیم خامنهای
بند ۶- "تشکیل ائتلافی در خاورمیانه برای تجزیه ایران در قالب یک برنامه بلند مدت برای فدرالی کردن یا تجزیه ایران
تامین امنیت گروههای سنی کرد و بلوچ که مایل به جدا شدن هستند ".
حملات به هنگ مرزی کردستان جهت پخش فیکنیوز بود یا از سر خوشگذرانی یا که فراهمکردن مقدمات اجرای طرح مذکور؟
چگونه بیش از صد زندانی سیاسی از زندانهای مختلف توانستهاند تبادل نظر کنند و بهطور هماهنگ به اطلاعات و دادههای مشابه دسترسی پیدا کنند و موضعی مشترک منتشر کنند.
آیا تینا قاضیمراد و تواب معروف سوالی ندارند ؟
این دادهها چگونه به زندانها رسیده است؟ چه کسانی آنها را تهیه کردهاند؟ و مسیر انتقال و هماهنگی آنها چه بوده است؟
چگونه بین زندان ها ارتباط شکل گرفته ؟
چطور ممکن است اول #منوچهر_بختیاری را تحت فشار بگذارند که نقد و پرسشگری کند ، سپس اجازه دهند صد زندانی سیاسی از شاهزاده به ویژه تیم اینچنین حمایت کنند .
یا فقط نقد و پرسشگری متهم به امنیتی می شود ، برای تعریف و تمجید دست زندنیان باز است ؛
البته ما که می دانیم این نامه بی نام و نشان از کجا صادر شده ؛
@ParastooS2588 دیگه بدتر. بزرگی و کوچکی به سن نیست. ۱۴ سال از من بزرگتری هنوز یاد نگرفتی، وقتی یک حرفی رو نمیفهمی زودی بدون سند و مدرک به گوینده تهمت و انگ نزنی و توهین نکنی.
خونهات موریانه زده، کلید خونهات رو با اسباب و اساسیه گرانبهاش سپردی دست طرف که برات بازسازیش کنه،
چون پدر و پدربزرگش معمارهای خوشنامی بودند خیال کردی طرف اینکارست و میشه بهش اعتماد کرد،
بعد طرف رفته یک لشکر آدم ناشی و کلاهبردار و خرابکار و اوراقچی و دزد و سمساری قالتاق با خودش آورده پای کار که برای نجات خونه از شر موریانه طرح بدن، بدتر اینکه دائم به دو نفر که کارشون تخریب خونهها با دینامیت و بولدوزره التماس میکنه که بیان کار رو تموم کنند
طرف نظر هیچ معمار و طراح و مهندسی رو هم قبول نداره
و تو هاج و واج موندی که این چکار داره میکنه،
بعد با نگرانی اعتراض میکنی و میپرسی که پدر جان این چه وضعیه درست کردی؟! بهش میگی من میخواستم خونهام رو بازسازی کنی، نه اینکه کلنگی و غیرقابل سکونتش کنی یا با خاک یکیش کنی و به غار عصر حجری تبدیلش کنی.
اونم میگه همینه که هست!
یک سری هم با اینکه میدونند و میبینند و معترفاند که انتخابها و طرحهای طرف داغون و خطرناک و مهلکه،
هی میگن عیب نداره اعتماد کن که بهتر از این کسی رو نداریم!
میگی نمیتونم به اون چیزی به چشم میبینم اعتماد کنم، با مشت و لگد و ناسزا بهت حمله میکنند که غلط کردی اعتماد نمیکنی این باباش معمار بوده!
گیریم که پدر تو بود فاضل
از فضل پدر تو را چه حاصل؟
شما همچنان میتوانید تحلیلهای حسین علی قاضی زاده و مراد ویسی را دنبال کنید. همچنان میتوانید در توییتر و اینستاگرام روایتهایی را بخوانید که وعده میدهند «کار تمام نشده» و «اسرائیل این خواهد کرد و آن خواهد کرد». همچنان میتوانید امید خود را به اپوزیسیون فشلی ببندید که در ماههای گذشته نشان داد نه برنامهای برای آینده دارد و نه استقلالی از نهادهای امنیتی خارجی.
شما حتی میتوانید چشم خود را بر واقعیت ببندید و تصور کنید که صرفِ جنگ، جمهوری اسلامی را از میان خواهد برد. اما واقعیت با آرزوهای ما تغییر نمیکند.
دهها هزار نفر از بهترین فرزندان این سرزمین در دی ماه، در پی فراخوانهایی بی تدبیر و بی مسئولیت، جان خود را از دست دادند. امروز نیز ایران درگیر بحرانی شده که حاصل آن، تثبیت رهبری مجتبی خامنهای و میدان داری بیشتر چهرههای تندرویی از جنس ذوالقدرها بوده است.
این حقیقتی تلخ و دردناک است. اما راه نجات، فرار از واقعیت نیست. نخستین گام، پذیرفتن آن است. توهم، هرچقدر هم دلنشین باشد، حقیقت نیست.
#پاينده_ایران
وفاداری به ایران بالاترین فضیلت برای یک ایرانی است.
اگر مبنای وفاداری، ایران و منافع ملک و ملت باشد آنوقت حتی ایرج میرزای شاهزاده قجر هم که باشی با دیدن بیکفایتیهای احمدشاه قجر و دار و دسته نادانش پشت سر سردار سپه میایستی و خواهی سرود که:
تجارت نیست، صنعت نیست، ره نیست/// امیدی جز به سردار سپه نیست.
وانگهی اینکه اعضای گروهی یا فرقهای به یکدیگر وفادار باشند مانع از نقد آنان از سوی دیگران نمیشود. به خصوص که چنین هم توهم داشته باشند که مقدرات یک دولت-ملت کهنی به نام ایران در کف اختیار آنان است و میتوانند هر خبط و خطایی هم نسبت به آن مرتکب شوند.
#فرقه_وفاداریه
#فرقه_ضاله_وفاداریه
#فرقه_منحط_وفاداریه
#نه_به_فرقهگرایی
بچه تو هنوز ادب یاد نگرفتی ؟ فحشهات هم تکراری شده پرستو خانم. اینجا بدون عکس و هویت اصلیات فحاشی میکنی، لااقل فحش تکراری ننویس که شناخته نشی. چون سیرتت اصلا با صورت زیبات همخونی نداره. ادای لاتهای زیر بازارچه در آوردن و تهدید دیگران، به چشمهای رنگی و صورت معصوم تو نمیاد. چقدر حیفی تو بچه...
@mirabi_hamid به فرض که حرف شما درسته و مشروطهخواهان نسل جدید به خودشون تکونی ندادند (که البته اینگونه نیست، کارشکنیهای پشت پرده را دست کم نگیرید)، داریوش همایون که یک تنه کل اپوزیسیون را با اندیشهها، نوشتهها و تشکیل حزبش تکاند، چرا کنار گذاشته شد؟
@ehs_arj@iran_man4433 😄 بعد ایشون که خودش منبر رفته، چندی پیش به من میگفت "خانم تهرانی حرفهاتون شده شبیه چپها". از دکتر فرخزاد دکتر فرخزاد قرقره کردن رسیده به حدیث نبوی تعریف کردن و روایت صدر اسلام
طی ماههای گذشته، دهها پرسش منطقی، مشخص و محترمانه درباره عملکرد، مواضع و تصمیمات شاهزاده رضا پهلوی و تیم ایشان در فضای عمومی و شبکه های اجتماعی مطرح شده است. این پرسشها نه تنها از سوی منتقدان، بلکه از جانب بخشی از حامیان ایشان، از جمله پادشاهی خواهان، نیز مطرح شده و می توان آنها را دست کم در هفت محور اصلی دسته بندی کرد:
۱. دفترچه دوران اضطرار و جزئیات اجرایی آن
۲. فراخوان دی ماه و مسئولیت پذیری نسبت به پیامدهای آن
۳. ادعای «ریزش نیروهای حکومتی» و موضوع QR Code
۴. وعده های مرتبط با اینترنت آزاد و استارلینک
۵. موضع گیری نسبت به حمله خارجی، جنگ و مسئله تمامیت ارضی ایران
۶. ترکیب تیم اطرافیان و سوابق برخی اعضا، از جمله ارتباط با دفتر تحکیم وحدت
۷. پرسش های ساختاری درباره مدل رهبری، پاسخگویی و سازوکار تصمیم گیری
با وجود گذشت ماهها، نه شخص شاهزاده رضا پهلوی و نه تیم رسانه ای و ارتباطی ایشان تاکنون پاسخ های شفاف، مستقیم و مستندی به جزئیات این پرسشها ارائه نکرده اند. در مقابل، در بسیاری از موارد مشاهده شده که حتی طرح ساده ترین سوالات یا انتقادهای محترمانه با برچسبهایی نظیر «وابسته به جمهوری اسلامی»، «مجاهدین خلق»، «نفوذی» یا «کوته فکر» پاسخ داده شده است.
چنین رویکردی نه تنها کمکی به رفع ابهامات نمی کند، بلکه فضای گفتگوی آزاد، نقد سازنده و پاسخگویی سیاسی را نیز تضعیف می کند. در هر جنبش سیاسی که مدعی دموکراسی، شفافیت و مسئولیت پذیری است، پاسخ به پرسشهای مشروع شهروندان و حامیان نباید یک تهدید تلقی شود، بلکه باید فرصتی برای افزایش اعتماد عمومی و تقویت سرمایه اجتماعی باشد.
#پاينده_ایران
دوستانی پیام میدن که داریتوی زمین جا بازی میکنی و حرفهات دشمن شادمون میکنه.
عزیزان این حرف ها و مصلحت اندیشی ها واسه وقتی بود که هنوز ایران هنوز وقتی و رمقی داشت نه الان که در آستانه جنگ داخلی هستیم و کشور ممکنه برای دهه ها درگیر جنگ بشه.
پادشاهیخواهان بدانند برخی از مهمترین کسانی که در پشتپرده برای قومیوقبیلهای کردن و آشوب در کشور ما تقلا میکنند، سیاستمداران اسرائیل هستند. آنها هرگز یک ایران قویتر از اسرائیل را برنمیتابند.
آنچه در جنگ لو رفت(!) تنها گوشه کوچکی از فعالیتشان در پروژه خیالی تجزیه ایران بود.
به نظر میرسد که ولیعهد گرامی، شاهدخت نور پهلوی، قانون اساسی مشروطه را به درستی مطالعه نکرده که طبق آن، ملت ایران صاحب تاج و تخت است که آن را به امانت به شاه سپردهاند (اصل ۳۵ متمم).
به عبارت دیگر، پهلوی وارث تاج و تخت است و مالک آن ملت ایران است که در ۱۳۵۷ از او دزدیده شد.
بنابراین مبارزه برای تاج و تخت، مبارزه برای حق مردم ایران است که این حق را با شعار #جاویدشاه فریاد میزنند.
امروز، سهشنبه ۱۲ خرداد ۱۴۰۵، خانواده در ملاقات با خواهرم #فاطمه_سپهری این گزارش را از وضعیت جسمی او ارائه کردند:
از مهرماه ۱۴۰۲، زمانی که پس از عمل قلب باز و با تشخیص پزشک قانونی از ICU به زندان بازگردانده شد، روند درمان او همواره تحت کنترل و تصمیم مسئولان زندان بوده است؛ از تهیه داروها گرفته تا انتخاب پزشک و اعزام برای معاینه. اخیراً نیز اعلام کردهاند که بسیاری از داروهای قلب او، به دلیل گرانی و نایاب شدن، دیگر قابل تهیه نیست.
مشکل دیگر، بیماری روماتولوژی اوست. مهرماه ۱۴۰۴، به دلیل وجود غدد متعدد در بدن، او را نزد دکتر مرادی بردند. پزشک انجام آزمایش و نمونهبرداری را تجویز کرد، اما این اقدامات در دیماه ۱۴۰۴ و اردیبهشت امسال تنها بهصورت ناقص انجام شده و هنوز امکان مراجعه دوباره به پزشک و بررسی نتایج آزمایشها فراهم نشده است.
فاطمه سپهری همچنین حدود چهار ماه است که از مشکلات شدید گوارشی رنج میبرد. امروز در ملاقات، از درد شدید معده سخن میگفت؛ بهطوری که طی چهار روز گذشته تقریباً قادر به غذا خوردن نبوده است. پزشک زندان برای او سونوگرافی معده تجویز کرده، اما هنوز مشخص نیست مسئولان زندان چه زمانی اجازه انجام این دستور پزشکی را خواهند داد.
#محمدحسین_سپهری