جهانی در پیات مفتون به جای آب، گریان خون
عجب میدارم از هامون که چون دریا نمیباشد
همه شب میپزم سودا به بوی وعده فردا
شب سودای سعدی را مگر فردا نمیباشد
مریض اومده از رو گوشی میگه یه ورق فاموتیدین ۴۰، یه بسته امپرازول یه بسته هم وِبرام میخوام
دو ساعت گوزپیچ شدیم که خدایا وبرام چیه
نگاه کردیم گوشیو نوشته «اون فاموتیدین و امپرازولوبرام بگیر» :)))
سعدی در عشق پاکباز و مظلوم بوده قبول. اما آیا حافظ هرجا اراده کرده رندانهتر مظلومیتشو نشون نداده؟
به لابه گفتمش ای ماهرخ، چه باشد اگر
به یک شکر ز تو دلخستهای بیاساید؟
به خنده گفت که حافظ خدای را مپسند
که بوسه تو رخ ماه را بیالاید