برای بخشی از هزینههای ماهقبل بدهکار شدیم و بدهیمان سررسید شده؛ آن را که نداریم بدهیم هیچ، در حال نزدیک شدن به پرداختهای ماهانهی این ماه هم هستیم و خلاصه دعا کنید از پس هر دو برآئیم….
#کارخیر
«مسأله کرد» مربوط به ترکیه است، نه ایران؛ اینجا استان به نام کرد داریم، بزرگراه به نام کرد داریم، اینجا کرد یکی از صاحبان ایران است، ریشه کردها در ایران است، اینجا کردها صاحب خانهاند، هرجا کرد باشد آنجا ایران است، آری «مسأله کرد» مربوط به کشورهای نوساخته عراق و سوریه و ترکیه است
اگر جنگ شد، اگر اینترنت قطع شد، اگر دیگر نتوانستیم از حال هم باخبر شویم، اگر برای هر کدام از ما اتفاقی افتاد
فقط این را به یاد داشته باشید:
ما زندگی را دوست داشتیم. ما طرفدار مرگ، ویرانی و نفرت نبودیم. ما با استبداد مخالف بودیم چه آنکه در داخل، نفس را تنگ میکند و چه آنکه از بیرون، با بمب و تحریم و تهدید بر سر مردم آوار میشود.
دل ما برای مردم ایران میتپید. برای کودکی که باید آینده داشته باشد، برای زنی که باید بیترس زندگی کند، برای مردی که نباید زیر بار تحقیر خم شود.
ما زندگی بهتر میخواستیم. برای همه. بیاستثنا.
شاید آرمانگرایانه بود. اما آرمانِ ما، زندگی بود نه ویرانی.
اگر صدایمان قطع شد، بدانید که تا آخر سمت زندگی ایستاده بودیم.
برادر جوان گفت علیه جنگ ننویس. فکر میکنن علیه مردمی. گفتم در شرایطی که پروپاگاندا جنگ رو مثل آزادی جلوه میده، مخالفان جنگ دقیقاً مثل اون بچهای هستن که فریاد زد: "شاه لخته!" اونها "لباس خیالی" رو میبینن، ویرانی رو میبینن و سکوت نمیکنن. جنگ هیچوقت راهحل نیست.
اینترنت که قطع شد، برای رفعورجوع نیازهای مراجعین ۸۰۰ میلیونتومان قرض کردیم که فعلا مانده؛ حالا رسیدیم به آخر ماه که برای کمکهای معیشتی ماهانه حداقل ۵۰۰ میلیونتومان نیاز داریم که آنهم هیچ؛ ۷-۸ روز دیگر ماه رمضان است و حداقل ۴۰۰۰ مورد کمک معیشتی باید انجام دهیم که ….
ولی خدا کریم است؛ مثل همیشه
#کارخیر
🔴 اولین باری که درباره پرونده هستهای ایران مذاکره شد، سال ۱۳۸۲ بود و من ۲۳ ساله بودم و امروز در ۴۵ سالگی همچنان منتظرم ببینم مذاکره چی میشه!
عمر مفید و مؤثر من که به مذاکره گذشت، شما را نمیدونم!
در همپریشی مرزهای تحلیل در فضای عمومی
سهند ایرانمهر
وقایع اخیر بیش از آنکه از شدت فاجعه یا گستره اعتراضات سخن گویند، نشان دادند که مرزهای فضای عمومی در هم شکسته است. مرز میان تحلیلگر و کنشگر، میان نخبه و سلبریتی، میان صدا و پژواک، دیگر به روشنی قابل تشخیص نیست. جامعهای که سالها زیر فشار مداوم زیسته و افق نامعلوم بر زندگیاش سایه افکنده، توان تشخیص میان صدای صادق و هیجان گذرا را از دست داده است. این فروپاشی نشانهٔ بحران ساختاری، نتیجهٔ ترکیبی از ضعف نهادی، شتاب رسانهای و تحقیر تاریخی علوم انسانی است.
امروز فضای مجازی این روند را تسریع کرده است. هر کاربر، با ابزار دیدهشدن و اینتراکشن فوری، خود را تحلیلگر، داور و سخنگوی جامعه یافته است؛ اما این قدرت تعاملی، بیآنکه به سنجش و تحلیل مسئولانه پیوند داشته باشد، اغلب به پشتهم گویی و سخنان گذرا میانجامد که لایک معیار حقانیت آن شده است. جمعیت خسته و سرگشته در این هیاهو، دیگر نمیتواند صداهای تحلیلگر را از پژواک هیجان تفکیک کند، و این وضع نه محصول بدخواهی، که نتیجهٔ ساختاری یک بستر است که در آن انگیزهٔ دیده شدن، جای تحلیل دقیق را گرفته است.
در چنین فضایی، تحلیل بلندمدت جای خود را به روایتهای فوری، پیشبینیهای قطعی و امیدهای زودگذر بدون مسئولیت داده است. چهرههای شناختهشده هنری، ادبی، سیاسی و نخبگانی، با نفوذ رسانهای و قدرت دیدهشدن، ناخواسته یا ناآگاهانه، موجهای امید فوری ساختهاند؛ وعدههایی بزرگ، پیشبینیهایی قطعی، گاه همصدایی با هیجان عمومی. این امیدها، حتی اگر صادقانه باشند، بدون سازوکار مسئولیت اجتماعی و ابزار سنجش پیامد، مردم را به صحنه کشانده و هزینهٔ واقعی بر دوش جامعه گذاشته است.
ضعف نهادینهٔ علوم انسانی این وضعیت را تشدید کرده است. علوم سیاسی، جامعهشناسی و روانشناسی اجتماعی، برای تحلیل شرایطی طراحی شدهاند که در آن ارادهٔ فرد یا جمع الزاماً به تحقق منتهی نمیشود، پیامدها غیرقابلپیشبینیاند و نیت خیر تضمینکنندهٔ نتیجه مطلوب نیست. وقتی جایگاه این علوم در فرهنگ عمومی تضعیف میشود، زبان تحلیل کنار گذاشته میشود و جای خود را به زبان هیجان، روایت، شعر و سوز و گداز وحتی پرگویی جمعی میدهد؛ زبانی فوری، تند، ساده و آرامشبخش، اما فاقد مسئولیت در قبال پیامدها.
برای درک عمق این پدیده، روسیهٔ ۱۹۰۵ مثال خوبی است. مردم تحت فشار اقتصادی، شکست در جنگ و فقدان مشروعیت حکومت، به خیابانها ریختند. روشنفکران و نخبگان سیاسی، با تحلیل ناقص و وعدههای اصلاح فوری، امیدهای بیپشتوانه را پخش کردند. هیچ سازوکار نهادی برای تضمین امنیت، پیشبینی پیامدها یا مدیریت اعتراضات وجود نداشت و گویی نمیدانستند شهرت معادل قدرت برنامهریزی، واقعبینی و سازماندهی نیست و خیابان بدون آن فقط مصرفکننده جان آدمی است. نتیجه آن شد که موج خشم مردم به خشونت کشیده شد، جان بسیاری از آنان گرفته شد، و جامعه دچار سرخوردگی و پراکندگی گردید. همانجا بود که نقش نخبگان و چهرههای شاخص، نه بهعنوان عامل منفرد، بلکه بهعنوان مولفهای ساختاری در شکلدهی امید بیپشتوانه و تحریک هیجان عمومی، به وضوح نمایان شد.
همین الگوی ساختاری امروز نیز آشکار است. وقتی ابزار تحلیل ضعیفاند، وقتی علوم انسانی تحقیر شدهاند، وقتی رسانهها و شبکهها هیجان و دیدهشدن را تقویت میکنند، و وقتی نخبگان و چهرههای شناختهشده بدون سازوکار مسئولیتپذیری، امید و وعده ارائه میکنند، جامعه وارد چرخهای میشود که در آن هیجان، امید بیپشتوانه و حتی پرگویی جمعی، هزینهٔ واقعی و جبرانناپذیر به همراه دارد.
جامعه نیازمند ابزارهایی است که مرز میان تحلیل، هیجان، امید و سخنان بیپشتوانه را آشکار کنند؛ سازوکارهایی که پیامدها را پیشبینی کنند و مسئولیتها را شفاف سازند؛ و فضایی که علوم انسانی، با تمام پیچیدگی و ظرفیت تفکر انتقادی خود، بار تحلیل و تبیین واقعیت را بر دوش کشد. این ابزارها وعدهٔ فوری نمیدهند و خطا را جبران نمیکنند، اما امکان تشخیص درست و سنجش مسئولانه را فراهم میآورند. تا این بستر شکل نگیرد، هر اعتراضی در معرض همان چرخه هیجان، امیدهای بیپشتوانه، پرگویی جمعی و رهاشدگی پس از ناکامی خواهد بود.
از علوم اجتماعی آموختم:
حکومتداری کارآمد و با خیر جمعی دشوارتر از آن است که حاکمان کوتهبین میپندارند.
رسیدن به توسعه و دموکراسی پیچیدهتر از آن است که مردمان میپندارند.
و اصلاح انگارهها و عمل هر دو گروه حاکمان و مردمان هم سختتر از آن است که مصلحان میپندارند.
#راه_سخت
عزیزان باید ترسید، باید وحشت کرد، چون این بلایی نیست که بشه ازش راحت گذشت. این سرنوشتیه که میخوان برامون رقم بزنند. بهش بها ندید، حق نداره از شهروند بخواد که چریک بشه، اینجوری کشتار شهروند معنی پیدا میکنه و توجیه میشه. به خاطر هر چی که قبول دارید، به خاطر بچههامون.
@tedcruz You have no right to ask ordinary citizens to take up arms, turn into guerrillas, and go out into the streets. It is giving a green light to the regime to shoot people dead in the streets and to justify what happened on January 8 and 9. It is abhorrent.
مهناز جون حالا خبر نداری برق هم نداریم، برق که نداریم اینترنت هم نداریم، آنتن موبایل هم نداریم. اما چی؟ کوفتم نمیدن دست بیبی و شازده. چهل سال اینجا آدما جون کندن و جون دادن که تو گهشون رو نخوری و باز هم به مبارزهی مدنی ادامه میدن. منتظر جیرهخور امثال تو شدن هم نمیمونند.
از ایرانیان خارج از کشوری که باعث شدند سایه جنگ بر سر کشورمون ایران بیفته و حالا ماها با کلی اضطراب باید شبمون رو صبح کنیم و در عوض اونها تو ریچموندهیل و وست ونکوور با خیال راحت نشستند و منتظرند نیروی خارجی برای ما دموکراسی بیاره کمال تشکر رو دارم.
✔️وای بر ما
✍🏻سهند ایرانمهر
علیرضا منادی نماینده مردم تبریز در مجلس در همایش بزرگداشت استاد شهریار و در حضور مهمان ترکیهای عنوان کرد: به ترکیه رفتم و متوجه شدم مولانا یک بیت شعر فارسی ندارد!
وقتی این سخن را از این فرد شنیدم در ابتدا حیرت کردم اما خیلی زود این حیرت به وحشت تبدیل شد. حیرت کردم نه از آن جهت که این فرد نماینده مجلس است و به اصطلاح نماینده مردم تبریزی که یک پایه اصلی حفظ و صیانت از زبان فارسی بوده و هستند و نه حتی از اینکه مجلس فعلی حتی در حد یک تذکر و کارت زرد به چنین سخنی واکنش نشان نمیدهد، حیرتم از این بود که او چطور در مراسمی به نام و یاد چهرهای چون استاد شهریار این سخن لغو را بر زبان میآورد حال آنکه اگر خود استاد شهریار در اینجا حاضر و ناظر بود چنین فرد بیاطلاعی را که منبع نظر سستش ترکیهایها هستند را آنگونه که شایستهاش بود مینواخت.
وحشتم نیز از این بود که درست در زمانی که مثنوی شریف و دیوان شمس جلوی چشم ماست و به وضوح و مکتوب میخوانیم که مولانا میسراید:
مسلمانان مسلمانان، زبانِ پارسی گویم
که نَبْوَد شرط در جمعی شکر خوردن به تنهایی
فردی در نهایت اعتمادبهنفس چنین ادعای دروغینی میکند چه برسد به آیندهای که معلوم نیست انبوهی دروغها و تحریفها کار را به کجا برساند.
هنوز که هنوز است تقلا میکنم که تصور کنم این نماینده هم مشت نمونه خروار از آن جماعتی است که کلمه در ذهنشان چیزی بیمقدار و واحد سنجشش کیلو و خروار است و اصولا بدون قصد و غرض حتی نمیداند چه گفته است اما اگر جز این باشد وای بر ما و وای بر میراث ما.به هر صورت اگر اشتباه، اشتباه لفظی است کمترین کار عذرخواهی و تصحیح آن است.
چند روز پیش: کشف یکی از غولپیکرترین سیاهچالههای جهان؛ ۳۵ میلیارد برابر خورشید.
در کهکشان هایی که این سیاهچاله، هیچ است، ما انسانها چه هستیم؟ ما چه میگوییم؟ در کجا ایستادهایم؟ اینهمه غرور و جاه طلبی که مرگ و خشونت میآورد و زندگی کوتاه را جهنمی میکند چقدر توخالی است!!