حیوون خونگی داشتن خودِ معجزهست،
حال و حوصله هیچچیز و هیچکسو نداری، یهو یه موجود شیرین میاد بیهیچ سؤال و قضاوتی میچسبه بهت. اون لحظه انگار همه دردات یادت میره، فقط میخوای بغلش کنی بوش کنی بوسش کنی و جونتو بدی یه تار موش کم نشه. بعد هم میره پیپی میکنه تو باید بری تمیز کنی.
من از روی کابینت نشستن واقعا لذت میبرم. روی کابینت نشستن وقتی یکی حین آشپزیئه، روی کابینت نشستن و غذا خوردن، روی کابینت نشستن و حرف زدن با آدمها. نمیدونم میتونید متوجه بشید که چقدر بامزست یا نه.
ما اگر جنگ طلب بودیم تو زیر زمین خونمون اسلحه قایم میکردیم جای دبه دبه شراب.
ما دنبال زیبایی بودیم، دنبال هنر، فرهنگ، رقص و آزادی
ما با شما هرگز «ما» نمیشیم
سیزدهتون بدر، به امید غلبه نور بر تاریکی