بعد دو ماه اومدم توییتر گفتم حتما بچهها هر روز این مدت دنیا رو پر کردن از صدای گرونی و بیکاری و ترند قطعی نت.
دیدم یه مشت بچه پولداری که دستشون به vpn رسیده، عکس محتویات کیف میذارن و روزمره زرد مینویسن.
اولین باره میبی��م زندگی تو دنیای واقعی تلختر از توییتره.
یکی از عجایب جنگ وقته آب و هوا توی این دو ماهه، چهارتا ��یکه ابر میاد توی آسمون اینقدری نازکه که حتی ماه از پشتش معلومه ولی نیم ساعت به صورت مداوم صدای رعد و برق میاد و حتی یه ثانیه هم قطع نمیشه جوری که اگه نورشو نبینی..
👇
مکالمه شیرینجون با دوستپسرش اون تهش که رو زمین میفته:
«چقدر تو بیعرضهای. ترسوی بدبخت. ترسیدی ازم دفاع کنی؟ سیبزمینی، کتکم زدن، نمیخوای یه غلطی بکنی؟»
پسر بدبخت هم مجبور میشه برای اثبات مردانگی و داشتن تستوسترون، پاچههارو بزنه بالا، بیاد وسط یه کتکی هم اون بخوره.
دخترای دهات و شهرای کوچیک، معمولا پیشنهاد پسرای شهرای بزرگ رو جزو افتخارات زندگیشون میدونن. تو مغز اربابرعیتیشون، اونا اربابن و مثل هر رعیتی، از ابراز علاقه ارباب ذوقزده میشن. بهتره جای افتخار کردن به دوستپسر خارجی، ذهنتونو تغییر بدید و بفهمید چیزی بیشتر از رعیت و برده هستید.