<خیالهایش را برداشت، آنق��ر کم بودند که تمامشان را میشد در یک کوله پشتی کوچک هم جا داد، اما دیگر حتی برای یک کوله پشتی کوچک هم جایی نداشت. که تمام، آنقدر در خودش فرو رفته بود، که تمام که نه، اما دیگر حتی جایی برای چیزی از خودش برای خودش هم باقی نمانده بود>
همیشه فکر میکنم از به گا رفتن آدمایی که بهم بدی کردن لذت میبرم؛ ولی وقتی به گا میرن ناراحت هم میشم براشون! موضوع زمانه.
وقتی من میخوام باید به گا برید ��ه دیرتر :)
مسئله من اینه که خیلی دویدم. خیلی زیاد...
خیلی تلاش کردم
خیلی به گایی دادم
دیگه بخوام هم نمیتونم به کم راضی بشم.
یا همونی که باید میشد رو میخوام یا هیچی.
ادای خودساختگی در نیارید دوستان جوان!
اینجا با درس به هیچجا نمیرسید، بدون پشتوانه مالی با تلاش به هیچجا نمیرسید.
تا آخوند هست به هیچ جا نمیرسیم.
پس چکار باید کرد؟
نمیدانم.