این دختر دیروز زنگ زد یه دوساعتی حرف زدیم، از اینکه چقدر دوست داره الکل خوردن رو از زندگیش حذف کنه، دوستای ناسالمش رو حذف کنه و حجاب داشته باشه گفت. از این که چقدر وقتی نماز میخونه خجالت میکشه، از این که چقدر احساس رها شدن میکنه.
براش از سوره ضحی گفتم، خیلی خوشش اومد.
یه جملهش که خیلی برام جالب بود این بود: چه خدایی داریم، دمش گرم!
و از دیروز مدام به این فکر میکنم که اگر میدونستیم آدم ها پشت ظاهر خوشگل و موفق و شادابشون چقدر دلشکسته و تنها ان؛ خیلی با هم مهربون تر بودیم.