پاسخ طوفانی پزشکیان به کسی که شعار «حی علیالاصول» میداد:
علی الاصول؟
اصول عدالته!
اصول خدمت به مردمه!
اصول صداقته!
۵۰ روزه نتونستیم یه بشکه نفت بفروشیم، اقتصاد مارو زدن داغون کردن یه عده جوان بیکار شدهاند
خدا حفظت کنه که حرف مردمو زدی.
سال ۸۸ در چنین روزی، به علت اینکه به آینه ماشین نوار سبز بسته بودم ماشینو متوقف کردن و با تفتیش ماشین، یه حلقه روبان سبز و چند پوستر انتخاباتی میرحسین «کشف!» کردن.
بازداشت شدم و رفتم تو ون، که منتقلمون کنن بازداشتگاه
طی روند عجیبی به یاری خدا با ماشین خودم از معرکه گریختم و از همونجا یهراست رفتم مشهد
خیلیا که اون روز بازداشت شدن، تا دوماه کسی نمیدانست کجا هستن
بیخبری مطلق
دست روزگار چرخید و مموتی شد اون تف سربالا و گزینهی اسراییل، و رید به قامت اونا که به خاطرش اینهمه جنایت کردن
و میرحسین موسوی محصور شد و گامی از حق مردم عقب ننشست
و هفده سال گذشت...
اتفاقا اکثریت مردم ایران هم علیالاصول نظرشون به تحریم انتخابات بود،
ولی به دلیل تعهدی که پزشکیان برای تغییر مسیر در حکمرانی داده بود و برای حاکم نشدن تفکر جنگطلب و مردمستیز، به او رأی دادند.
اولین بار که خواستم مدرسه ای را رنگ کنم با یک رنگ کار شهرمون صحبت کردم و ایشون گفت داوطلبانه همراهت به روستا میام.
به روستای تل زری( ده شیخل) رفتیم. بچههای زیادی آمدند مدیریت آنها سخت بود.
چدبار دیدم که آقای رنگکار سر بچه ها داد میزند. رفتم پیشش آروم گفتم اقای... هدف من در این کار در مرحله اول نگاه تربیتی است نه رنگ و زیبا کردن کلاس. لطفا با بچهها مهربانتر باش. به آنها یاد بده چطور رنگ بسازند، چطور برس را روی دیوار بکشند و..
گفت من نیستم. من اعصاب این کارها را ندارم. من در باید در فضای آرام و بیصدا کارم را انجام دهم.
رنگ آمیزی آن مدرسه روستایی دو ماه طول کشید چرا که شیوهام در آهستگی و پیوستگی یک فعالیت بود تا بتوانم یک کار هنری در عین تربیتی را به پیش ببرم. آن اقا دیگه نیامد.
در سفرهام زیاد اتّفاق میافتد که به شب بخورم امّا کم پیش میآید بترسم. دیشب امّا ترسیدم و عمیقاً احساس تنهایی کردم.
حدود ۲۰ کیلومتر در تاریکی رکاب زدم و به سختی خودم را به پایگاه امداد و نجات هلال احمر رساندم. گفتند: «برای اسکان باید با ۱۱۲ تماس بگیری. اگر موافقت کردند، میتوانی بمانی.»
تماس گرفتم. جواب دادند: «باید طوری برنامهریزی میکردی که به شب نخوری!»
و نگذاشتند بمانم.
گریهام گرفت امّا گریه نکردم. پرسیدم: «این مکالمه ضبط میشود؟» و وقتی مطمئن شدم ضبط میشود، گفتم: «برای صدر تا ذیلتان متأسّفم» و تلفن را قطع کردم.
دیشب شب سختی بود امّا شبهای سخت هم صبح میشوند.
ما برای پرداختهای ماهانه، ۱۵۰ میلیونتومان کسری داریم؛ مجموع عدد پرداختی در پایان هر ماه به ۶۰۰ میلیونتومان رسیده.
در واقع قرض کردیم ولی باید پس بدهیم.
این کمکها شامل اجاره، درمان و معیشت است.
#کارخیرآخرهفته را اختصاص دادیم به این قصه تا این گردنه را هم رد کنیم….
6393461025410958
امیدواریم همانطور که ذوالقدر در دبیری شعام عملا چرخ پنجم بود، حسین طائب هم در مسئولیت جدیدش تبدیل به یک چرخ پنجم شود.
ایران پساجنگ، واقعا توان تحمل سیاستها و تصمیمات امثال اینها، با آن سوابق درخشان(!) را ندارد.
حتی اگر نزدیکترین رفقای رهبر جدید باشند.
@azimirad_ir با سلام و عرض ادب و احترامات فائقه؛
لطفن این تذکر را هم از جانب یک موکل در تریبون مجلس قرائت بفرمایید:
«شماها شِکر میل مینمایید که در انجام یکی از لازمترین کارها و تصمیمات برای نجات مردم از جهنمی که امثالکم بهوجود آوردهاید، کارشکنی و سنگاندازی میفرمایید.»
با تشکر