من اخیرا از دیجیکالا خارج شدم و متاسفانه این موضوع رو تایید م��کنم.
در واقع #دیجیکالا چند سال است که میدونه شخص یا اشخاصی در حال استخراج دادهای کاربران به صورت لحظهای هستند و مثلا میتونن جستجوهای اخیر کاربر، سبد خرید و حتی وضعیت سفارشهای اون رو مشاهده کن��د. ۱/۱۲
_🔴محتوا پ.دوف.یلی🔴اگه روحیه حساسی دارید شات هارو نخونید فقط نشر بدید.
این تیک تاکر حرومزاده "با نام آران قادری" به دختر 6 ساله tجاوز کرده و با دوست حرومزادش "شایان" که مشخصاتش هنوز پخش نشده پلن ریخته بودند تا چه بلایی سر این دختر بچه بیارن...
تا دو قلم جنس میخری منشن میکنن که فلان چیز لازم بود؟ آره حرومزاده لازم بود
لازم بود دختر زاکانی بره سوییس؟ بچه های ظریفو لاریجانی آمریکا برن؟ شاهرودی آلمان جراحی کنه؟ صدیقی۲۰۰۰ متر زمین ازگل رو به نام خودش بزنه؟ ۶ میلیارد دلار به مدیران خودرو رانت بدین؟
۲تا شکلات فقط لزومی نداره؟
این بچه بز نخستین برف زندگیاش را دیده و از تماشای این معجزهی سفید به وجد آمده.
شاید راز خوشحالی همین باشد: جهان را هر بار چنان ببینی که گویی نخستین بار است.
ببینید از دید من قضیه خیلی سادست:
یه آقایی به نام محمد رضا پهلوی و پدرش ایران رو از افغانستان تبدیل کردن به پیشرفته ترین کشور منطقه. بعد پدر و پدر بزرگ کور و کچل من و شما، ریختن گفتن نمیخوایم! آقتابه میخواییم. اونم اجبار نکرد، نکشت و با پسرش رفت.
حالا آفتابه داره کمرتون رو خورد میکنه. چشممون کور، دندمون نرم. باید برید التماس کنید بیاد کارو دست بگیره، وگرنه اون جاش و حالش خوبه، شما هم در بدبختی و کثافت خواهید مرد. اونو نمیخواهید؟! باشه یکی ��یگه رو بیارید اگر میتونید.
دیگه ایراد گرفتن ازش خیلی کمدیه، اون کوچکترین دینی به شما نداره.
یه مشت پوفیوز آفیت طلب نشستید یکی بیاد همه کار بکنه، نمیاد اصن! تو هم از مسیر لذت ببر.
بعضی از شوخی ها اصلا قشنگ نیست که متاسفانه بیشتر از طرف آقایون و تو جمع های دوستانه است:
-عزیزم خسته شدی،من میگم بذار یه زن د��گه بگیرم، کمکت کنه!هرهرهر
-بچه ها یه سفر مجردی بریم تایلند! هرهرهر
و ۱۰ ها مورد دیگه
اما این شوخیها برای شریک عاطفیشون خندهدار نیست؛ یادآوری اینه که 👇
هم جنگ شد هم مذاکره. تنگهی ننهی امیرحسین ثابتی هم گشاد شد. دلارم شد ۲۰۰ تومن. انتقام هم نگرفتین. بمب اتم هم بخواین بسازین، ننتون رو میگان!
فقط عمر مارو تلف کردین آخوندهای مادرجنده 🖕
مدیرعامل آسیاتک: مردم بیرویه اینترنت مصرف میکنند چون قیمت هر گیگ اینترنت ناچیز است!
خدای مهربونم
ما اگر به جبرئیل هم تجاوز کرده بودیم، حقمون این نبود که گرفتار چنین جماعتی بشیم
خدا جان بسه دیگه
راستش من مشکلم این نیست که طرفدار پهلوی نیستین، مشکلم اینه که به جای مبارزه با آخوند با پهلوی میجنگین، یعنی تهش مشکلتون با ج.ا. کمتر از پهلویه و این خیلی چیزا راجع بهتون میگه، پس وقتی میگیم خایهخور آخوندین ناراحت نشین.
خیل�� سال پیش، وقتی بچه بودم، با بچههای محلهی مامانبزرگم یه سیستم پولی راه انداخته بودیم که توش تیکههای ظرفهای شیشهای شکسته رو بهعنوان «الماس» با همدیگه رد و بدل میکردیم و در عوضش به همدیگه جنس میفروختیم!
یه بار یه تیکه از شیشهی شکستهی یه لیوان قدیمی سبز یشمی رو با عطر مامانِ یکی از بچهها عوض کردم!
به حدی مقید شده بودیم به این سیستم مالی که ارزشگذاری محیطی و ارتباطیمون کاملاً از همون تیکهشیشههای شکسته گرفته میشد. از اسباببازی گرفته تا خدمات دیگه، حتی میزان احترام و توجهی که از بچههای دیگه دریافت میکردیم، ارتباط مستقیمی داشت با مقدار «الماس» یا همون شیشهشکستههایی که توی کیفمون داشتیم.
کار به جایی رسیده بود که گاهی حتی از همدیگه شیشهشکسته دزدی میکردیم!
یه بار حتی وقتی رفته بودم روستا، اتفاقی افتادم توی یه درهی عمیق. دردم رو فراموش کردم و تمام توجهم رفت سمت یه عالمه شیشهشکستهای که اونجا بود ، همونهایی که دستم رو هم زخم کرده بودن. وقتی کشیدنم بالا، چند تا تیکه هم با خودم آورده بودم!
ما حتی یه سیستم وام و بانک هم راه انداخته بودیم و داداش بزرگه یکی از بچهها مسئول ثبت تعداد و نوع شیشهشکستههای هر کدوممون شده بود!
اون تابستون که تموم شد، ما هم سیستم مالی شیشهشکستهها رو فراموش کردیم... تا اینکه آخرین باری که رفته بودم ایران، لابهلای وسایل بچگیم چند تا تیکه شیشهی رنگی شکسته دیدم. نشستم فکر کردم اولین بار چجوری این فکر به ذهنمون رسید و یادم اومد که از یه برنامهی تلویزیونی یاد گرفته بودیم.
تا قبل از اون، بدون هیچ چشمداشتی با همدیگه بازی میکردیم، همه رو تو�� بازی راه میدادیم و از وسایل همدیگه استفاده میکردیم، تا اینکه خودمون، با دست خودمون، یه تلهی روانی برای خودمون ساختیم و رسماً شروع کردیم به آزار دادن خودمون.
تصور یه سری چیزهایی که از اول، مجانی و برحق داشتیم، مثل آزادی، رشد و دوستی، بعد از یه مدت بدون اون شیشهشکستهها دیگه برامون ممکن نبود...
این دقیقاً همون کاریه که جمهوری اسلامی تلاش کرد نزدیک به نیم قرن باهامون بکنه ،گرفتن حداقلهایی که یه زمانی مجانی در اختیارمون بود و بعد فروختن همونها به خودمون، با قیمتهای گزاف. چیزهایی مثل پوشش اختیاری، اینترنت، آزادی و...
مهمترین مرحله برای عبور از این توهم ذهنی رو ما ازش عبور کردیم؛ و اون، آگاه شدن به بیارزش بودن اون شیشهشکستهها بود؛ چیزی که دیماه، جاویدنامهامون بهمون یادآوری کردن.
توهمِ غیرممکن بودن آزادی توی ذهن من و تو کاشته شد، و جاویدنامها بهمون یادآوری کردن که اون حصار ذهنی، فقط یه حباب شکستنیه...
ما بهزودی دوباره، بدون نیاز به شیشهشکستهها، با همدیگه بازی میکنیم و از زندگیمون لذت میبریم، رفقا...
قول میدم.
پاینده ایران و #جاويدشاه