شب عقدش بود.
همه منتظر بودن عروس برسه.
داماد جلو همه با خنده گفت
از فردا دیگه این لوس بازیا تموم هرچی من بگم همون
همه خندیدن
جز عروس
آروم حلقه رودر آورد
گذاشت روی میز گفت
شوخی ای که همون روز اول بوی تحقیربده
آخرش زندگی نمیشه
اون ��ب عقدی برگذار نشد.
یه عمر پشیمونی هم ساخته نشد