او قربانیِ احساساتیست روحی متزلزل که نمیداند دل بستن را آغاز کند یا بگریزد. گاهی از تنهایی، دلش در جستوجوی یار میتپد، اما چشمانش کور و عواطفش آشفتهاند؛ آینهی قلبش را نمیبیند. در پایان، در هالهای از گمراهی و ترسِ تکرارِ زخمهای گذشته، بیتکلّف و بیپناه میماند.
#ویسپوبیش
او زخمیست و خندهاش تیغیست،
هر شوخیاش درسِ بیاعتمادی،
نشان میدهد که حتی نزدیکترینها
میتوانند زخم بزنند،
و تو تنها ماندهای با تلخیِ این حقیقت.
#��یسپوبیش