سالها سادهباورانه گمان میکردم آثاری که خلق میکنیم هنر اعتراضی��ست. اینجا مردمانی بیادعا، «آینهای» رو به رویم گرفتند و یادم دادند هنر اعتراضی اصیل_و نه عاریتی_ را چطور خلق میکنند..
به خودم گوشزد میکنم که از نردبان خیالی برج عاجت بیا پایین و « در مجلس اهل نظر، جایی ننشین که بل��دت کنند»..
دوست لبنانی داشتم که راننده اوبر بود. زن و بچهاش رفتند لبنان و او هم بعد از مدتی رفت. اوایل جنگ لبنان، وقتی به او زنگ میزدم و احوالش را میپرسیدم. میگفت: «نه، ما خوبیم. طرف ما خبری نیست؛ یک قسمت دیگر را میزنند.»
حالا حکایت ایران است. دیروز به دوستی پیام دادم: «چطورین؟» گفت: «نه، ما خوبیم. جنوب را زدند... طرف ما خبری نیست.»
حالت خوبه ها...
یهو میبینی نیم ساعته به صفحهی سیاه گوشی خیره شدی.
صدای کمونچه میاد یا یه دختر مازندرانی با یه غمی میخونه که با اینکه نمیفهمی چی میگه، میفهمی ��ین غم ته نداره.
اینجاست که میفهمی دیگه حالت خوب نیست.
غم اونهایی رو داریم که برای دیدار مجددشون، باید مرد.
#پاينده_ایران