این بحث روز #اتحاد منو یاد این داستان رومانیایی میندازه:
دهاتیها رو دعوت میکنند شهر بهشون میگند متحد شیم باهم علیه دشمن
دهاتیها میگن یعنی چی؟
نماینده شهریا میشینه میگه اون تخته سنگه رو میبینی؟ بیارش اینجا.
دهاتیه میگه سنگینه
نماینده شهریا به بقیه دهاتیها میگه خب برید کمکش/۱
در #زن_زندگی_آزادی جهانیان انگشت به دهان تحسینمان میکردند با پیشروترین شعار تاریخ معاصر از زبان کشوری عمدتا مسلمان.
امروز، فقط انگشت به دهان ماندهاند با شعاری کاملا قابل انتظار از کشوری عمدتا مسلمان.
آنروز، بحث سر این بود روسای جمهوری یا نخستوزیران کدامیک از شخصیتهای اپوزیسیون را به ملاقات پذیرفته.
حالا بحث سر این است شخصیتهای اپوزیسیون در کدام اتاق پارلمان جا داده شدهاند.
آنزمان نه از حمله خارجی خبری بود و نه از نزاع بین دوستان و اعضای خانوادهها.
امروز هم حمله خارجی داریم و هم جنگ داخلی.
برایمان سرود میخواندند، حالا باید قر بدهیم..
اگر کسی خواست کتابی درباره این دوران بنویسد من این عنوان را پیشنهاد میدهم:
سقوط یک ملت: از بلاچاو تا باباکرم
من ضد جنگم. این رو بی لکنت میگم.
از وقتی یه جوجه دانشجوی ستارهدار بودم تا الان که جون ۲۰۰ کودک گرفته شد و خون از دماغ بچهام ریخت (استعاری نیست و واقعا از ترس ناشی از صدای یکی از حملات نزدیک خون دماغ شد)
من ضد جنگم و اگه چاره رو تو جنگ میدیدید و میبینید حقیقتا
رقّت انگیزید.
تمام قد می ایستم برای همسایهای که بی تفاوت نیست.
کاری به ماجرای این یارو ندارم.
من هنوز خودم رو مدیون همسایه ای میدونم که وقتی صدای "زنگ بزنید به پلیس" منو شنید دودوتا چارتا نکرد که قراره از فردا همچنان با ��ون عوضی چشم تو چشم شه هر روز.
و زنگ زد تا گزارش یه خشونت خانگی رو بده.
وای خوشم میاد قشنگ ماجرا جوریه که دهن تمام متجاوزدوستها بسته میشه!
✅شکایت همون شب انجام شده
✅پزشکی قانونی تجاوز تایید کرده
✅آزمایش DNA تایید شده
✅قربانی قرار نبوده تنها باشه و یک زن هم قرار بوده اونجا باشه
✅همسایهها هم بخاطر سر و صدا اطلاع پیدا کردن و به قربانی کمک کردن!
تخت کنار مادربزرگم یه دختر ۱۶ ساله است. عین قرص ماه. هیچ همراهی نداره.
بخاطر اینکه دوست پسرش ترکش کرده قرص
خورده و خودکشی کرده.
زیر اکسیژن و دستگاه و فلان گوشی گرفته دستش و مرتب زنگ میزنه به اون گوساله و ترحم میخره و باز طرد میشه.
دیدن پیر��رد پیرزنایی که به زحمت تنها میان بیمارستان و با نگرانی و خجالت کمک میخوان برای انجام پروسه پذیرش و .. که اغلب الکترونیکی شده مچاله ام میکنه.
اگه مامان باباهاتون نیاز به دکتر و بیمارستان دارند و دورید ازشون و تهران هستند بهم پیام بدید. اگه بتونم حتما همراهیشون میکنم.
@Masoumeh_Zero راستش اینکه درد دل میکنید تا حدودی آرومتون میکنه ولی درستترش شاید این باشه که پی چارههای اساسی باشید. وگرنه توییتر پره از خالهزنک/عمومردکهایی که ممکنه راهتون رو کج کنند با توصیههای احمقانه.
@yasinnamakchian خیلی ها این زیر نوشتند "مگه میشه یه پدر.." آره خوشخیالان، میشه. خوب هم میشه. تا وقتی قوانین دست یک مشت لجن رو باز گذاشته هر روز به شکلی حقی از یک بچه به هر ترتیبی گرفته میشه.
@wittywisekitty کار قبلی که مال خودم بود
کار الان هم جایی رو انتخاب کردم که ۱۰۰درصد انتخاب پوشش وجود داره.
ترس جونم هم ندارم چرا که از ۸۸ تو هر جمع و تحصنی برای احقاق حقم جنگیدم و از چیزی نترس��دم.
الان چرا میترسم؟ چون مسئول موجودی هستم که آوردمش به این دنیا و باید مراقبت کنم از روح و جسمش.
حله؟