سوالی که من از دوستانی مثل سمیه دارم اینه که کی گمان خواهند کرد تئوریهایشان اشتباه بوده. که سیاست زمین آرزواندیشی نیست. که اگر قرار بود ظالمی «سرنگون» بشه، آمریکا باید هزاران بار سرنگون میشد که ردپای خونینش از میانمار و کامبوج تا غزه و شیلی کشیده شده. که این دست رمانتیسیسم در عالم واقع جایی نداره و باید بجای چنگ زدن به شعر و ادبیاتی که ملتی همیشه در سختی (مثل ملت ما) ساخته و از سقوط حتمیِ قدرت سیاسی گفته تا روی مصیبتهایش مرهم بگذاره و دلش خنک بشه، روی زمین سفت واقعیت برای حل مسألههای واقعی راهحلهایی پیدا کنیم که ذینفعان متعدد داره. لازمه به رغم نیروهای معارض بالاخره گشایشهایی بسازیم. وضعیت را تغییر بدیم. «اینها ماندنی نیستند» اسمش سیاستورزی نیست.
عزیزان. داوری و عدالتی در کار نیست، حداقل نه آنطور که ما بنشینیم و منتظر دست تقدیر باشیم. ما باید در همین شرایط برای بهبود وضعیت ایران کاری بکنیم. با همین نیروها. با همین معارضین. در همین فرهنگ و مناسبات انسانی. و در نهایت ما باید با همین آدمها در یک سرزمین زندگی کنیم. بسه خیالاندیشی. بسه این نشاندن آرزو به جای کنش.
یکی از شارلاتانترینها و لجنترینهای این دوران، بدون شک محمدجواد اکبرین بود. این اراجیفِ عادیسازیِ جنگ مربوط به ۱۶ ژانویه است. ۴۳ روز پیش از آغاز جنگ.
تا روزی که زندهایم اجازه نمیدهیم شما حمالان اجارهای موساد دوباره بر فضای رسانهای کشور مسلط شوید. رسوایتان میکنیم.
علی یونسی با باور، مسیر و روش سیاسی خودش در برابر جمهوری اسلامی ایستاده. حق هیچ مخالف جمهوری اسلامی، با هر گرایش سیاسی، زندان نیست. مبارزه برای آزادی یعنی معیارمون برای دفاع از آزادی، نزدیکی یا دوری باور سیاسیمون نباشه.
نپرسید الترناتیو چیه. هیچ ناجیای در کار نیست. تغییر در جماعته. در اراده گروهی. در تشکلیابی. در محفلهای کوچک و بزرگ. در سازماندهی. در گفتگو. در به رسمیت شناختن همدیگر. فهم تفاوتها و تلاش برای پل زدن روی آنها. معطل این و آن نباید شد. کسی کلید نجات در جیب نداره. راهحلها از پایین میاد و از بده بستان ایدهها. قهرمانها رو بکشیم. قهرمان جامعه است. نجات در دست اوست. تغییر محصول تیمه نه فرد. رهایی در ملته.
«انقلاب شیر و خورشید» تصویری زیبا از ایران عرضه میکند، چون مسئله را به بیرون پرتاب میکند. در این تصویر، ایران خود پاک، باستانی، شریف و بیگناه است. تنها مشکل آن جمهوری اسلامی است؛ نیرویی بیگانه، اشغالی غیرایرانی، انگلی تحمیلشده بر کالبد میهن. این فانتزی آرامشبخش است، چون زیبایی ایران را دستنخورده نگه میدارد: سنت ایرانی بی���گناه باقی میماند، گذشته همچنان باشکوه میماند و وظیفهی سیاست ساده میشود. اشغالگر را حذف کنید، و ایران حقیقی بازخواهد گشت.
اما «زن، زندگی، آزادی» این تصویر را خراب میکند. اجازه نمیدهد جمهوری اسلامی را چیزی تصور کنیم که از هیچجا آمده است. ��ین جنبش ما را با حقیقتی دردناکتر روبهرو میکند: جمهوری اسلامی صرفاً چیزی بیرون از جامعهی ایران نیست؛ بلکه همچنین صورتبندی سیاسی برخی عناصر اقتدارگرا، پدرسالار، زنستیز و ضدزندگی است که از پیش در بخشهایی از سنت ایرانی وجود داشتهاند. این حکومت همهی این نیروها را از صفر اختراع نکرد؛ آنها را سازمان داد، تشدید کرد و به قدرت دولتی بدل ساخت.
از همین روست که «زن، زندگی، آزادی» انقلابیتر است. این جنبش فقط خواهان حذف یک حکومت نیست. خواهان بازنگری در خود ایران است: بازنگری در نسبت ما با سنت، زن، بدن، میل، دین، خانواده، شرم، اطاعت، اقتدار و آزادی. اما این ��ه معنای ضدایرانی بودن یا ضدسنت بودن آن نیست. برعکس، این جنبش میکوشد ایران را از شکلهای مردهی خودش نجات دهد. میپرسد کدام بخشهای سنت ایرانی هنوز میتوانند به ما کمک کنند بهتر زندگی کنیم، بهتر عشق بورزیم و زندگی جمعی آزادانهتری بسازیم و کدام بخشها باید نقد، دگرگون یا ویران شوند، چون به ابزار سلطه تبدیل شدهاند.
اما فانتزی شیر و خورشید، انقلاب بدون فقدان روانی میخواهد. به سوژه میگوید: لازم نیست دربارهی ایران، مردانگی، خانواده، ملیگرایی، دین یا سنت بازنگری کنی. فقط کافی است جمهوری اسلامی را حذف کنی، و میهن زیبا بازخواهد گشت. از این جهت، ضدانقلابی است. ایران را بهمثابه تصویر دوست دارد، نه بهمثابه جامعه. میهن را فقط به این شرط دوست دارد که میهن از زبان زنانش، اقلیتهایش، بدنهای زخمیاش و تاریخهای سرکوبشدهاش با او سخن نگوید.
«زن، زندگی، آزادی» همین سوژههای حذفشده را دوباره به قاب بازمیگرداند. ما را وادار میکند ببینیم زیبایی تصویر قدیمی وابسته به نامرئی ماندن بسیاری از انسانها بوده است. زنانی که کنترل شدند، اقلیتهایی که انکار شدند، بدنهایی که شرمسار شدند، میلهایی که سرکوب شدند و صداهایی که خاموش شدند، همگی بازمیگردند و تصویر را برهم میزنند. «زن، زندگی، آزادی» تصویر بینقص ایران را متزلزل میکند؛ دروغ نمیگوید تا واقعاً بسازد. با ساز و کارش هم قدرت سیاسی را به لرزه در میآورد؛ نه که با راهکارهای سیاسیاش خامنهای را جوان کند.
چیزی که سمانه سوادی گفته گویا خیلیارو رنجونده. واقعیت دردناکه. عده ای که کوچیکترین هزینه ای برای مبارزه با ج.ا ندادن امروز بیشترین صدارو دارن و بقیه رو متهم می کنن. طرف هیچ هزینه ای نداده، صاف صاف میره ایران و میاد ولی چون دو روزه «سیاسی» و مخالف رژیم شده از کول بقیه پایین نمیاد.