طبق شاهنامه، سیاوش شهری افسانهای بنام "سیاووشگِرد" ساخته بود. فردوسی توصیف میکنه که مساحت شهر ۱۸ کیلومتر و دور تا دورش د��وارهایی به بلندای ۱۵۰ متر و پهنای ۲۶ متر کشیده شده بود. درون شهر باغها و ایوانهای فراوان و کاخهای باشکوهی بود و رودها و جویبارهای بسیاری درش جریان داشت.
به این بهانه یادآوری کنم که رفسنجانی در سال ۱۳۴۲ کتابی بنام "سرگذشت فلسطین" را از زبان عربی به فارسی ترجمه کرد و محمد مصدق برای تمجید از کار او، ضمن نوشتن نامه به هاشمی، چِکی هم به عنوان پشتوانه مالی برای چاپ نسخههای بیشتر این کتاب برایش فرستاد.
اکبر هاشمی رفسنجانی، ۱۸ دی ۱۳۶۰:
ما معتقدیم که در آینده زبان بینالمللی اسلامی زبان عرب است، نه زبان فارسی
آن روزی که حکومت واحد اسلامی تشکیل بشود مطمئنا زبانی غیر از عربی چیزی نمیتواند باشد
ما در مقابل امت عرب که مقدسترین زبان را دارد خاضعیم. عربی را هم در مدارسمان واجب کردیم
ظهر شاهنامه میخوندم. یک بخشیش واقعا مو به تنم راست کرد. تمامش واقعا شاهکاره. صحنهپردازیهاش. تشبیههاش. گفتگوهاش و...
یک جاییش رستم داره آماده میشه برای رفتن به اولین جنگهاش. ایرانزمین تحت تجاوز دشمنه و امید مردم به رستم.
جهانپهلوان نیاز به اسب داره. یک اسبفروش چندین گلهی اسب براش میاره. یکی یکی اسبها رو امتحان میکنه و هیچکدوم به دردش نمیخورن. چشمش به رخش میوفته. چندین بیت توصیف رخشه و مادرش. در نهایت رخش رو انتخاب میکنه و میگه همین رو میخوان. از چوپانِ اسبفروش قیمت رخش رو میپرسه و میگه "پولش رو باید به کی بدم؟" فقط جوابی که چوپان بهش میده...
۱۰۰۰سال پیش این کتاب نوشته شده. نقل داستانهاییست از شاهنامهی اصلی که مربوط به هزار سال قبلشه. زمانی که مفهومی بهعنوان کشور چندان در دنیا معنی نداشت. ببینید چی گفته:
از چوپان میپرسه که "این اژدها" (منظورش رخشه)...
ز چوپان بپرسید کاین اژدها
به چندست و این را که خواهد بها؟
چنین داد پاسخ که "گر رستمی
برو راست کن روی ایران زمی
مر این را بر و بوم ایران بهاست
بدین بر تو خواهی جهان کرد راست"
بهش میگه تو رستم هستی و با این اسب میخوای بری مشکل "ایران" رو حل کنی. لازم نیست پولی بدی. "مر این را بر و بوم ایران بهاست". قیمت این اسب همون بر و بوم ایرانه که داری میری حفظش کنی.
میهنپرستی در جایجای شاهنامه موج میزنه. قهرمانانش میهندوستاند. مردم عادی و چوپانانش هم میهندوستاند. پای ایران که وسط میاد، همه منافع فردی و حتی جانشون رو کنار میگذارن و "به ایران میاندیشند".
شاهنامه بخونید. برای خانوادهتون، برای فرزندانتون، برای خودتون.
ایرانمون برای رهایی از دست ضحاک و ضحاکیان به حضور و فداکاری همگیمون نیاز داره. مثل رستم باشیم. مثل اون چوپان اسبفروش. به ایران بیاندیشیم. وظیفهمونه، و بهاش هم حفظ و اعتلا و آزادی "بر و بوم ایران" است.
"مر این را بر و بوم ایران بهاست"
#پاینده_ایران
در گذشته، مردانی که علاقه داشتن نقش مفعول رو داشته باشند و در اصطلاح کونشان "بگذارند"، اما به دلیل محدودیتهای اجتماعی شرایط بیانش رو نداشتند، اسم رمز و مستعاری را برای خود انتخاب کردند به نام #گذارطلب؛ و دیگران هم آنها را بنام گذارطلبان میشناختند. ریشه این واژه از اینجاست.