اسم این دختر لپا رادیچه (Lepa Radić)
از مبارزان ضدفاشیسم در یوگسلاوی سابق که در زمان جنگجهانی دوم در 17 سالگی دستگیر شد و در حالی که دستگیرکنندگان طناب را دور گردنش بسته بودند به او پیشنهاد دادند که
#مهسا_امینی#محسن_شکاری#IranRevolution
Today, We stand with Pavel Durov - Creator of Telegram.
In support of the #DigitalResistance, we are updating Toncoin’s logo and profile pictures across TON Community channels to the global symbol of Digital Resistance — the Resistance Dog. Pavel Durov started this movement during his fight to maintain the privacy of Telegram users and protect freedom of speech.
Join the #DigitalResistance, #FREEDUROV. Activate the Resistance Pack:
1️⃣Share this post using #FREEDUROV Hashtag
2️⃣Put 🆓emoji in username
3️⃣Change avatar to Resistance Dog (our profile photo)
اوایل که مجید رو گرفتن، حسین برادرش رو هم باهاش بازداشت کردن و جلو چشم مجید، حسین رو شکنجه میکردن تا اعتراف کنه علیه خودش. مجید میگفت به مامورا گفتم هرچی بگین میگم و امضا میکنم فقط دست از سر برادرم بردارید. وقتی خیالشون راحت شد و با زور شکنجه از مجید اعتراف دروغ گرفتن، حسین رو آزاد کردن. چند ماه صبر کردن، مجید رو با استناد به همون اعترافهای دروغ کشتن و حالا دوباره حسین رو همراه با مهدی برادر دیگهی مجید بازداشت کردن.
عصارهی تمام رذالتهای تاریخی جمهوریاسلامی.
من #اکبر_محمدی هستم. من کشته شدم در تاریخ ۸ مرداد ۱۳۸۵. سی و هفت سالم بود، متولد ۹ خرداد ۱۳۴۸. مجرد بودم و اهل آمل در استان مازندران .من دانشجوی رشته مددکاری اجتماعی در دانشکده علوم بهزیستی و توانبخشی دانشگاه تهران و از اعضای انجمن ملی دانشجویان و دانش آموختگان بودم. شب ۱۷ تیر ماه ۱۳۷۸، من و دانشجوهای دیگه وقتی فراخوان گردهمایی در اعتراض به محدودیت و توقیف فعالیت مطبوعات اعلام شد جلوی کوی دانشگاه تجمع کردیم و شعار میدادیم بعد تو خیابون کارگر شمالی ادامه دادیم وبرگشتیم به خوابگاه. بعضی از دانشجوها بخاطر حضور غیر عادی نیروهای انتظامی و لباس شخصیا تو محل موندن و بعد از درگیری کوتاه با اونا با وساطت رئیس خوابگاه برای خواب به اتاقاشون رفتن. بعد از مدتی به دستور فرمانده پلیس نیروهای گارد ضد شورش، مسلحانه به داخل خوابگاه دانشجوها حمله کردن و با نیروهای شبه نظامی انصار حزب الله تا صبح توی چند تا از خوابگاهها دانشجوها رو که اکثرا خوابیده بودن به طرز وحشیانه ای کتک زدن و تعدادی رو همراه رئیس دانشگاه بازداشت کردن. دانشجوها که در بهت بودن از این برخوردا به شدت عصبانی شدن. این اعتراضا تا ۲۲ تیر ادامه پیدا کرد. من با تعداد زیادی از دانشجوها در همون ۱۸ تیر دستگیر شدیم، اتهام من اقدام علیه امنیت ملی، توهین، نشر اکاذیب و ارتباط با رسانه های بیگانه بود. در طی دوران بازداشت به شدت شکنجه شدم. این شکنجه ها به حدی بود که صدمات جدی به دیسک کمر، ستون فقرات، دستگاه گوارش و کلیه هام وارد کرد و باعث از بین رفتن ۴۰ درصد شنوایی گوش چپم شد . در حین بازجوییها، کف پامو با کابل برق شلاق میزدن، از سقف آویزونم میکردن به صورت قپانی، از خوابی��نم جلوگیری میکردن، اعدامهای ساختگی و تهدید به اعدام هم چندین بار انجام شد. من به عنوان متهم ردیف دوم پرونده کوی دانشگاه، در شهریور ۱۳۷۸ به اعدام محکوم شدم که این حکم در فروردین ۱۳۸۰ به ۱۵ سال حبس رسید. بخاطر مشکلات جسمی که در اثر شکنجه های شدید بوجود اومده بود بنا به گواهی پزشکی قانونی و پزشک زندان از نظر فيزيكی قادر به تحمل حبس نبودم. در آبان ماه سال ۱۳۸۳، پنج سال بعد از بازداشت با استفاده از مرخصی نامحدود پزشکی برای انجام مراحل درمانی از زندان خارج شدم. در زمان مرخصی چهار عمل جراحی انجام دادم و قرار بود دو عمل جراحی اصلی به خاطر حساسیت در خارج از کشور انجام بشه که به دلیل عدم تمکن مالی و محدودیتهای مرخصی استعلاجی و ممنوع الخروج بودن انجام نشد .در تاریخ ۱۰ خرداد بمن سوء قصد ناموفقی شد که اینهم به کارنامه سیاه حکومت اضافه شد. پدر و مادرم این سوءقصد رو به انتشار اعلامیه برادرم #منوچهر_محمدی از زندان بخاطر دعوت از مردم مازندران به تحریم انتخابات ریاست جمهوری مربوط میدونستن. چند روز بعد در همون خرداد ماه به بهانه عدم بازگشت به زندان در آمل جلب و به اوین برگردونده شدم. معاون دادستان تهران دلیل بازداشت مجدد منو غیبت بعد از پایان مرخصی اعطایی و عدم بازگشت به زندان عنوان کرد. ولی این دروغ بود، من باوجودیکه در مرخصی استعلاجی نامحدود به سر میبردم به زندان برگردونده شدم. بعد از دستگیری مجدد نامه ای به رئیس زندان اوین نوشتم و به بازداشت مجددم اعتراض کردم وخواهان آزادیم شدم و اعلام کردم در صورت عدم توجه به خواسته هام دست به اعتصاب غذا خواهم زد. اما مسئولای زندان با بیتوجهی به وضعیت من تهدیدم کردن که در صورت عملی کردن اعتصاب غذا منو به انفرادی منتقل میکنن. من از روز یکشنبه ۱ مرداد ۱۳۸۵ دست به اعتصاب غذا زدم. اعتصاب غذای من با بازدید هیئتی از نماینده های مجلس از اوین مصادف شد. به دستور رئیس زندان منو بردن بهداری و بعد از کتک زدن اونجا با دهان بسته و با دستبند و زنجیر به تخت بستن تا اعتراضات من به گوش نماینده ها نرسه، من شب قبلش دچار سکته خفیف قلبی شده بودم،بعد از تموم شدن بازدید در ناحیه قلب به شدت احساس ناراحتی میکردم ولی منو به بند ۳۵۰ برگردوندن. پنج شنبه، سه روز بعد از شروع اعتصاب غذا، حال فيزيكي من هی بدتر شد و سه بار حالم بهم خورد، همبندیام منو به بهداری منتقل کردن تا بالاخره بار سوم بستریم کردن، شنبه شب یه سکته کردم و یکشنبه منو برگردوندن توی بند، توی بهداری که بودم رئیس بهداری به مدیریت زندان هشدار داد که اگه به شرایط من جوابی ندن، خواه ناخواه با یه جنازه روبرو میشن ولی مدیریت دستور داد منو به بند برگردونن. من در روز نهم از اعتصاب غذا، در حالی که از دو روز پیش دست به اعتصاب غذای خشک زده بودم، در حمام دچار ایست قلبی شدم و تلاش پزشکای زندان برای احیا بی نتیجه موند و من در ۸ مرداد ۱۳۸۵ بعد از ۹ روز اعتصاب غذا در زندان اوین از دنیا رفتم.
نیروهای امنیتی در زمان تحویل جنازه تهدید کردن که اگه مراسمی ��رگزار یا هرگونه تنشی ایجاد👇🏼👇🏼
بعد از قتل حکومتی و ظالمانه بچههای ایران، حکومت ظالم ج.ا از هیچ اقدامی دریغ نکرد تا مراسم یادبود آن کشتهشدگان مظلوم برگزار نشود، تا که صدای آنها خاموش بشود، گویی اسمهای آنها را بخواهند از خاطر جمعی پاک کنند.
اما صدای مجید کاظمی که مستاصلانه میگفت : «به خداوندی خدا من هیچ کاری نکردم، هیچ کاری من نکردم اینا نتونستن اصل کاری رو بگیرن، منو گرفتن»، از خاطر جمعی ما پاک نخواهد شد.
آن حاکمیت جبار کمر به همت بسته تا یاد آنها فراموش شود، اما ما، در سمتی دیگر از دنیا، در سیدنی استرالیا، گرد هم خواهیم آمد تا دوباره یاد آنها را پررنگتر کرده، قصههایشان در صفحات تاریخ محکمتر حک شوند. آنهایی که نماد شجاعت و حقطلبی بوده، بهمراه بسیار کشتهشدگان دیگر، صفحات کتاب تاریخ آزادیخواهی ایران را هر روز به ما متذکر میشوند.
زمان و محل برگزاری:
جمعه ۲۶ می، ساعت ۶-۸ شب
Wharf Road Community Centre, Sydney
#مجید_کاظمی #خانه_اصفهان #بچهای_ایران #زمین_گرده
#سعید_یعقوبی #صالح_میرهاشمی
یادتونه چند ماه پیش حکم اعدام #محمد_قبادلو متوقف شد ؟
امروز دوباره حکمش توسط دیوان عالی کشور تأیید شده.
موتور کشتار و اعدام جمهوری اسلامی باز راه افتاده! صدای محمد باشید و ازش بنویسید.
#مهسا_امينی
��ارسال همچین روزی در متروپل آبادان شش عزیزش رو از دست داد، شوهرش و دو پسرش، برادرزاده شوهر و دو دختر خردسالش
فوزیه جلالیان کسی که تمام دوران کرونا پرستار کرونایی ها بود و شما این چنین خانواده اش رو کشتید...
من سهیلا سپیده دم به ۴ ترم محرومیت از تحصیل و تبعید تحصیلی به اهواز محکوم شدم.
🔻بابت شرکت در تجمع ۱۶ اسفند ۱۴۰۱ که در اعتراض به مسمومیت گسترده مدارس بود!
#علوم_پزشکی_تبریز
من #الهه_اشرف_پور به ۲ ترم محرومیت از تحصیل و تبعید به ارومیه محکوم شدم !
🔻بابت شرکت در تجمع ۱۶ اسفند ۱۴۰۱ که در اعتراض به مسمومیت گسترده مدارس بود!#علوم_پزشکی_تبریز جاییه که نه تنها زندگی و تلاش شما ، که حتی جونتونم اساسا مطرح نیست ...
جهت آگاهی و اطلاع :
چه كسانی از ديوار سفارت آمريكا بالا رفتند؟
سعيد حجاريان
ابراهيم اصغرزاده
معصومه ابتكار
حبيب اله بيطرف
سيد محمدرضا خاتمی
محسن ميردامادی
كمال تبريزی
چه كسانی اساتيد دانشگاه ها را به بهانه انقلاب فرهنگی اخراج كردند؟
عبدالكريم سروش
صادق زيبا كلام
چه كسانی محمدعلی فردين، ناصر ملك مطيعی، بهروز وثوقی و... را ممنوع التصوير كردند؟
سيد محمد خاتمی
ميرحسين موسوی
محسن مخملباف
چه کسانی برای اولین بار طرح حجاب اجباری را به خمینی پیشنهاد دادند و نهایتا آن را به جامعه تحمیل کردند؟
حسن روحانی
میر حسین موسوی
زهرا رهنورد
چه كسی در پيشانی زنان بدحجاب پونز فرو می كردند؟
اكبر گنجی
چه کسی برای اولین بار به خمینی لقب امام را دادند؟
حسن روحانی
چه کسانی بر ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر پافشاری کردند؟
خمینی
علی اکبر هاشمی رفسنجانی
حسن روحانی
چه کسی با وعده انتخابات زودرس رهبری، پس از فوت خمینی، سید علی خامنه ای را به رهبری منصوب کردند؟
علی اکبر هاشمی رفسنجانی
چه کسی با عنوان کردن کسر بودجه دولت، نهادهای نظامی و امنیتی( سپاه پاسداران، بسیج، وزارت اطلاعات و... )
را در امور اقتصادی وارد کردند؟
علی اکبر هاشمی رفسنجانی
چه کسی با عنوان حکم حکومتی استقلال و جایگاه قانون گذاری مجلس را نادیده گرفته و عملا مجلس را به نهادی در خدمت قدرت مطلقه تبدیل کردند؟
مهدی کروبی
نكته: همه افراطيون اوّل انقلاب از اصلاح طلبان امروزی هستن
#اصلاح_طلب و #اصول_گرا موجوداتی هستند که با سیاستهای عوام فریبانه شان چهل سال است که فقط #خیانت میکنند...
حتما ریتویت کنید ...
بیایید تاریخ ایران را بخوانیم
برادرانم نوید و وحید و حبیب در ۱۵ شهریور ۹۹ پس از ضرب و شتم شدید گارد زندان به انفرادی منتقل شدند.
بعد از یک هفته در ۲۲ شهریورماه ۱۳۹۹ نوید را شبانه اعدام کردند.
وحید و حبیب تحت فشار قرار گرفتند تا علیه نوید، خودشان و مردم اعتراف اجباری کنند. آنها اما بین اعتراف اجباری و ...
من #آرمان_عمادی هستم. من کشته شدم، در تاریخ ۲۵ آبان ۱۴۰۱. بیست و هشت ساله بودم، متولد ۹ اردیبهشت ۱۳۷۳. اهل و ساکن مرودشت، شهرستانی که نیم ساعت با شیراز فاصله داره. من مدرک فوق لیسانس حقوق داشتم و مدرس زبان فرانسه و انگلیسی هم بودم. عاشق و حامی حیوانات، گربه ای داشتم که الان کنار خانوادمه ولی من دیگه نیستم! همیشه عاشقانه خانواده و مردمم رو دوست داشتم. راستی یه کافه داش��م و همیشه به بچه های بی بضاعتی که ��یومدن اونجا کمک میکردم، هرچی دوست داشتن بهشون میدادم و دردشون رو با تمام وجودم حس میکردم ولی اماکن مردم دوستی منو تاب نیاورد و انقدر اذیتم کرد تا مجبور شدم کافه رو ببندم. جریان اعتراضات خیابونی که با کشته شدن مهسا امینی در سرتاسر ایران شروع شد به مرودشت هم کشیده شد و منم جزو کسانی بودم که شرکت میکردم. با فراخوان آبان موج بزرگی راه افتاد. در تاریخ ۲۴ آبان شب بود که هر دو دستم ساچمه خورد ولی تونستم از معرکه بیام بیرون. فرداش یعنی ۲۵ آبان تجمع بی سابقه ای بود و مردم حضور پررنگی داشتن، از عصر نیروهای سرکوب توی مسجد کمین کرده بودن، از همونجا به سر من با گلوله جنگی شلیک ش��. افتادم زمین، نیروهای سرکوب منو به داخل مسجد بردن و نگه داشتن برای همین وقتی به بیمارستان مطهری بردنم مرگ مغزی شده بودم اما خانوادم اصرار داشتن دستگاه بهم وصل باشه ولی بعد از دو روز در ۲۸ آبان رضایت دادن که دستگاه رو جدا کنن و این پایان زندگیه من بود.
بعد از مرگم نیروهای امنیتی اصرار داشتن که خانوادم منو بسیجی اعلام کنن تا برام مراسم باشکوهی برگزار کنن ولی اونا رضایت ندادن. روز ۳۰ آبان مراسم خاکسپاریم بود در روستای پدری «عماد آباد» که مردم شهرم برام سنگ تموم گذاشتن.
راستی میدونی یکی از آرزوهام چی بود؟ این بود یه کافی من موفق بشم که نگذاشتن، که نشد💔
#مهسا_امینی
#علیه_فراموشی
@shivaemadii
من #حمیدرضا_قبولی هستم من کشته شدم، در تاریخ ۲۵ آبان ۱۳۹۸. ۱۹ سالم بود. علاقه زیادی به باشگاه رفتن و ورزش بدنسازی ��اشتم. اصالتامشهدی بودم ولی با مادرم در تهران، شهرک اندیشه زندگی میکردم. من خواهر و برادری نداشتم و تک فرزند بودم.
روز ۲۵ آبان ۱۳۹۸ مثل هر روز از خونه به سمت باشگاه رفتم، خیابونا شلوغ بودن و مردم در اعتراض به گرونیه بنزین تظاهرات کرده بودن. قبل از اینکهحتی فرصت کنم به دور و برم نگاهی بندازم نیروهای یگان ویژه با گلوله جنگی به سر من شلیک کردن و من درجا از دنیارفتم.
خانوادم هشت روز همه جا رو گشتن و منو پیدا نکردن. تا اینکه مامورا بهشون اطلاع دادن که من تیر خوردم و از بین رفتم. پدرمبرای تحویل جنازه من اقدام کرد ولی مامورای جنایتکار ۶۰ میلیون تومن وثیقه خواستن که خانوادم هیچ گونه مراسمی برای من برگزار نکنن. منو در روستای دوست آباد در جاده قدیم قوچان (بولوار توس) مشهد در قبرستان زرکش بین توس ۱۱۹ و ۱۱۷، به خاک سپردن.
در اوج جوانی بدون اینکه بدونم چرا و گناهم چی بود به ابدیت پیوستم💔
#مهسا_امينی
#عليه_فراموشی
من #حسین_نادر_بیگی هستم. من زنده موندم ولی هر دو تا چشمم کور شده. ۲۳ سالمه و دانشجوی دانشگاه آزادم، یا بهتره بگم بودم. ساکن کرج هستم، با مادرم و یه برادر دوقلو و یه برادر کوچکترم زندگی میکنم، پدرم پنج سا�� پیش فوت شده. مادرم از طریق خیاطی خرج زندگیمون رو تامین میکنه. من بعد از گرفتن دیپلم در بهمن ۱۳۹۸ به سربازی رفتم و در روز ۲۵ آبان۱۴۰۰ دوران سربازیم تموم شد. برای اینکه کمک خرج مادرم باشم تو یه شرکت کارگری میکردم و پس اندازی برای خودم داشتم که همه را برای جراحی چشمام هزینه کردم. تفریح و دلخوشیه من ورزش بود، فوتبال بازی میکردم و چند ماهی بود که حرفه ای بدنسازی کار میکردم.جدیدا یه گیتار خریده بودم و هفته ای دو جلسه کلاس آموزشی میرفتم یه کتاب هم خریده بودم که آکوردگیری رو بهم آموزش میداد. من عاشق تیم پرسپولیس هستم گرچه دیگه نمیتونم به ورزشگاه برم….روز ۱۲ آبان ۱۴۰۱ مراسم چه��م حدیث نجفی تو بهشت سکینه کرج بود، سرکوبگرا مانع برگزاری مراسم شده بودن و مردم رو هدف سلاح گرم قرار میدادن، راهها بند اومده بود، اینترنت قطع بود و من حتی خبر نداشتم اون روز چه هیاهویی توی اتوبان منتهی به بهشت سکینه برپاست، من دور از درگیریا بین سرکوبگرا و معترضا ایستاده بودم که یه دفعه یه موتورسوار و ترک نشینش که با لباس بسیجی بودن اومدن طرفم، اول رد شدن ولی عقبیه گفت وایسا، اون از زیر کاپشنش سلاح رو دراورد و درحالی که لبخند میزد از فاصله پنج متری به صورت من شلیک کرد. قیافشو هنوز یادمه ، قدی حدود ۱۸۵ با ته ریش، من روی زمین افتادم و دستم رو روی صورتم که پر از خون بود گرفتم، اونا اومدن بالای سرم و دوباره به گردن و صورت و …شلیک کردن، از حال رفتم. وقتی اونا دور شدن دو تا خانم اومدن و بهم کمک کردن و منو به نزدیکترین درمانگاه کرج بردن، ساچمه ها چشمها ،صورت ،گردن دستها و حتی کلیه منو شکافت، حتی قدرت تکلم رو هم برای یه هفته از من ��رفت. از طریق کارت ملی تونستن نزدیکامو پیدا کنن و بدن ساچمه خورده منو با چشمایی که هنوز نمی دونستم دیگه با اونا نخواهم دید به اونا تحویل دادن. خانوادم منو به درمانگاه نور و نوردیدگان کرج بردن که از ترسشون پذیرش نکردن، بعدش در نهایت دو روز بعد در بیمارستان فارابی تهران تحت جراحی قرار گرفتم، هشت روز تو بیمارستان بستری شدم، دو تا ساچمه کره چشم راستم و سه تا ساچمه کره چشم چپم رو شکافته بود.
بهم گفتن که طی شش ساعت جراحی، همه ساچمه ها از چشمام خارج شده اما ساچمه های دیگه ای توی صورت، گردن و بدنم همچنان باقیه و هنوز اقدامی برای خارج کردن اونا نکردن، بعضی از ساچمه ها با گذشت زمان با چرک و عفونت از زیر پوستم خارج شدن اما هنوز نمیدونن توی بدنم چند تا ساچمه دیگه هس.
بعد از جراحی برای یه ماه به شکم خوابیده بودم. پزشکا امیدی به بازگشت بینایی من ندارن. شبکیه هر دو چشمم آسیب جدی دیده، هنوز توی دنیا جراحی پیوند شبکیه انجام نشده و برای همین بهم گفتن که باید منتظر پیشرفت علم باشم. دکترا فقط وضعیت ظاهری چشمامو حفظ میکنن.
من وضعیت روحی بدی دارم و اینکه تمام دلخوشیهای کوچکی که داشتم و استقلال شخصیمو از دست دادم و نمیتونم کار کنم منو کلافه کرده و گاهی به فکر خود کشی میفتم، شبها به مادرم میگم که خودت منو به دنیا آوردی و خودتم حق داری جون منو بگیری، منو راحت کن فقط دارم زجر میکشم. مادرم تمام مدت مراقبم هس به امید اینکه یه روز خوب بشم. من در اوج جوانی کاملا نابینا شدم و حتی نمیتونم توی هزینه های زندگی به مادرم کمک کنم، جرم من چی بود؟؟ 💔
#مهسا_امينی
#عليه_فراموشی