جدی رانندگی یکی از غیرممکنترین چیزها بود در ذهنم. از بس چوب تو کون خودم کردم عادت کردم بهش.
انگاری یه قدرت جادویی یاد گرفتی. چرا اینهمه آدم رانندگی میکنن انقدر نسبت بهش ذوق ندارن واقعاً؟ بیتربیتای بیذوق.
من استقلال فکری داشتن خیلی برام مهمه و هر جایی از زندگی حس کنم آدمی داره استقلال و آزادیم تو انتخاب و تصمیم گیری رو میگیره سریع باهاش ارتباطم تموم میشه
میگم از ارتباط با انسان و آدم بدم میاد
دیروز با یکی از بچه های کلاسمون تو راه خوردیم ب هم حرف زدیم تهش گف اره دخترای همسن تو دنبال ازدواجن تو میخوای مهاجرت کنی ازدواج کنی ازدواج ازدواج ازدواج
بسه دیگه چرا پسرا نمیتونن مثه آدم ارتباط برقرار کنن با یکی