زندگی را دوست بدارید تا زندگی نیز شما را دوست داشته باشد.انسان ها را دوست بدارید،آنگاه انسان ها نیز شما را دوست خواهند داشت. #قلبم_افغانستان افغانستان_زنده_باد
بازنگری در مشروعیت امارت در فقه اهل سنت: تأملی در اطاعت از امیر ناشناس و غایب
##چکیده
مفهوم «امارت» و «اطاعت از ولیّ امر» از ارکان اساسی نظام سیاسی اسلام بهشمار میرود که در طول قرون، بهویژه در فقه اهل سنت، مورد تحلیل و تفسیر قرار گرفته است. با ظهور پدیدههایی نظیر «امارت غیابی»، ضرورت بازخوانی این مفهوم در پرتو مناب�� اصیل اسلامی بیش از پیش احساس میشود. این مقاله، با استناد به آیات قرآن، احادیث صحیح، و فتاوای فقهای معتبر اهل سنت، نشان میدهد که امارت بدون مشروعیت آشکار، نسب معلوم، و شناخت عمومی، از منظر شرعی فاقد اعتبار است. همچنین نسبت دادن مقام «امیرالمؤمنین» به اشخاص ناشناس و بیریشه، انحرافی از اصول اهل سنت محسوب میشود؛ بهویژه در مورد رهبران طالبان که فاقد شروط فقهی امارتاند.
#مقدمه
قرآن کریم میفرماید:
{يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنكُمْ}
(سوره نساء: آیه ۵۹)
این آیه، یکی از مهمترین مبانی ��قه سیاسی اسلام در مسأله اطاعت از حاکم مشروع است.
ابنکثیر در تفسیر خود مینویسد:
«وأولو الأمر: هم الأمراء والعلماء.»
(تفسیر ابنکثیر، ج۱، ص۵۱۹)
ترجمه: «اولیالامر، امیران و عالمان دینیاند.»
اما این اطاعت، مطلق نیست و مشروط به مشروعیت شرعی و شناخت عمومی از ولیّ امر است.
شرایط مشروعیت امارت از منظر فقه اهل سنت
فقهای بزرگ اهل سنت مانند ماوردی و ابنتیمیه، شرایط متعددی برای تحقق امارت اسلامی ذکر کردهاند. از جمله:
۱. اسلام، عقل، عدالت، و بلوغ
۲. علم به احکام شرعی
۳. قدرت اجرایی برای اداره امور امت
۴. نسب معلوم و قبیله مشخص
۵. بیعت از سوی اهل حل و عقد
ماوردی میگوید:
«ولا تنعقد الإمامة إلا لمن توفرت فيه شروط الإمامة المعروفة شرعاً.»
(الأح��ام السلطانية، ص۵)
ترجمه: «امامت منعقد نمیشود مگر برای کسی که واجد شروط شرعی آن باشد.»
و ابنتیمیه تصریح دارد:
«الإمامة لا تنعقد في الغيبة ولا لمن يجهل حاله.»
(السياسة الشرعية، ص۱۰۸)
ترجمه: «امامت در حالت غیبت و برای کسی که حال او ناشنا��ته است، برقرار نمیشود.»
نقش قبیله و نسب در مشروعیت
یکی از مؤلفههای مهم مشروعیت در فقه سیاسی سنتی، نسب و جایگاه اجتماعی فرد است.
پیامبر اکرم اسلام (ص) میفرمایند:
«الأئمة من قريش.»
(صحیح مسلم، حدیث ۱۸۲۱)
ترجمه: «پیشوایان از قریشاند.»
فقها این حدیث را دال بر اهمیت جایگاه قبیلهای در حفظ انسجام اجتماعی میدانند.
ابن خلدون نیز مینویسد:
«لا بد في الدولة من عصبية، والنسب أحد روافدها.»
(المقدمة، ص۲۴۳)
ترجمه: «هیچ دولتی بدون عصبیت دوام نمیآورد، و نسب یکی از منابع اصلی عصبیت است.»
امارت غیابی و نقد آن از منظر فقهی
برخی گروهها در دوران معاصر، با بیتوجهی به این اصول، اقدام به معرفی «ولیّ امر غایب» یا «امیر ناشناس» کردهاند. این رویکرد از منظر فقهی قابل نقد است:
۱. عدم جواز امامت برای فرد مجهول:
امام غزالی مینویسد:
«ولا تجوز الإمامة لرجل مجهول.»
(الاقتصاد في الاعتقاد، ص۱۱۶)
ترجمه: «امامت برای شخص مجهول جایز نیست.»
۲. اطاعت مشروع، فقط با بیعت ��لنی:
پیامبر اکرم اسلام (ص) میفرمایند:
«من بايع إماماً فأعطاه صفقة يده وثمرة قلبه، فليطعه إن استطاع…»
(صحیح مسلم، حدیث ۱۸۴۷)
ترجمه: «هرکس با امامی بیعت کرد، باید در حد توان از او اطاعت کند…»
اما این اطاعت، منوط به شناخت و بیعت علنی است.
۳. نفی اطاعت کورکورانه:
ابنتیمیه میگوید:
«لا طاعة لأحد في معصية الله، ولا طاعة لغير معروفٍ بحاله.»
(مجموع الفتاوى، ج۲۸، ص۲۰۰)
ترجمه: «اطاعت از کسی در معصیت خدا جایز نیست، و اطاعت از شخص ناشناس نیز روا نیست.»
نقد فقهی لقب #امیرالمؤمنین برای رهبر طالبان
یکی از موارد بحثبرانگیز معاصر، انتساب عنوان «امیرالمؤمنین» به رهب��ان گروه طالبان است. این ادعا از چند جهت، با اصول اهل سنت ناسازگار است:
الف) عدم شناخت عمومی و غیبت
رهبر طالبان نه در میان مسلمانان جهان شناخته شده است و نه حضور علنی دارد.
به تعبیر ابنتیمیه:
«الإمامة لا تنعقد في الغيبة ولا لمن يجهل حاله.»
ترجمه: «امارت برای غایب یا ناشناس معتبر نیست.»
ب) فقدان بیعت اهل حل و عقد
ماوردی شرط اساسی امارت را بیعت اهل حل و عقد میداند:
«ولا تنعقد الإمامة إلا لمن توفرت فيه شروط الإمامة المعروفة شرعاً.»
ترجمه: «امامت منعقد نمیشود مگر برای کسی که واجد شروط شرعی آن باشد.»
در مورد طالبان، چنین بیعتی وجود نداشته و ادعای رهبری صرفاً سیاسی است.
ج) فقدان نسب و جایگاه قبیلهای
رهبران طالبان نه از قریشاند و نه دارای نسب شناختهشدهای هستند.
ابن خلدون تاکید میکند:
«النسب أحد روافد العصبية.»
ترجمه: «نسب، یکی از منابع مشروعیت اجتماعی است.»
د) اطاعت غیابی، بدعت و انحراف
امام غزالی و دیگر فقها اطاعت از امیر مجهول و غایب را بدعت میدانند. اطلاق «امیرالمؤمنین» بر رهبر طالبان، نهتنها فاقد پایه فقهی است، بلکه موجب انشقاق و انحراف از سنت اهل سنت میشود.
علم، پرهیزکاری و فصاحت؛ معیار کافی نیستند
فقهای اهل سنت تاکید کردهاند که علم دینی یا پرهیزکاری، بهتنهایی مشروعیت امارت نمیآورد.
النووی مینوی��د:
«العلم لا يكفي للإمامة الكبرى إلا إذا اقترن بالشوكة والنسب والمصلحة العامة.»
(شرح النووي على مسلم، ج۱۲، ص۲۰۱)
ترجمه: «علم برای امامت کبری کافی نیست، مگر آنکه با قدرت، نسب و مصلحت عمومی همراه شود.»
#نتیجهگیری
از مجموع مباحث فقهی و تاریخی چنین برمیآید که:
امارت غیابی و فاقد هویت، مشروعیت ندارد؛
نسب و قبیله از شروط کلیدی در شناسایی مشروع امیر است؛
علم و تقوا بدون بیعت و شناخت عمومی کافی نیست؛
اطاعت از رهبر ناشناس، خلاف اصول اهل سنت و موجب بدعت است.
در این چارچوب، لقب «امیرالمؤمنین» برای رهبر طالبان از منظر فقه اهل سنت نهتنها بیاساس، بلکه نافی اصول مشروعیت سیاسی در اسلام است. تنها امیری که ظاهر، شناختهشده، مشروع و منتخب اهل حل و عقد باشد، شایسته اطاعت است.
#منابع
۱. ماوردی، علی بن محمد، الأحكام السلطانية، دار الفكر، ۱۹۹۶
۲. ابن تیمیه، السياسة الشرعية في إصلاح الراعي والرعية، دار ابن حزم، ۲۰۰۵
۳. ابنکثیر، تفسير القرآن العظيم، دار طيبة
۴. مسلم بن حجاج، صحيح مسلم، دار إحياء التراث العربي
۵. نووی، شرح صحيح مسلم، دار الفكر
۶. ابن خلدون، المقدمة، دار القلم
۷. غزالی، ال��قتصاد في الاعتقاد، دار المنهاج
@HashteSubhDaily @MediaHamasa @org4afg
تازه برای مطالعه تهیهاش کردهام؛
حالا نوبت خواندن و کشف دنیایی است که در صفحاتش پنهان شده.
بابرنانه
خاطرات ظهیرالدین محمد بابر پادشاه هندوستان
ترجمه دری
دوکتور نوراحمد خالدی
روی پاکستانیها سیاه شد. آنان گمان میکردند که با هیاهوی رسانهای و تبلی��ات گسترده میتوانند افکار عمومی را با خود همراه ساخته و روایت دلخواهشان را غالب کنند، اما نتیجه کاملاً برعکس از آب درآمد. سطح انتظارات اسلامآباد از پیامرسانی بسیار بالا بود، اما آمریکا و ایران این واقعیت را بهخوبی درک کرده بودند که نبرد اصلی تنها در میدان نیست، بلکه در عرصه روایتسازی و شکلدهی افکار عمومی جریان دارد.
در حالی که پاکستان تلاش میکرد خود را در موقعیت برتر نشان دهد، طرفهای مقابل با مدیریت دقیق پیامها، کنترل فضای خبری و بهرهگیری از ابزارهای رسانهای، ابتکار عمل را از دست اسلامآباد خارج کردند. در نهایت، آنچه برای پاکستان باقی ماند، شکاف میان ادعاها و واقعیتها بود؛ شکافی که نهتنها اعتبار روایت رسمی آنان را زیر سؤال برد، بلکه نشان داد در عصر رسانه، بزرگترین شکست زمانی رقم میخورد که افکار عمومی روایت شما شما را نپذیرد.
ایران و افغانستان؛ دو تجربه متفاوت، یک پرسش مشترک!
در سال 1979، انقلاب ایران به سقوط نظام پادشاهی انجامید و جمهوری اسلامی به رهبری روحالله خمینی بر سر کار آمد. از آن زمان تاکنون، ایران شاهد موجهای متعدد اعتراضات مردمی بوده است.
این اعتراضات از جنبش سبز در سال 2009، که پس از انتخابات جنجالی ریاست جمهوری شکل گرفت، تا اعتراضات سراسری ساله��ی 2017 و 2018 و سپس خیزش ((زن، زندگی، آزادی)) در سال 2022، که پس از مرگ مهسا امینی آغاز شد، ادامه یافتهاند. این کنشها اگرچه در مقاطعی میلیونها نفر را در داخل و خارج بسیج کردند، اما در بسیاری از موارد به بازچینی بنیادین ساختارهای قدرت منجر نشدند.
(The Iran Primer)
در میان نمونههای مشهور اعتراضات ایرانیان در داخل و خارج کشور، میتوان به رویدادهایی اشاره کرد که در فاصلههای زمانی مختلف رخ دادند: جنبش سبز در سال 2009؛ اعتراضات اقتصادی سراسری در بازه 2017 تا 2018؛ اعتراضات نومبر 2018 (بازتابهای آن در سال 2019 نیز ادامه یافت)؛ خیزش ((زن، زندگی، آزادی)) در سال 2022؛ راهپیمایی بزرگ ایرانیان در برلین در اکتبر 2022؛ و نیز تجمعات گسترده در واشنگتن، تورنتو، پاریس و لندن در سالهای 2022 و 2023.
(The Iran Primer)
در افغانستان نیز، در 15آگست 2021، کابل سقوط کرد و طالبان دوباره قدرت را به دست گرفتند. این تحول پس از توافق دوحه میان ایالات متحده و طالبان و در همزمانی با خروج نیروهای خارجی رخ داد. با این حال، برداشتهای متفاوتی درباره علل سقوط نظام پیشین شکل گرفته است: منتقدان بر این باورند که روند مذاکرات و خروج نیروها زمینه سقوط سریع جمهوری افغانستان را فراهم کرد، در حالی که حامیان آن را نتیجه شکست جنگ بیست ساله میدانند. (LegalClarity)
امروز، هم جمهوری اسلامی ایران و هم امارت اسلامی طالبان، با وجود فشارهای داخلی و مخالفتهای گسترده، همچنان در قدرت باقی ماندهاند. تحلیل این تداوم نشان میدهد که دوام رژیمها صرفاً به شدت یا حجم اعتراضات وابسته نیست، بلکه به کارآمدی شبکههای قدرت داخلی، ساختارهای امنیتی و کیفیت تعاملات منطقهای و بینالمللی نیز مربوط است. در همین چارچوب، کشورهای خارجی اغلب بر مبنای منافع و محاسبات سیاسی خود عمل میکنند، نه صرفاً بر اساس خواستهای جامعه معترض.
تجربه چند دهه ایران و نیز تجربه افغانستان پس از 2021 نشان میدهد که صرف برگزاری تظاهرات چه در داخل و چه در خارج الزاماً به تغییر نظام سیاسی منجر نمیشود. در ایران، اعتراضات بزرگ در سالهای 2009، 2019 و 2022 نتوانستند ساختار قدرت را تغییر دهند؛ �� در افغانستان نیز تجمعات پراکنده مخالفان طالبان تاکنون نتیجه سیاسی تعیینکنندهای ایجاد نکرده است.
(The Iran Primer)
از منظر تحلیلی، پرسش مشترک میان دو تجربه ایران و افغانستان این است که چرا در شرایطی که ظرفیت بسیج اجتماعی به شکل گسترده فعال میشود، مسیر گذار سیاسی اغلب به سمت تغییر رژیم پیش نمیرود. پاسخ رایج در ادبیات نظریه جنبشهای اجتماعی و سیاستگذاری بر سازماندهی داخل و ��وانایی ایجاد بدیل سیاسی قابل اعتماد تأکید دارد؛ یعنی کنش اعتراضی باید از سطح واکنشهای کوتاهمدت و مطالبات پراکنده عبور کند و به چارچوبی منسجم برای رقابت سیاسی و کسب مشروعیت تبدیل شود. بر همین اساس، وجود وحدت میان نیروهای مخالف و نیز امکان تبدیل اعتراض به برنامه سیاسی عملیاتی، به عنوان متغیرهای کلیدی مطرح میشوند و در هر دو پرونده به شکل جدی با چالش روبهرو بودهاند. (The Iran Primer)
در جمعبندی، مقایسه تجربه ایران و افغانستان نشان میدهد که تغییر سیاسی تابع صرف وقوع اعتراضات نیست، بلکه محصول تعامل پیچیدهای از ظرفیتهای سازمانی، معماری قدرت، سازوکارهای امنیتی و محیط سیاست بینالملل است. بنابراین، تحلیل امکان تغییر رژیم باید به جای تکیه تکعاملی بر تظاهرات، بر زنجیره تبدیل کنش اعتراضی به قدرت سیاسی بدیل متمرکز شود.
موضوع زن و مرد را کنار بگذاریم.
پرسش اصلی این است که آیا همین چهرههای سیاسی، رسانهای و فکری که امروز خود را صاحب تریبون و تحلیل میدانند، در شکلگیری شرایطی که به سقوط افغانستان انجامید، سهمی نداشتند؟
شاید از نگاه خود این افراد، نوشتهها، تحلیلها و موضعگیریهایشان بسیار مهم و ارزشمند بوده باشد، اما از نگاه بسیاری از شهروندان افغانستان، نه این چهرهها اعتبار دارند و نه سخنان و نوشتههایشان.
به یاد دارم که آقای مهرداد، مدیرمسئول روزنامه هشت صبح، در سال ۲۰۲۰ تریبون رسانه خود را در اختیار ذبیحالله مجاهد، سخنگوی طالبان، قرار داد. در همان روزها هزاران سرباز و افسر نیروهای امنیتی افغانستان در گوشه و کنار کشور در سنگرهای جنگ حضور داشتند و هر روز برای دفاع از نظام جمهوریت قربانی میدادند. با این حال، از همان تریبون، سخنگوی طالبان جنگ نیروهای امنیتی افغانستان را با استناد به برداشت خود از شریعت نامشروع میخواند و در مقابل، جنگ و کشتار نیروهای طالبان را جهاد و برحق معرفی میکرد.
در آن زمان این پرسش مطرح بود که آیا گردانندگان آن رسانه به پیامدهای چنین اقدامی توجه داشتند یا خیر؟
آیا درک میکردند که انتشار چنین روایتهایی چه تأثیری بر روحیه سربازی میگذاشت که در سنگر میجنگید و هر لحظه جان خود را در راه دفاع از کشور به خطر میانداخت؟
وقتی یک سرباز بارها میشنید که جنگیدن او از نگاه دین و شریعت ناروا معرفی میشود، طبیعی بود که چنین پیامهایی بر روحیه، انگیزه و باور او تأثیر منفی بر جای بگذارد.
��لبته هیچکس نمیتواند ادعا کند که یک مصاحبه یا یک برنامه رسانهای به تنهایی باعث سقوط جمهوریت شد. سقوط نظام جمهوری نتیجه مجموعهای از عوامل سیاسی، نظامی، امنیتی و مدیریتی بود. اما در عین حال نمیتوان نقش برخی چهرههای سیاسی، رسانهای و روشنفکری را نیز نادیده گرفت؛ کسانی که در طول بیست سال جمهوریت، گاه از سر بیمسئولیتی، گاه به دلیل منفعتطلبی و گاه به سبب ناتوانی در درک حساسیت شرایط، به تضعیف مشروعیت نظام، تخریب روحیه نیروهای امنیتی و عادیسازی روایت طالبان کمک کردند.
واقعیت این بود که جمهوریت تنها در میدان جنگ شکست نخورد، بلکه پیش از آن در عرصه سیاست�� مدیریت، رسانه و اعتماد عمومی آسیب دیده بود. فساد گسترده، رقابتهای شخصی و قومی، ناکارآمدی نهادهای دولتی، وابستگی بیش از حد به حمایت خارجی و فاصله گرفتن بخشی از نخبگان از واقعیتهای جامعه، پایههای نظام را از درون فرسوده ساخته بود. در چنین شرایطی، هر صدا و هر تریبونی که به تضعیف بیشتر مشروعیت نظام و تقویت روایت طالبان کمک میکرد، خواه ناخواه در تشدید این روند سهم داشت.
بسیاری از همان چهرههایی که در دوران جمهوریت از امکانات و فرصتهای آن بهرهمند شدند، پس از سقوط نظام تلاش کردند خود را از مسئولیت آنچه رخ داده بود مبرا نشان دهند. اما سقوط افغانستان تنها نتیجه پیشروی طالبان نبود؛ بلکه حاصل مجموعهای از اشتباهات، کوتاهیها و تصمیمهایی بود که طی سالها توسط بازیگران مختلف سیاسی، نظامی، رسانهای و فکری اتخاذ شد.
آنچه در آگست ۲۰۲۱ رخ داد، تنها شکست یک نظام نبود؛ بلکه شکست نسلی از سیاستمداران، مدیران و صاحبان تریبونی بود که در شکلگیری و تداوم آن نقش داشتند، اما در لحظه سرنوشتساز نتوانستند از آن پاسداری کنند. از همین رو، بسیاری از مردم افغانستان امروز نیز باور ندارند که همین چهرهها بتوانند در آینده راهحلی برای نجات کشور ارائه کنند.
بنابراین، اگر بازداشت زنان در فضای عمومی با شیوههایی همراه شود که ا��ر غالب آن ارعاب و شکستن حیثیت است، این رفتار از حیث فقهی با قیود امر به معروف ناسازگار میشود؛ حتی اگر در اصل وجوب اصلاح، ادعای دینی وجود داشته باشد.
4 - قواعد ظلم، تعدی و ضمان: آثار فقهی هتک حرمت در مقام اجرا!
در فقه، ظلم فقط به معنای ضرب و جرح نیست؛ بلکه هتک حرمت، ایجاد ترس بیجهت، تعرض غیرمجاز به حیثیت و حقوق، و تحمیل ضرر نامشروع نیز میتواند مصداق ظلم تلقی شود. همچنین، در بسیاری از مباحث فقهی، اگر فعل فاعل سبب ضرر یا زوال حق گردد، بحث ضمان و مسئولیت مطرح میشود.
در این چارچوب، این پرسش فقهی مطرح است: اگر بازداشت و انتقال زنان به مراکز مربوط، با نقض حقوق آنان ��مراه باشد از جمله: ایجاد رسوایی عمومی غیرضروری، برخورد تحقیرآمیز، یا فقدان شرایط عادلانه در تشخیص و پیگیری، آیا رفتار مجریان داخل در عنوان تعدی و ظلم قرار میگیرد یا خیر؟ و اگر چنین باشد، مسئولیت فقهی متوجه چه سطحی از تصمیمگیری و اجرا است؟
به طور خلاصه، هر حکمی که اجرا میشود، تنها وقتی شرعی است که قید عدالت و دفع تعدی در آن رعایت گردد. بنابراین، عنوان دینی مانند امر به معروف جایگزین ضابطههای اجرا نمیشود؛ معیار، تحقق حقیقت عدل و رفع ظلم است.
جمعبندی و نتیجه
با توجه به اصول یادشده، نقد فقهی رویکرد طالبان را میتوان اینگونه جمع بندی کرد:
•اگر کرامت انسانی معیار مهار خشونت و اصلاح است، روشهای تحقیرآمیز و ارعابزا در بازداشت زنان با روح شریعت ناسازگار میشود.
• اگر محدودیت اختلاط یا لزوم رعایت حریم در نظام فکری آنان الزامآور است، باید در مقام اجرا نیز رعایت شود؛ استفاده مستقیم مردا�� نامحرم در دستگیری، دست بند زدن، انتقال و بازپرسی زنان با ادعای التزام به حریم در تعارض خواهد بود.
• امر به معروف و نهی از منکر دارای شروط و موانع است و نمیتواند به ابزار خشونت، رسوایی، یا تضییع حقوق تبدیل گردد. معیار، نتیجه مشروع و عدم تحقق مفسده غالب است.
• در صورت تعدی و ظلم، بحث ضمان و مسئولیت فقهی قابل طرح است؛ و عنوان دینی رفتار، آن را از حیث شرعی بیاثر نمیکند.
در ن��یجه، مسئله صرفاً انتقاد از شکل پوشش یا بحث حقوق بشری نیست؛ بلکه یک خلل در منطق فقهی اجراست: جمع میان ادعاهای دینی و ابزارهای امنیتی/ قدرتمحور، که پیامد آن هتک حرمت و نقض قیود عدلیه میشود.
۲/۲
بسم الله الرحمن الرحیم
نقد فقهی و شرعی برخورد طالبان با زنان در هرات: بررسی مبانی اجرا، حدود التزام و قیود عدلیه!
در روزهای اخیر، گزارشها و تصاویر متعددی از بازداشت برخی زنان در شهر هرات به دست افراد مسلح طالبان منتشر شده است. گزارشها حاکی از آن است که برخی زنان با اتهام عدم رعایت نوع (حجاب مورد نظر) بازداشت و به مراکز مربوط به امر به معروف و نهی از منکر منتقل شدهاند.
پرسش اساسی این است که آیا سازوکارهای اجرایی این پدیده با شریعت غورای محمدی و قواعد فقهی حاکم بر (الزام به معروف) سازگار است یا نتیجهی امتزاج ادعاهای دینی با برداشتهای سلیقهای و روشهای خشونتآمیز/ تحقیرزا است.
برای پاسخ، تحلیل ذیل در چهار محور انجام میشود:
الف: کرامت انسانی و حرمت انسان در شریعت؛ ب: اختلاط/محرمیت و نسبت حکم با کیفیت اجرا؛ ج: آداب و قیود امر به معروف و نهی از منکر؛
د: ضمان، ظلم، و مسئولیت فاعل نسبت به آثار تعدی.
1- کرامت انسانی و حرمت انسان: قاعدهای حاکم بر شیوههای اجرای تکلیف،
قرآن کریم اصل کرامت را به عنوان بنیاد مشترک میان انسانها بیان میکند: وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ؛ یعنی خداوند فرزندان آدم را کرامت بخشیده است.
کرامت انسانی در فهم فقهی، صرفاً یک ارزش اخلاقی کلی نیست، بلکه در مقام اجرای احکام نیز باید به عنوان قید رفتاری لحاظ شود. توضیح آنکه شریعت، علاوه بر اصل الزام به تکلیف، نسبت به کیفیت و پیامد اجرا حساس است. هر اقدا�� انتظامی یا اصلاحی که به طور مستقیم یا غالباً مؤثر، موجب تحقیر، ارعاب شدید، شکستن حرمت، یا ایجاد رسوایی عمومی غیرضروری شود، از منظر مقاصد شریعت با عدالت و رحمت سازگار نیست؛ زیرا مقصود از الزام دینی، اصلاح بندگان و برقراری نظم عادلانه است، نه تبدیل تکلیف به ابزار نمایش قدرت و تحطیم حیثیت.
بنابراین، اگر در بازداشت زنان، برخوردهای علنی تحقیرآمیز یا ایجاد صحنههای ارعاب رخ دهد، این سؤال مطرح میشود که آیا خود چشیوهی اجرا با کرامت انسانی معارض است یا خیر؟ در فقه، معارضه با کرامت معمولاً به معنای خروج از حدود مشروعیت اجرا و نزدیک شدن به ظلم و تعدی است.
2- اختلاط/محرمیت در سیاست اجرا: نسبت حکم با کیفیت دستگیری و انتقال.
چنانکه طالبان در برخی مواضع،محدودیتهای جدی در حوزه اختلاط زن و مرد را مطرح میکنند، این محدودیتها در منطق فقهی باید در تمام مراحل اجرا رعایت شود؛ تکلیف به رعایت حریم تنها به جنبهی ظاهری محدود نیست، بلکه در رفتارهای الزامآور نیز استمرار مییابد؛ بنابراین نمیتوان آن را صرفاً به نمونههایی مانند محدودیتهای پوششی فروکاست. در گزارشهای مرتبط با بازداشت زنان، دیده میشود که مردان نامحرم در مقامهای اجرایی مستقیم مانند دستگیری، دست بند زدن، انتقال و پیگیریهای اولیه نیز در این چارچوب حضور یافتهاند. اگر در دستگاه فکری طالبان، نامحرم بودن مانع تکلیف باشد و احتیاط را لازم کند، باید این احتیاط در مرحلهی اجرا هم رعایت شود. از نگاه اصول فقه، وقتی الزام یک قاعده ادعا میشود اما در روش اجرا نادیده گرفته میشود، مبنای فقهی ادعا دچار تزلزل میگردد.
به بیان دقیقتر، در فقه میان التزام به خود حکم و التزام به قیود آن حکم در مقام امتثال تفکیکی نیست. اگر قاعدهی حریم برای جلوگیری از فساد و پاسداشت پاکدامنی تشریع شده باشد، نقض آن در مرحلهی اقدام اجرایی میتواند نشان دهد که دستگاه اجرا تابع مصلحت امنیتی قدرت است، نه مقید به ضوابط شریعت.
3- آداب امر به معروف و نهی از منکر:
شروط، موانع و نهی از منکر بدون اهلّت
طالبان معمولاً این نوع برخوردها را تحت عنوان امر به معروف و نهی از منکر سامان میدهند. در فقه اسلامی، این باب دارای قیود و شروط است و صرف احساس عدم رضایت یا برداشت سلیقهای از معروف کافی نیست. همچنین از مبانی شناختهشدهی فقهی است که در امر به معروف، باید از تحقق مفسده و ظلم جلوگیری شود و در نهی از منکر، به نتیجه و آثار اقدام توجه گردد.
از حیث ادلهی قیودی، اصول زیر در این مسئله راهگشاست:
• اصل رعایت حرمت انسان: امر به معروف اگر به هتک حرمت یا تحقیر بیانجامد، از مسیر مشروع خارج میشود.
• اصل دفع مفسده غالب: اگر اقدام اجرایی موجب فتنه، تشدید تنش و تخریب حیثیت اجتماعی گسترده شود، عنوان اصلاح حقیقتاً محقق نمیگردد.
• اصل تناسب و حدّ ابزار: ابزار اعمال الزام باید متناسب با هدف اصلاح باشد؛ هرچه ابزار خشنتر و رسواکنندهتر شود، احتمال مفسده و خروج از مقصود بیشتر است.
• اصل اهلیت و صلاحیت در اجرا: اقدامکنندگان باید اهل تشخیص و ضوابط باشند. در غیر این صورت، احتمال خطای شرعی یا تعدی افزایش مییابد.
۱/۲
This image brought back painful memories and reactivated my trauma. During the first Taliban regime, I was still a child, but because I was tall, I used to wear a chadari.
One day, while I was walking to one of the secret schools to learn read and write , a Taliban member hit my leg with a whip simply because I was not wearing socks.
Seeing this white car, this woman in a burqa, and her feet covered with socks suddenly took me back to that moment to the whip that bruised my body when I was 12 years old.
This is not only a personal memory; it is a reminder of the experiences of many girls and women who lived and live through fear, violence, and restrictions during the Taliban regime.
Unfortunately, the Afghanistan Cricket Board (ACB) continues to surprise fans with some very questionable selection decisions.
Who selected Afsar Zazai for the Test squad, and on what basis was he appointed as the wicketkeeper? After the disappointing result of the two-day Test, do the selectors still believe that decision was justified?
Where is Ibrahim Zadran? Why was Sediqullah Atal brought into the squad ahead of more established Test options? What exactly is the role of Sharafuddin Ashraf in the current team setup, and what contribution is he expected to make in red-ball cricket?
Afghan cricket has enough talent to compete at the highest level, but team selection should be based on performance, form, and clear strategy, not decisions that leave supporters confused. The fans deserve transparency and accountability from the selectors and team management.
ای ماه شب کابل آرام شمالی
ای خندهی تو روشن شبهای خیالی
در باغ نگاهت نفس صبح شکفتهست
چون عطر بهار کوه در کوچهی عالی
هر واژه که از پنجرهات بال گشاید
باران شود و بنشیند بر دل قالی
من آمدهام از گذر جادهی غربت
تا گم شوم اینبار در این شهر مثالی
در کوچهی سنگی و چراغان شب سرد
میرقصد احساس من از شوق وصالی
ای کاش شبی پل بزنی سمت نگاهت
تا خسته نمانم به امید تو حالی
با اینکه نیفتاده مرا بخت به چشمت
پیچیده هنوز نام تو در ذهن حوالی
از دشت امیدم تا لب پنجرهی تو
پیداست رد خاطرهات سمت شمالی
#قلم_من✍️
عید تان مبارک
اختر مو نیک مرغه
هییتینگیز قوتلوغ بولسین
شما خیلی دقیق فرمودید که افغانستان امروز در برابر یک انتخاب تاریخی قرار دارد؛ انتخاب میان ادامهٔ انزوا، فقر و پراکندگی، یا حرکت بهسوی وحدت ملی، مشروعیت، ثبات و بازسازی کشور.
- اگر از خود بپرسیم که در نزدیک به پنج سال گذشته چه بهدست آوردیم، پاسخ باید صادقانه و بدون تعصب باشد. مردم افغانستان قبل از هر چیز از پایان جنگهای گسترده و کاهش خونریزی رو��انه نفس راحت کشیدند. امنیت نسبی در بخشهایی از کشور بهوجود آمد و بسیاری از خانوادهها از ترس انفجارهای دوامدار رهایی یافتند. این یک واقعیت است و انکار آن کمک به حقیقت نمیکند.
- اما در کنار آن، ملت افغانستان بهای بسیار سنگینی نیز پرداخت. میلیونها انسان با فقر، بیکاری، مهاجرت، ناامیدی و انزوای جهانی رو��هرو شدند. دختران از آموزش محروم شدند، جوانان آیندهٔ خود را مبهم دیدند، سرمایههای انسانی از کشور خارج شدند و اعتماد میان دولت و ملت هنوز شکل نگرفته است. افغانستان از تعامل طبیعی با جهان فاصله گرفت و اقتصاد کشور زیر فشار شدید قرار دارد.
اکنون پرسش اصلی این نیست که چه کسی برنده یا بازنده شده است؛ پرسش اصلی این است که آیا ملت افغانستان میتواند با همین وضعیت پنج سال دیگر دوام بیاورد؟
اگر وضعیت کنونی بدون اصلاح، بدون مشارکت ملی، بدون مشروعیت سیاسی و بدون سرمایهگذاری بر انسان افغان ادامه پیدا کند، خطر آن وجود دارد که فقر عمیقتر، مهاجرت گستردهتر، فاصله می��ن ملت و حاکمیت بیشتر و وابستگی کشور شدیدتر شود. هیچ کشوری در انزوا و بدون استفاده از تمام ظرفیت ملت خود به پیشرفت نرسیده است.
اما راه حل نیز وجود دارد.
راه حل در جنگ تازه نیست؛ مردم افغانستان دیگر توان جنگ داخلی و خونریزی افغان بهدست افغان را ندارند. راه حل در انتقام، حذف یکدیگر و سیاست نفرت نیز نیست. آیندهٔ افغانستان تنها از مسیر #اجماع_ملی میگذرد؛ اجماعی که در آن همهٔ اقوام، زنان، جوانان، علما، روشنفکران، مهاجران و تمام نیروهای ملی سهم داشته باشند.
افغانستان زمانی نجات پیدا میکند که:
مشروعیت از ارادهٔ ملت سرچشمه بگیرد؛
آموزش برای همه باز شود؛
اقتصاد محور سیاست قرار گیرد؛
روابط متوازن با منطقه و جهان ایجاد شود؛
قانون بر اشخاص و گروهها برتری داشته باشد؛
و هویت ملی بالاتر از تعلقات قومی، زبانی و گروهی قرار گیرد.
ملت افغانستان دشمن هم نیستند؛ درد همه یکی است، آینده نیز باید مشترک باشد. تاجیک، پشتون، هزاره، ازبک، بلوچ، نورستانی و دیگران، همه در یک کشتی نشستهاند. اگر این کشتی سوراخ شود، هیچ قومی جداگانه نجات نخواهد یافت.
��مروز مسئولیت تاریخی همهٔ افغانها این است که بهجای نفرت، گفتوگو را انتخاب کنند؛ بهجای حذف، مشارکت را؛ و بهجای ناامیدی، ساختن آینده را.
افغانستان زمانی آباد میشود که هیچ کودک از گرسنگی نترسد، هیچ دختر از آموزش محروم نباشد، هیچ جوان مجبور به فرار نشود، و هیچ خانواده قربانی جنگ قدرت نگردد.
این همان وحدت ملی است که می تواند افغانستان را از بحران عبور دهد.
تل دي وي افغانستان
زنده باد افغانستان
یشه سین افغانستان
عید سعید فطر شما مبارک باشد
قدرمنو هیوادوالو، خویندو او ورونو، السلام علیکم ورحمة الله و برکاته،
تاسې ټولو ته – که په هیواد کې دننه یا د نړۍ هر ګوټ کې یاست، د نېکمرغه لوی اختر مبارکي وایم.
عید سعید اضحی به فرد فرد شما در هر کجایی که هستید، مبارک باد.
قربان هییت بیرمینگیز مبارک.
خپل درناوی دغه راز قدرمنو حاجي صاحبانو ته ��ې د حج مقدسې فریضې ادا کولو له پاره په بیت الله شریف کې راټول شوي، هم وړاندې کوم او د افغانستان د ملت او د نړۍ د ټولو مسلمانانو د سوکالۍ لپاره د دعا هیله ترې کوم.
امروز گرد آمدن مسلمانان در بیتالله شریف، گواه روشن این حقیقت است که عقیدهٔ ما در انحصار هیچ فرد و گروهی قرار ندارد. این باور مقدس، میراثی است که در طول قرنها از دل اندیشه و شعور جمعی به ما رسیده است. از همینرو، هر مسلمان در روز قیامت در بارگاه الله جلشانه، خود پاسخگوی اعمال خویش خواهد بود.
عقیدهٔ پاک و مشترک ما هیچگاه مایهٔ تفرقه در میان ملت ما نبوده است؛ بلکه همواره ارزش والایی بوده که دلهای مردم ما را به هم نزدیک ساخته و پیوند برادری را استوار نگه داشته است. آنچهسبب اختلاف گردیده، اقشاری اند که عقیده را انحصاری و سیاسی ساخته اند.
ګرانو خویندو او ورونو،
نژدې شپږ میاشتې مخکې مې تاسې سره په خبرو کې وویل چې ملت د ژوند او بربادۍ ترمنځ په دوه لارې ولاړ او له یوه سخت، خو ضروري انتخاب سره مخ دی. له هغه راهیسې مې تاسو سره د خبرو مخه نیول شوې او غږ مې غلی شوی و. په دې موده کې مې سره له دې چې آواز نه در رسېده، زړه مې یوه شېبه له تاسې لرې او بېخبره شوی نه دی. نن د رحمت په دې ورځ بېرته تاسو ته در ګرځم او هغه نی��ګړی بحث له هماغه ځایه پيلوم، ځکه په دې دومره میاشتو کې نه یوازې انتخابونه پر خپل ځای پاتي دي، بلکې وضعیت لا ډېر بېړنی شوی او دوه لارې د ګړنګ تر غاړې رسېدلېده.
موږ د اختر خوشحالي په داسې حال کې نمانځو چې په زړه کې مو د هغو هیوادوالو داغ لا تازه دی چې په کابل، پکتیکا، خوست،ننګرهار، کندهار، کونړ او نورو ولایتونو کې د بمباریو له املهشهیدان او ټپیان شوي دي. ټولو غمجنو کورنیو ته تسلیت وایم. دغه راز پاکستان ته وریادوم چې افغانستان ته دې د مشرق د علامه شاعر، اقبال له سترګو وګوري، په ارزښت او وقار دې یې ځان وپوهوي او درک دې کړي چې آسیا د خپل زړه له ثبات پرته ثبات ته نه شي رسېدلی. دا تصور دې هم له سره و ایستل شي چېاستعماري کرښې زموږ دردونه جدا کړي دي. په خیبرپښتونخوا او بلوچسنان کې زموږ خویندې او ورونه ورته درد زغمي چې هغه همزموږ خپل درد دی.
هموطنان گرا��ی،
امسال عید قربان در حالی فرا میرسد که تحول بیسابقهای در منطقه رخ داده است و دامنه جنگ تا همسایه ما ایران و کشورهایخلیج گسترش یافته است. در این کشورها، بهشمول مهاجرینافغان، میلیونها انسان آسیب دیده، بیجا شده و با نگرانیهایعمیق درباره سرنوشت خویش به سر می برند. در چنین وضعیتیکه سراسر منطقه در حال تحول است، بی تفاوت ماندن به معنای آنست که دیگران به جای شما تصمیم بگیرند. نیاز به همکاری منطقوی در این شرایط به مراتب بیشتر از پیش شده است که کلید اصلی آن در کشور عزیر ما قرار دارد. بناءً یک سیاست اقتصاد محور از اولویت های اصلی ماست که دستیابی به آن انسجام تمام ظرفیت های ملی افغانها را می طلبد.
جهان نزدیک به پنج سال در انتظار ماند تا ببیند در افغانستان چی تغییری بهمیان میآید، اما این انتظار آمیخته با ناامیدی در حال پایان یافتن است. کشور ما بهگونه بیسابقهای منزوی شده و تقریباً همه طرفها، دیگر به افغانستان نه بهعنوان یک همسایه،بلکه به چشم یک تهدید امنیتی می بینند. حتی آنهایی که حاضر بودند به گروه حاکم فرصت بدهند، اکنون آشکارا میگویند که از خاک افغانستان با خطر تروریزم روبه رو اند.
1/2
شما خیلی دقیق فرمودید که افغانستان امروز در برابر یک انتخاب تاریخی قرار دارد؛ انتخاب میان ادامهٔ انزوا، فقر و پراکندگی، یا حرکت بهسوی وحدت ملی، مشروعیت، ثبات و بازسازی کشور.
- اگر از خود بپرسیم که در نزدیک به پنج سال گذشته چه بهدست آوردیم، پاسخ باید صادقانه و بدون تعصب باشد. مردم افغانستان قبل از هر چیز از پایان جنگهای گسترده و کاهش خونریزی روزانه نفس راحت کشیدند. امنیت نسبی در بخشهایی از کشور بهوجود آمد و بسیاری از خانوادهها از ترس انفجارهای دوامدار رهایی یافتند. این یک واقعیت است و انکار آن کمک به حقیقت نمیکند.
- اما در کنار آن، ملت افغانستان بهای بسیار سنگینی نیز پرداخت. میلیونها انسان با فقر، بیکاری، مهاجرت، ناامیدی و انزوای جهانی روبهرو شدند. دختران از آموزش محروم شدند، جوانان آیندهٔ خود را مبهم دیدند، سرمایههای انسانی از کشور خارج شدند و اعتماد میان دولت و ملت هنوز شکل نگرفته است. افغانستان از تعامل طبیعی با جهان فاصله گرفت و اقتصاد کشور زیر فشار شدید قرار دارد.
اکنون پرسش اصلی این نیست که چه کسی برنده یا بازنده شده است؛ پرسش اصلی این است که آیا ملت افغانستان میتواند با همین وضعیت پنج سال دیگر دوام بیاورد؟
اگر وضعیت کنونی بدون اصلاح، بدون مشارکت ملی، بدون مشروعیت سیاسی و بدون سرمایهگذاری بر انسان افغان ادامه پیدا کند، خطر آن وجود د��رد که فقر عمیقتر، مهاجرت گستردهتر، فاصله میان ملت و حاکمیت بیشتر و وابستگی کشور شدیدتر شود. هیچ کشوری در انزوا و بدون استفاده از تمام ظرفیت ملت خود به پیشرفت نرسیده است.
اما راه حل نیز وجود دارد.
راه حل در جنگ تازه نیست؛ مردم افغانستان دیگر توان جنگ داخلی و خونریزی افغان بهدست افغان را ندارند. راه حل در انتقام، حذف یکدیگر و سیاست نفرت نیز نیست. آیندهٔ افغانستان تنها از مسیر #اجماع_ملی میگذرد؛ اجماعی که در آن همهٔ اقوام، زنان، جوانان، علما، روشنفکران، مهاجران و تمام نیروهای ملی سهم داشته باشند.
افغانستان زمانی نجات پیدا میکند که:
مشروعیت از ارادهٔ ملت سرچشمه بگیرد؛
آموزش برای همه باز شود؛
اقتصاد محور سیاست قرار گیرد؛
روابط متوازن با منطقه و جهان ایجاد شود؛
قانون بر اشخاص و گروهها برتری داشته باشد؛
و هویت ملی بالاتر از تعلقات قومی، زبانی و گروهی قرار گیرد.
ملت افغانستان دشمن هم نیستند؛ درد همه یکی است، آینده نیز باید مشترک باشد. تاجیک، پشتون، هزاره، ازبک، بلوچ، نورستانی و دیگران، همه در یک کشتی نشستهاند. اگر این کشتی سوراخ شود، هیچ قومی جداگانه نجات نخواهد یافت.
امروز مسئولیت تاریخی همهٔ افغانها این است که بهجای نفرت، گفتوگو را انتخاب کنند؛ بهجای حذف، مشارکت را؛ و بهجای ناامیدی، ساختن آینده را.
افغانستان زمانی آباد میشود که هیچ کودک از گرسنگی نترسد، هیچ دختر از آموزش محروم نباشد، هیچ جوان مجبور به فرار نشود، و هیچ خانواده قربانی جنگ قدرت نگردد.
این همان وحدت ملی است که می تواند افغانستان را از بحران عبور دهد.
تل دي وي افغانستان
زنده باد افغانستان
یشه سین افغانستان
عید سعید فطر شما مبارک باشد
قدرمنو هیوادوالو، خویندو او ورونو، السلام علیکم ورحمة الله و برکاته،
تاسې ټولو ته – که په هیواد کې دننه یا د نړۍ هر ګوټ کې یاست، د نېکمرغه لوی اختر مبارکي وایم.
عید سعید اضحی به فرد فرد شما در هر کجایی که هستید، مبارک باد.
قربان هییت بیرمینگیز مبارک.
خپل درناوی دغه راز قدرمنو حاجي صاحبانو ته چې د حج مقدسې فریضې ادا کولو له پاره په بیت الله شریف کې راټول شوي، هم وړاندې کوم او د افغانستان د ملت او د نړۍ د ټولو مسلمانانو د سوکال�� لپاره د دعا هیله ترې کوم.
امروز گرد آمدن مسلمانان در بیتالله شریف، گواه روشن این حقیقت است که عقیدهٔ ما در انحصار هیچ فرد و گروهی قرار ندارد. این باور مقدس، میراثی است که در طول قرنها از دل اندیشه و شعور جمعی به ما رسیده است. از همینرو، هر مسلمان در روز قیامت در بارگاه الله جلشانه، خود پاسخگوی اعمال خویش خواهد بود.
عقیدهٔ پاک و مشترک ما هیچگاه مایهٔ تفرقه در میان ملت ما نبوده است؛ بلکه همواره ارزش والایی بوده که دلهای مردم ما را به هم نزدیک ساخته و پیوند برادری را استوار نگه داشته است. آنچهسبب اختلاف گردیده، اقشاری اند که عقیده را انحصاری و سیاسی ساخته ��ند.
ګرانو خویندو او ورونو،
نژدې شپږ میاشتې مخکې مې تاسې سره په خبرو کې وویل چې ملت د ژوند او بربادۍ ترمنځ په دوه لارې ولاړ او له یوه سخت، خو ضروري انتخاب سره مخ دی. له هغه راهیسې مې تاسو سره د خبرو مخه نیول شوې او غږ مې غلی شوی و. په دې موده کې مې سره له دې چې آواز نه در رسېده، زړه مې یوه شېبه له تاسې لرې او بېخبره شوی نه دی. نن د رحمت په دې ورځ بېرته تاسو ته در ګرځم او هغه نیمګړی بحث له هماغه ځایه پيلوم، ځکه په دې دومره میاشتو کې نه یوازې انتخابونه پر خپل ځای پاتي دي، بلکې وضعیت لا ډېر بېړنی شوی او دوه لارې د ګړنګ تر غاړې رسېدلېده.
موږ د اختر خوشحالي په داسې حال کې نمانځو چې په زړه کې مو د هغو هیوادوالو داغ لا تازه دی چې په کابل، پکتیکا، خوست،ننګرهار، کندهار، کونړ او نورو ولایتونو کې د بمباریو له املهشهیدان او ټپیان شوي دي. ټولو غمجنو کورنیو ته تسلیت وایم. دغه راز پاکستان ته وریادوم چې افغانستان ته دې د مشرق د علامه شاعر، اقبال له سترګو وګوري، په ارزښت او وقار دې یې ځان وپوهوي او درک دې کړي چې آسیا د خپل زړه له ثبات پرته ثبات ته نه شي رسېدلی. دا تصور دې هم له سره و ایستل شي چېاستعماري کرښې زموږ دردونه جدا کړي دي. په خیبرپښتونخوا او بلوچسنان کې زموږ خویندې او ورونه ورته درد زغمي چې هغه همزموږ خپل درد دی.
هموطنان گرامی،
امسال عید قربان در حالی فرا میرسد که تحول بیسابقهای در منطقه رخ داده است و دامنه جنگ تا همسایه ما ایران و کشورهایخلیج گسترش یافته است. در این کشورها، بهشمول مهاجرینافغان، میلیونها انسان آسیب دیده، بیجا شده و با نگرانیهایعمیق درباره سرنوشت خویش به سر می برند. در چنین وضعیتیکه سراسر منطقه در حال تحول است، بی تفاوت ماندن به معنای آنست که دیگران به جای شما تصمیم بگیرند. نیاز به همکاری منطقوی در این شرایط به مراتب بیشتر از پیش شده است که کلید اصلی آن در کشور عزیر ما قرار دارد. بناءً یک سیاست اقتصاد محور از اولویت های اصلی ماست که دستیابی به آن انسجام تمام ظرفیت های ملی افغانها را می طلبد.
جهان نزدیک به پنج سال در انتظار ماند تا ببیند در افغانستان چی تغییری بهمیان میآید، اما این انتظار آمیخته با ناامیدی در حال پایان یافتن است. کشور ما بهگونه بیسابقهای منزوی شده و تقریباً همه طرفها، دیگر به افغانستان نه بهعنوان یک همسایه،بلکه به چشم یک تهدید امنیتی می بینند. حتی آنهایی که حاضر بودند به گروه حاکم فرصت بدهند، اکنون آشکارا میگویند که از خاک افغانستان با خطر تروریزم روبه رو اند.
1/2
این همان پیآمد بحران مشروعیت است که من از سالها دربارهٔ آن هشدار دادهام. مشروعیت با زورِ تحمیل و ادعا، بهدست نمیآید؛مشروعیت را ملت به کسی میدهد که آزادانه و با ارادهٔ خود انتخابش کرده باشند. گروه حاکم چشمان خود را بر آن تحول عمیقی بسته است که در ذهن و روان مردم افغانستان شکل گرفته است. کسانی که از نبض ملت خود آگاه نباشند، هرگز نمیتوانندنماینده واقعی ملت باشند.
د روان وضعیت د پېټي زور له بده مرغه ولس زغمي. نن بې شمېره کورنۍ حیرانې دي چې په یوه مړۍ ډوډۍ لومړی د کوم بچي خېټه مړه کړي. چاپېریال مو د اقلیمي بدلون له ژورو منفي پایلو سره مخ دی. فصلونه مو په وچکالۍ سوځېږي او د کور سرپناه مو سیلابونه ویجاړوي. یو ځل بیا وایم چې زموږ لوږه ازلي نه ده. دا د انتخابونوپایله ده او که سم انتخابونه وشي، هیواد مو د الله جل شانه په فضل دومره امکانات لري چې د نسلونو لوږه او بیوزلې پرې ختمهشي. د قربانۍ په دې ورځ باید پوه شوو چې قرباني یوازې وینې تویول نه دي. د ا��له جل شانه دربار ته د مسلمان نیت او اخلاص رسېږي. دا هغه ورځ ده چې مسلمانان د یو بل لاسنیوی کوي؛ پر بیتالمال مسلط باید وپوهېږي چې دغه پانګه یوازې د بېوزلو، کونډو، یتیمانو او افغان ملت حق دی�� نه د واکمنو شخصي مال.
قدرمنو خویندو،
زه ستاسې درد او وېره درک کوم او په دې پوهېږم چې وېره مو د سبا، بل سبا، بلې میاشتې او بل کال ده چې ښوونځی، کار او په ټولنه کې به ګډون ولرئ که نه. له نجونو زدهکړې پاتې کېدل او د ځوانانو نامعلوم برخلیک فرعي مسایل نه دي. دا اصلي مسئله ده. هېڅ ملت په یوه پښه مزل نه شي کولای. ما تل ویلي چې یوه باسواده نجلۍ پنځه نسلونه بدلولی شي. زموږ پېغلو او ځوانانو ته باید د پېټي په سترګه ونه کتل شي. دا زموږ د هیواد راتلونکی دی او د ۲۰۴۷ کال د افغانستان بنسټ به د دوی په ځواکمنو اوږو ایښی وي.
هموطنان عزیز
سخن گفتن از منافع ملی بدون آنکه ملت در محور آن باشد و بدون وحدت ملی، ناممکن است. منافع ملی باید بر بنیاد یک ارادهٔ ملیتعریف شود و همواره در خدمت وحدت ملت قرار داشته باشد. ما باید با خود صادق باشیم و ببینیم چه چیزی در برابر آن مانع ایجاد کرده است. منافع یک شبکه یا سودِ یک حلقهٔ بسته، در تناقض مستقیم با منافع ملت قرار دارد. این تناقض باید از بینبرود، نه اینکه مدیریت شود؛ منافع هر شبکهای باید در چارچوب منافع ملی تعریف گردد و هیچگاه فراتر از آن قرار نگیرد. اولویتهمیشه با ملت است، نه با شبکهها و حلقههای خاص.
زمان صحبت در مورد انتخاب دیگر گذشته است، حالا وقت انتخاب است و ملت باید راه آینده اش را برگزیند. من سوالاتی را با شما شریک میسازم که امروز تقریباً در هر خانواده افغان مطرح است: در نزدیک به پنج سال گذشته چه چیزی به دست آوردیم؟ چی قیمتی برای آن پرداختیم؟ و اگر این وضعیت پنج سال دیگر هم دوام کند، پیامد آن چه خواهد بود؟
عید امسال میتواند فرصت خو��ی برای آغاز یک گفتمان ملی در این مورد باشد. در هر خانه، هر نشست، و هر محفل میتوان با ذهن آرام یک بحث واقعی ملی را آغاز کرد. از هموطنان مقیمکشورهای دیگر نیز دعوت میکنم که این بحث به شما نیز تعلق دارد. در این گفتمان ملی سهم بگیرید، از آن حمایت کنید و پشت تصمیم ملت خود بایستید. البته آنچه که هرگز نباید فراموش شوداینست که: هیچ هدفی و هیچ نارضایتی نمیتواند بازگشودن درِ کشتار ا��غان به دست افغان را توجیه کند. آن در باید بسته بماند.
اجماع د یوه کس یا ډلې له لورې نه راځي. اجماع د هغه ملت د ملي ارادې پایله ده چې له یوه مشروع نظام، سولې او باعزته ژوند پرته ډېر څه نه غواړي. زه د تل په څېر، د ځان لپاره هېڅ نه غواړم،خو چمتو یم چې د لازمي اجماع د راتګ، او د مرګ پر ځای د ژوند؛ د فقر پر ځای د شتمنۍ؛ او د دښمنۍ پر ځای د سولې او سوکالۍ د لارې د انتخاب په برخه کې، خپله ونډه ادا کړم.
تل دې وي افغانستان
زنده باد افغانستان
یشه سین افغانستان
2/2