رژیم آخوندی در حال سقوط است!
۳۰ خرداد، ۱۰۰ هزار ایرانی آزاده در پاریس
به خیابان میآیند و فریاد میزنند: این رژیم باید برود!
مریم رجوی و طرح ۱۰ مادهایاش تنها امید
برای یک ایران دموکراتیک و آزاد است.
انتخاب تو چیست؟
#صدهزار_پاریس_ایران_آزاد#آری_به_جمهوری_دموکراتیک
#مريم_رجوى نسبت به اعدام قریب الوقوع ۵ زندانی سیاسی مسعود جامعی، فرشاد اعتمادی فر، علیرضا مرداسی،رضا عبدالی و حسن مصلاوی در زندان شیبان اهواز هشدار داد.
#نه_به_اعدام
"نه مارکس، نه استالین"
۱/۷
شاید برای فهمِ زن در سیاست، باید از خودِ سیاست هم دیرتر شروع کرد، شاید باید عقبتر رفت، خیلی دورتر به پیش از دولت، پیش از شریعت، پیش از ارتش و پیش از آنکه قدرت اینگونه سخت و عمودی، مسلح و مذکر بر جهان فرود آید، به آن سپیدهدَمی که انسان هنوز آنقدر از طبیعت جدا نشده بود که زایش را از قدرت و ماندن را از معنا و زن را از مرکزِ رازِ زندگی جدا کند. در آن دوردستِ مهآلودی که زن فقط یک تن در کنارِ تنهای دیگر نبود، که فقط عضوی از جمع نبود یا فقط همراهِ بقا، که در پیوند با زایش، با گردآمدن، با نگاهداشتنِ آتش، با جاری شدن خون و ماندنِ تبار، با حافظهی جمع و با خودِ امکانِ دوامِ زندگی فهمیده میشد، انگار که بودن در زیست، پیش از آنکه به دستور گره بخورد، به زادن گره خورده بود و زادن، پیش از آنکه به زیستشناسی فروکاسته شود، هنوز شکلی از معنا داشت. چه آن لحظه را مادرسالاری بنامیم، چه آن را فقط ردی از حافظهی بشر ببینیم، چه آن را اسطوره بخوانیم و چه تاریخ، یک چیز را نمیتوان پاک کرد، که زن همیشه از ابتدای انسان شدنِ آدم در حاشیه نبوده است، که پیش از آنکه از افق و دایرهی قدرت به بیرون پرتاب شود، در نقطهای از حافظه، با خودِ سرچشمه پیوند داشته، با نطفهی آغازین آدم، با بازگشت، با هستن، با آنچه جمع را از پراکندگی نجات میداد و بودن را از فروپاشی.
اما تاریخ بیرحمتر از آن است که فقط بگیرد، که آنچه را میگیرد، چنان بازنویسی میکند که انگار هرگز از آنِ آدم نبوده. با انباشت، با مالکیت، با جنگ، با تصرفِ زمین، با ساختنِ دیوار، با قد کشیدنِ دولت، با نرینهشدنِ شمشیر و قانون و عنوان، زن آرامآرام نه فقط از مرکزِ قدرت، که از طبیعیبودنِ قدرت در خوداش نیز تبعید شد.
جهان را چنان چیدند که مرد نه فقط مالکِ بازو، که مالکِ حق تعریف هم باشد، نه فقط مالکِ دستور، که خودِ دستور هم به امتدادِ طبیعیِ قامتِ او تبدیل شود و زن نه فقط از مرکز دایره دور بماند، که چنان در حاشیه معنا شود که گویی مرکز، از ابتدا برای او نوشته نشده بود. از زن میشد مادر ساخت، معشوق ساخت، شرف ساخت، سوگ ساخت، الهام ساخت، وطن ساخت و حتا میشد زخمِ جهان را بر شانههایش گذاشت و از صبرِ او اسطوره تراشید، اما درست از همان مسیر که میخواست نه فقط رنج را، که اراده را حمل کند، نه فقط حافظهی زندگی، که صورتِ آشکارِ قدرت شود، لحنِ نرسالار تاریخ عوض شد و جهان چهرهی واقعیِ خود را نشان داد. شاید باید از این حقیقتِ تلخ آغازید که مهندسی نظم نرسالار تاریخ فقط زن را از قدرت محروم نکرد، که حسِ طبیعیبودنِ قدرت را هم از روانِ او گرفت. قدرت را چنان با بدنِ نر، با زبانِ مذکر، با خشونتِ نر، با دستورِ مذکر و با میدانِ مرد گره زد که زن حتی وقتی به قدرت نزدیک میشود، ممکن است در ژرفای روانش هنوز آن را بیگانه، خشن، نامتناسب، زمخت و ناسازگار با لطافتِ مفروضِ خوداش احساس کند.
نرسالاری فقط یک نظمِ بیرونی نیست، که یک استعمارِ درونیِ روان هم هست. زن را فقط از صندلی قدرت دور نمیکند، که زن را در لحظهی نزدیکشدن به افق هستهی قدرت با خودش هم دچار تردید میکند. گویی نیرویی درونِ او نجوا میکند که اینجا جای تو نیست، این زبان زبانِ تو نیست، این فیگور از جنسِ تو نیست، این دستور با روانِ تو نمیخواند و زن را آرامآرام نه فقط از مرکزِ قدرت، که از طبیعیبودنِ قدرت نیز تبعید میکند.
در ایرانِ خاورمیانه این محرومیت فقط یک وضعیتِ اجتماعی نیست، که عادتی تمدنی هم هست. زن در این جغرافیا همیشه حضوری سنگین دارد، اما این سنگینی، بهندرت در صورتِ قدرت ظاهر شده است. زن در حافظهی ایران بوده، اما نه آنگونه که مرد، که همچون رنج فهمیده شده تا اراده، همچون شرف درک شده تا دستور و همچون ناموس دیده شد تا نامگذارِ ساحت قدرت. گویی حافظهی ایرانی، از زن آنچه را که میتوانست جهانِ نرینه را گرم، اخلاقی، زیبا، قابلِ تحمل و حتا مقدس کند، با آغوشی باز استقبال کرده، اما درست در بزنگاهی که زن بخواهد نه فقط نگهدارندهی جهان، که تعریفکنندهی آن شود، ناگهان همهچیز سرد میشود، زبان به لکنت میافتد و سنت، از زیرِ لایههای زمخت نرسالار، شکلِ واقعیِ خوداش را نشان میدهد.
#نه_مارکس_نه_استالین
#عادل_عبیات
#راه_سوم
@STRUANSTEVENSON Dear Struan Stevenson
(@STRUANSTEVENSON), heartfelt gratitude for your personal poster and support for the major Paris 100K Free Iran Rally. Your voice for a democratic and secular Iran strengthens the global movement.
#100KFreeIranRally
@APA_ICE Dear Lord Singh of Wimbledon, thank you for your strong personal support and poster for the 100K Free Iran Rally in Paris on June 20.
Your defense of human rights and rejection of dictatorship inspire many
#100KFreeIranRally
@MischannP انقلاب و نظرگاه مجاهدین در رابطه با زن
فقط در درون تشکیلات خودشان باقی نمانده است.
با یک نگاه به برگزاری کنفرانسها در روز زن
و حمایت گسترده زنان از سراسر جهان
از انقلاب ایدئولوژی درونی مجاهدین امیدبخش است.
از مقاله شما بسیار استفاده کردم.
#مجاهدین_خلق_ایران#زن_مقاومت_آزادی
"نه مارکس، نه استالین"
۷/۷
مجاهدین در راهبرد خود، پا را از این سطح فراتر میگذارند. نمیگویند که زن نیز باید سهمی داشته باشد، که میگویند عبور از مردسالاری شرطِ بازسازی انقلابی انسان است. این راهبرد، چه آن را بپذیریم و چه نقد کنیم، از جنس سهمخواهی نیست، که از جنس جراحی است. در این منطق، زن نه وارد بازی قدیمی، که معیارِ شکستن بازی قدیمی میشود. مردان فقط نباید زنان را بپذیرند، که باید از جایگاه تاریخی خود پایین بیایند، باید قدرت را از انحصار ناخودآگاهِ نرینه بیرون بکشند، باید درون خود را در برابر زنِ فرمانده بازسازی کنند.
این همان بزنگاهیست که فمینیسمِ آرام، فمینیسمِ شهری، فمینیسمِ رسانهای و فمینیسمِ سهمخواه ممکن است دچار اضطراب شود. چهکه صحبت از حقوق برابر در چارچوب جهان موجود نیست، که سخن از برهمزدن خودِ جهان موجود است. زن در منطقِ مجاهدین، نه برای آنکه مردان او را به رسمیت بشناسند،که برای آنکه مشروعیتِ انحصاری مردان بر قدرت را از ریشه زیر سؤال ببرد، به مرکز میآید. اما این گسست، فقط وقتی رهاییبخش است که به تکثر ختم شود، به زنانِ دیگر.
هر فمینیسم رادیکالی نیز میتواند در لحظهی سازمانیشدن، در لحظه ی اتکاء به یک چهره ی کاریزماتیک خطرناک شود، اگر نقد، فردیت، حقِ پرسش، حقِ مخالفت و استقلال سوژه را در خود نگنجاند. عبور از مردسالاری اگر فقط به جابهجایی کاریزماتیک ختم شود، هنوز رهایی نیست. کاریزمای زن اگر فقط جای کاریزمای مرد را بگیرد، بدون آنکه رابطهی قدرت را تغییر دهد، ما هنوز در همان روان ایستادهایم. بنابراین پرسش از مجاهدین در این برش چنین است، آیا مرکزیت مریم در این سازمان، رابطهی قدرت را به نفع زنانِ دیگرِ سازمان تغییر داده است یا فقط صاحبِ مرکز را، آیا مردان در این ساختار واقعاً از منطقِ نرینهی قدرت عبور کردهاند، یا فقط هژمونی جدیدی را پذیرفتهاند، آیا زن به سرچشمهی معنا تبدیل شده است یا به نمادِ مشروعیتبخشِ سازمان، آیا این تجربه، راهی به رهایی است یا خطرِ انضباطی تازه را در خود حمل میکند.
این پرسشها دردناکاند، اما ضروری، چون هرچه راهبرد بزرگتر باشد، جراحی عمیقتر لازم است. اگر مجاهدین فقط میگفتند ما زنان را هم مشارکت دادهایم، پرسش سادهتر بود. اما وقتی راهبرد این است که زن در مرکزِ بازنویسی قدرت ایستاده، آنگاه باید پرسید این بازنویسی تا کجا رفته است. آیا به بدنِ تشکیلات و تکثر رسیده، به قانونی برای آینده، به فهمی از مخالف، به دولتی برای فردا، به جامعه و نسل بعدی، یا فقط در زبانِ رسمی باقی مانده است. اینجا است که فمینیسم بر فمینیسم میشورد. نه برای آنکه برابری را نفی کند، که برای آنکه بگوید برابری درونِ ساختار نابرابر کافی نیست. زن نباید فقط به میز مردانه برسد، که باید بپرسد چرا این میز چنین ساخته شده است، چرا فرمان چنین صدا میدهد، چرا مرکز چنین سنگین است، چرا اطاعت چنین طبیعی شده، چرا مرد همیشه خود را مالکِ تفسیر میدانسته است.
اگر مجاهدین توانسته باشند این پرسش را به ساختار تبدیل کنند، تجربهی آنان از سطح سیاست ایران فراتر میرود. اگر نتوانسته باشند، همان پرسش به اتهامی علیه خودشان بازخواهد گشت. این نوشتار همان جراحیِ بدون بیهوشیست، که هیچ راهبردی حتی اگر راهبرد رهایی زن باشد، نباید از تیغ فهم معاف شود.
کاریزما وقتی از شخص به ساختار رفت، گام اول است، اما گام دوم، عبور از ساختار به جهان است. ایدهای که راهبردِ شکستنِ مرکز است، نمیتواند در بازنماییِ جهانیِ خود، دوباره مرکز بسازد. اگر زن در مجاهدین معمارِ معناست، پس جهان باید معمارانِ متکثر ببیند، نه فقط یک معمارِ نمادین.
آزمونِ امروز این نیست که چند زن در شورای رهبری نشستهاند، که آزمون این است که چند زن از آن شورا میتوانند بدونِ واسطهی مسئول اول جهان را مخاطب قرار دهند. چند زن میتوانند در پارلمان اروپا، در دانشگاه سوربن، در مصاحبه با رسانههای جهانی، سوژهی خودبنیاد باشند، نه راویِ وفادارِ یک روایتِ مرکزی. رهایی اگر ترجمه نشود، در پرانتزِ تشکیلات میماند.
اما زخم آخر خطر است، وقتی جهان فقط یک چهره از یک انقلابِ زنانه ببیند، ناخودآگاهاش همان منطقِ شاه و شیخ را بازتولید میکند، یک نفر حرف میزند و دیگران تأیید میکنند. آنوقت حتی اگر آن یک نفر زن باشد، نحوِ قدرت هنوز نرینه است. نحوِ نرینه یعنی، مرکزِ واحد، صدای واحد و تفسیرِ واحد. بنابراین پرسشِ بیرحم این است، که هژمونیِ زنان در مجاهدین به تکثرِ جهانیِ زنان میانجامد، یا به انحصارِ جهانیِ یک زن، پاسخِ این پرسش، سرنوشتِ راهبرد عبور از نرسالاری را روشن میکند.
#نه_مارکس_نه_استالین
#عادل_عبیات
Only 12 Days Left! 🗓️
100,000 Free Iran Rally 🇮🇷
June 20 | 14:00 CEST – Place Vauban, Paris 📍 #100KFreeIranRallye
Stop Executions! ⛔️
No Shah, No Mullahs 👎
Yes to Democratic Iran
Time to end 47 years of tyranny! ⏳
Look at the situation in Iran. Even though there is a major foreign war happening, the main battle for the rulers is against the Iranian people.
https://t.co/eiQKe5T3sK
۱۷ خرداد سالروز عزیمت برادر مسعود از فرانسه بهعراق
یک عزیمت تاریخساز بود و بهحرکت کل سازمان مجاهدين و مقاومت جهشی داد ودر تشکیل ارتش آزادیبخش ملی بهاوج خودش رسید.
پرداختی از رأس مقاومت
#مجاهدین_خلق_ایران#صدهزار_پاریس_ایران_آزاد
گسترش تجمعات دانشآموزی در شهرهای مختلف نشان میدهد که موضوع کنکور و سیاستهای مرتبط با آن، برای بخشی از دانشآموزان به یک مطالبه سراسری و حلنشده تبدیل شده است.
مطالبهای که تنها با سرنگونی رژیم آخوندی محقق خواهد شد.
#قيام_تا_سرنگونى#نه_شاه_نه_شیخ
#دانشآموزان و فرهنگیان و دانشجویان سراسر کشور را به حمایت از دانشآموزان بپاخاسته و معترض فرامیخوانم.
تنها راه دستیابی به خواستهها، همبستگی، استمرار و گسترش اعتراضات است.
تجمع دانشآموزان معترض علیه سیاستهای شورای باصطلاح انقلاب فرهنگی رژیم، به ۲۱شهر میهن گسترش یافت. از تهران و کرج و خرمآباد، تا شیراز، اهواز، رشت، مشهد و کرمانشاه، ساری، اراک، قم، تبریز، اصفهان، دورود، بجنورد، بیرجند، همدان، قزوین تا کرمان، بروجرد، يزد، دانشآموزان با شعار «دانشآموز میمیرد، ذلت نمیپذیرد» خواستار عدالت در سیستم آموزشی هستند.