مدام در سرم چرخ میخورد، پایین میرود تا معده، تشویش به راه میاندازد، برمیگردد به ذهن و اضطراب میآفریند که: چه کردهای، چه میکنی، چه خواهی کرد، در این شب ژنده؟
بعد، ناتوان از هرچه، تشویش و اضطراب چون زهر وهلاهل به هم میآمیزند تا حیات را تلختر و ناممکن کنند.
قبای من کجاست؟
@Vaghefiiman پس بهتره که بگم مارکسیست معذب اگه باشیم میفتیم تو دامان کسانی که از سنت مارکسیستی عبور کردهاند...
اما اینکه آرنت رو بشه درون سنت مارکسیستی ادغام کرد جای بحث داره
@erfan_kasraie@KambizGhafouri و در اون تاریخی که کم نخواندهاید نیامده که نه مخالفان هیچی ندان و بیسر و پای شاه، که همان کارشن��سان برنامه و بودجه و وزارتخانهها و یکی دو نخستوزیری که خانهنشین شدند، بهتر از شاه مستبد میتوانستند کشور را پیش ببرند و شاه خودرای نخواست؟!
سلطنتطلب مخفی بودن هم بددردیه.
@khosrowsb اونا که بیمه دارن و کار دارن و با این مصوبه بیشتر باید جون بکنن هم صدایی ازشون در نیومد، برای بنزین هم در نیومد و نمیاد. بندگان مشتاق سرمایه و استبداد
از لمس تو، تا انقلاب، راهی نباید باشد ...
تا تو هستی، انسان، تجسم هیچ نیست،
همهچی است.
عاشقانهترین شعرهای اجتماعی و اجتماعیترین شعرهای عاشقانه. مجموعهیِ شعر محمدرضا جعفری را از کتابفروشی هیچ در ایران
https://t.co/oWV5q3nXYK
و کتابفروشی هدایت در آلمان بخواهید و بخوانید.