جدا از اینکه «هزارگی» را یک زبان مستقل از زبان فارسی خواندن، منطق و استدلال علمی ندارد، با جدا سازی «هزارگی» از فارسی، ما بخشی بزرگی از افتخارات زبانی و فرهنگی خود از دست میدهیم. و با مستقل خواندن هزارگی از فارسی، میان خود و دیگر گوینده گان زبان فارسی، فاصله می ا��دازیم.
پشتون ها سقوط حکومت ط را، پایان حکومت پشتون ها بر اف-غانستان تصور میکنند. برای همین، تا جایی که در توان شان باشد، برای جلوگیری از آن حاضر است هرکاری را بکنند.
نگرانی و عملکرد آنها تا حدودی موجه و قابل درک است.
اما آنچه قابل درک نیست، توقع و انتظارات دیگران از پشتونها است.
آقای قنبرعلی تابش با ذکر دلایل بسیار منطقی، نوع بروز شده ی درفش کاویانی را پیشنهاد کرده است.
اینجا من درفش کاویانی را با اندکی تغییر و نیز پیشنهاد و طرح کامران میرهزار، که چشم همگی به آن عادت کرده است، را با علاوه کردن لوگوی درفش کاویانی در آن، شریک میکنم.
«اوغان: ته سوک یی؟
هزاره: زه هزاره یم.
اوغان: «ولی؟
هزاره سالهای بسیار زی��دی است که «ولی» بوده است.»
نقل قول بالا از نادر هزاره، رایس «تنظیم نسل نو» در پاکستان، است.
... هزارستان، فداکاریهای تاریخی این مردم برای عدالت و آزادی، و پیوستگی آنها با طبیعت سرزمین مادریشان.
۳-هویت فرامرزی: این طراحی بدون متن و با تکیه بر نمادهای بصری، وحدت ملی هزارهها را فراتر از مرزها نشان میدهد و بر مفاهیمی چون برابری، صلح و بازگشت به شکوه تمدنی تأکید میکند.
نکات مورد توجه در این پرچم
۱-پیوند میان گذشته و آینده: استفاده از نماد صلصال؛ نشاندهنده ریشههای عمیق تاریخی و فرهنگی در قلب جاده ابریشم است، و خورشید نمادی از دانشگرایی و امید به آیندهای روشن است.
۲- پایداری و طبیعت: ترکیب رنگهای سبز، قرمز و آبی، یادآور کوههای سرسخت ...
در قلب نیویارک، بر فراز پارک هایلاین، این روزها یک مجسمه بزرگ نصب شده است.
«نوری که از درون کائنات میتابد» نام این اثر است. هدف خالق اثر از نمایش آن در قلب این شهر، زنده کردن خاطره بودای بامیان عنوان شده است.
گزارشی از شریف ولید.
«افغانستان» نه از این جهت که اسم «استعماری» است، مشکل ساز بوده است، بلکه از آن جهت، که مردمان آن سرزمین را به «خودی» و «غیرخودی» تقسیم کرده است.
تحلیل بن بست اون جغرافیا و بهبود وضعیت موجود ان، ممکن نیست، مگر اینکه از اسم اون سرزمین شروع کنیم.
@asadbuda دقیقا. افغانستان فقط یک جغرافیا و سرزمین بوده است (که نقش و عملکرد یک حایل را داشته)، و ظرفیت و پتانسیل تبدیل شدن به یک «کشور» را نداشته و ندارد.
@asadbuda وقتی انسان از یک دردی رنج میبرد، ممکن است گاهی حتی با جایگزینی آن درد با یک درد جدید، در صدد رهایی از آن درد اول برآیند. واکنش بسیاری از ایرانیان، شاید در ظاهر رمانتیزه به نظر اید، ولی در واقع تلاش مزبوحانه برای فرار از درد است.
چنین واکنشی فقد مختص ایرانیان نیست.
دست برد به شعر حافظ
«آیینه ی سکندر جام می است بنگر
تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا»
حافظ
آیینه ی سکندر جام می است بنگر
تا بر تو عرضه دارد احوال «قلب ما را»