با اين وضع ، توو اول جوونى دارم ميبينم كه نميتونم آرزو داشته باشم ، نميتونم حس كنم جوونم و جسور و آزاد و پر انرژى ، حس ميكنم يه پير مرد فرهنگى ام كه قسط جهاز دخترشو ديگه نميتونه بده و شبا از غصه و شرمندگى نميتونه بخوابه، قبلاً ميگفتن شايد بهار ما گذشته ، ولى ما اصلاً بهار نداريم