انقدر کشتند،
انقدر کشتند،
که به ندرت یه عکس رو بیشتر از یک بار میبینیم.
حتی وقت نداریم قصههاشونو بخونیم. اسمهاشون یادمون نمیمونه. سروی بعد از سرو دیگر افتاده. جانی پس از جان دیگر ستانده شده.
«آنقدر عزا بر سرمان ریختهاند که فرصت زاری نداریم.»
واقعا نمیدونم منظور همکلاسیهام بعد از چ��ار ترم چیه که هنوز تفکیک شده میشینن؛ دخترا یه سمت، پسرا یه سمت دیگه. درون همتون یه آخوند زندگی میکنه جدی.