به این کتاب سفرنامه ناصرخسرو هم کمتوجهی میکنید. واقعاً بذارید توی دستهٔ کتابهایی که باید بخونید. اطلاعات فوقالعادهای از معماری بناها، آداب، افراد سرشناس و ... شهرها و کشورهای اون دوره میده.
زبان کتاب هم سخت نیست.
به کوشش ذبیحالله صفا رو میتونید بگیرید.
اما پیشنهاد من:
هر عزیزی که ز ما رفت نمیآید باز
گرچه در ماتم او عمر تو شیون گردد
دانشومندا رفتی و سزَد کز پَس تو
مادر دانش از این غصه سِتَرون گردد
امروز به مجلس یادبود دکتر #خالقی_مطلق رفتم و سخنرانیها رو ضبط کردم، فایل صوتی رو گذاشتم کانال، خواستید بردارید
https://t.co/7uCLCdTsa4
نکات مهم شیر و خورشید، یکبار برای همیشه وصل شو، صددرصد
#اینترنت
ازونجایی ک میبینم خیلیا درگیر نحوه اتصال و یپدا کردن آیپیهای مختلفن، بخونید و ریتوییت کنید لطفا. بررسی عمیق رفتار اتصال نشون میده، فقط آیپی شبکه مهم هست نه چیز دیگه. نحوه اتصال: ...
(1/6)
“به جان کندن ِخودم افتخار میکنم”
به برادرش که در تقلای آزادی اوست نوشته بود؛ از تو میخواهم که سر فرود نیاوری و برای رهایی من، خود را حقیر و خاکسار نکنی.
«از حقارت بپرهیز و در غم من مباش، تضرع در شأن تو نیست…
بی برادر نمیمانی»
محمد بهمنبیگی بعدها، پس از آنکه حکومت حرامیان بابت فشار عشایر، از خونش گذشتند و به او اماننامه دادند، در گفتگو با “کلک” گفت؛
که میداند در نگاه حکومت، متهم است به سازشکاری با “رژیم شاه” اما جُرم اصلیاش این نیست؛ چه اگر لب تر میکرد میتوانست:
«وزیر ،وکیل ،سفیر، سناتور و صاحب آلاف و الوف شوم»
او متهم بود به باسواد کردن ۵۰۰ هزار کودک و تربیت ِبیش از ۱۰ هزار معلم.
«اما من به همه پیشرفتهای احتمالی که در انتظارم بود، پشتپا زدم و خودم را وقف این کار کردم»
در پایان، در فرازی درخشان در همان گفتگو خطاب به حکومت ِشبزدگان
گفت:
«آنچه کردم افتخار من است، نه ننگ ِمن!»
این را به همان حاکمانی گفت، که با دریایی حمایت و کمک مالی، حتی از نهادهای بینالمللی، نتوانستند ذرهای از موفقیت او را، در شعارهای “نهضت سوادآموزی” خود تکرار کنند.
طرح او در پیکار با بیسوادی، الگوی جهانی شد برای کشورهای آفریقایی و آمریکای لاتین، و جایزهی جهانی “نشان ِمبارزه با بیسوادی” را از طرف یونسکو و لوح افتخار “کروپس کایا” را از شوروی گرفت.
در سرزمین خودش اما، متهم شد به باسواد کردن کودکانِ بیبضاعت عشایر و دختران ایلیاتی.
و برای همین “علمای انقلابی” و مواجببگیران ابلیس، فرمان به حذفش دادند؛ زیرا گفته بود:
«من احتیاج به شفیع ندارم»/۱
در سالروز نکوداشت یاد فردوسی
بزرگترین کاری که میتونیم بکنیم اینه که گول شمرهای زمانه که ”شاهنامه” بر سر نیزه ها کرده اند را نخوریم.
انها اگر فرصت داشتند تا حالا تمام نسخه هایش را سوزانده بودند.
«دیگر قادر به خرید کتاب نیستم»
وقتی در گفتگویی از او پرسیدند؛ اگر یک جوان از شما بخواهد پندی دهید، چه میگویید؟
پرفسور عبدالمجید ارفعی گفت:
«من پندی نمیدهم عزیز!
اگر پند میخواهید رادیو را باز کنید که همیشه همه را نصیحت میکند و پند میدهد؛ از یک ساله تا ۹۹ ساله!»
همانجا به کریم فیضی گفت که سالهاست کار عبث ِپند دادن را کنار گذاشته است، وقتی از صدر تا ذیل مملکت، از صبح تا شامگاه مردم را نصحیت و سرزنش میکنند.
نه فقط سودای پند دادن، که مدتها بود امید نوشتن کتابی جامع در باب “تاریخ ایلام” را هم در سکوتی تلخ واگذار کرده بود.
نمونهاش پژوهشی که در زمینهی یافتن منزلگاهها و شهرهایی در مسیر “شاهراه تختجمشید - شوش” بر اساس گِل نبشتههای باروی تختجمشید کرد و پس از خواندن ِپنج هزار گِل نبشته، در پایان مقالهاش، فروتنانه نوشت:
«نگارنده ممکن است نتوانسته باشد به درستی تمام جای منزلگاههای شاهراه تختجمشید به شوش را مشخص و معین کند.
بیگمان آنگاه که گِل نبشتههای بیشتری خوانده شود و بررسیها و کاوشهای باستانشناسی در سراسر جنوب ایران به درستی و به صورت جامعی انجام گیرد، احتمال خطا کمتر خواهد بود و به یقین نزدیکتر شدهایم»
اما دریغ که در حکومت ِغارتگران، جایی برای عاشقان تاریخ و فرهنگ ایران نیست.
که سالها پیش در جواب ِ«چرا شما تاریخ ایلام را نمینویسید» به نشریهی “رشد آموزش تاریخ” گفت؛
برای این که در این سالها کتابها و تحقیقات بسیار زیادی در خارج از کشور در این موضوع به چاپ رسیده است.
«و من متأسفانه به علت اُفت ریالی به آنها دسترسی ندارم و دیگر آنطور که باید قادر به خرید کتاب نیستم.
اگر من بنویسم مسؤولیت شاقی به گردن من است و باید هیچ خارجی نتواند حتی در یک کلمه کاربردی، ایرادی بر من بگیرد...
اما من به خاطر دسترسی نداشتن به مدارک، نمیتوانم خیلی چیزها را بنویسم»
همین است داستان ِپُر آب ِچشم ِایران ِما، که در زمانهی ذبح فرهنگ و تاراج وطن، جای عاشقان این سرزمین و بزرگانی چون او، تنگ است.
هر چند برای کسی که در جوار حافظ و فراز تاریخ آرام خواهد گرفت، عبدالمجید ارفعی همان است که حضرتش سرود:
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
برای جناب گیوراد @SaamGivrad و جهاد فرهنگیش!