پشت کردن واشنگتن به فریاد «جاویدشاه» در ۸ و ۹ ژانویه ۲۰۲۶ و معامله پشتپرده با بقایای نظام، چیزی از خواست ملت برای سرنگونی، و بار مسئولیت باعث و بانیان ۴۷ سال بدبختی میهن کم نمیکند. با این وجود، ادعای خاتمی مبنی بر اینکه آمریکا از زمان جنگ جهانی دوم تاکنون چنین امتیازاتی به هیچ کشوری نداده، یک مبالغه سیاسی است و نشان از وحشت عمومی ارکان نظام از فروپاشی و سقوط دارد:
۱- در جریان پایان غائله گروگانگیری سفارت آمریکا، دولت جیمی کارتر امتیازات مالی، حقوقی و تعهدات عدم مداخله بسیار سنگینی را پذیرفت که در تاریخ معاصر آمریکا بیسابقه است. (قرارداد الجزایر ۱۹۸۱)
۲- در توافق هستهای، دولت باراک اوباما با لغو قطعنامههای تحریمی شورای امنیت و آزادسازی میلیاردها دلار دارایی مسدود شده، امتیازات ساختاری کلانی به ایران داد. (توافق برجام ۲۰۱۵)
۳- در دوره او�� خودِ دونالد ترامپ، آمریکا در توافقی صریح با طالبان، تعهد داد که تمام نیروهای نظامی خود را از افغانستان خارج کند؛ سندی که به طور کامل مشروعیت بینالمللی و حاکمیت افغانستان را به طرف مقابل واگذار کرد و از دید ناظران بینالمللی، بزرگترین امتیاز دهی تاریخ معاصر آمریکا بود. (توافق دوحه ۲۰۲۰)
cc: @realDonaldTrump @PahlaviReza
“هیچکس نمیتواند سهم خود را به ایران ادا کند”
پیش از آنکه تیغ بر حنجرهاش بگذارند و صدایش را خاموش کنند، دکتر کلاین زاسر گفت؛
پس از عمل، دیگر نمیتوانی حرف بزنی!
محمد قاضی جواب داد:
«در مملکت من حرف زدن ممنوع است»
بعدها وقتی دربارهی “انقلاب فرهنگی” از او پرسیدند، در خاطراتش نوشت:
«این انقلاب از نظر فرهنگی به نفع من، ترجمهها و کتابهایم نبود»
نمونهاش صبح روزی که پس از مصادره و استقرار “برادران” در نشر امیرکبیر، آقای مترجم را احضار میکنند و جوانکی با نام برادر مُطلب ��ه حالا پشت میز ریاست “موسسه انتشارات اميركبير فيضيه قم” نشسته است،
بیآنکه سر بالا بیاورد، از محمد قاضی که تا آن زمان ۴۰ کتاب تراز اول ترجمه کرده بود، میپرسد؛ اینجا چه کار داری؟
قاضی میگوید:
«شما با من کار دارید و دنبالم فرستادهاید!»
مدیر انقلابی، نگاهی به مترجم آن “کتاب مورد دار” میکند و میگوید:
«شما از پیش از انقلاب با امیرکبیر ۹ عنوان کتاب ترجمه کردهاید.
ما میخواهیم کتاب “نان و شراب” را تجدید چاپ کنیم، ولی چون اسم کتاب اسلامی نیست، مشکلدار شده و باید نامش را عوض کنید»/۱
@mohsenreyhani01 استاد میزان زاد و ولد مذهبیها فوقالعاده بالاست
کاتولیکها، مسلمانان تندرو و خر مذهبی، یهودیان تندرو کلا آنان که غرق در مذهب هستند خوب زاد و ولد میکنند
فکر و اندیشه، آگاهی و دانش، مطالعه و تحقیق بازدارنده زادوولد خواهد بود
انسان که کمتر از مغزشان استفاده می کنند از جای ......
@hadinik آمار و ارقام خوبه اما نه برای تحلیل بلکه فقط برای بهرهبرداری از آن 😂
نسل آینده رو احمقها خواهند داشت نه افراد دارای اندیشه
فکر و اندیشه ، دانش و آگاهی ، مطالعه و تحقیق مانع اصلی زاد و ولد انسان است
احمقهای مذهبی هنوز زاد و ولد فراوان دارند. کاتولیکها، مسلمانان تندرو و یهو..
«میدانم معجزه سخت است، ولی معجزه کن»
برای خلبان بازنشستهای که کشورش در آتش جنگ میسوخت و خودش حالا در نیویورک تبدیل به نویسندهای جهانی شده بود، زندگی جهنم بود. هر روز میگفت:
«جای من اینجا نیست، باید برای و��نم کاری کنم»
پیش از آنکه مجوز پرواز در جنگ برایش صادر شود، تازه ۴۴ ساله شده بود، که آخرین قصهاش را تمام کرد و در پاکتی تا خورده، آن را به معشوقهی روزنامهنگارش سیلویا راینهارد داد و گفت:
«کاش چیز درخوری داشتم که مرا با آن به خاطر بسپاری اما این تمام چیزیست که دارم»
و رفت به جنگی که هرگز از آن بازنگشت.
و آن آخرین داستان، قصهی قرن شد و جاودان؛ “شازده کوچولو”
آنتوان دو سَنتاگزوپری شاید نمیدانست آنچه در آستانهی جنگ در “زمین انسانها” نوشته بود، بیش از هر کس دربارهی سرنوشت خودش صادق شد:
«ما تنها زمانی خوشبخت خواهیم بود که به نقش خود، ولو بسیار ناچیز باشد، آگاه شویم.
آن وقت خواهیم توانست در صلح و صفا زندگی کنیم و در صلح و صفا بمیریم»
با هزار تلاش موفق شد فرماندهی اسکادران بمبافکن “ساردنی” را راضی کند که به او که حالا ۴۴ ساله و بازنشست بود، مجوز پرواز شناسایی بر فراز آلپ را دهد.
از نیمهی آوریل ۱۹۴۴ چندین پرواز موفق کرد تا چنین روزی، ۸۲ سال پیش، که خالق شازده کوچولو رفت تا از “گلسرخ” سیارهاش مواظبت کند.
بزرگترین میراثش برای ما شاید، همان درسی بود که روباه در پی “اهلی شدن” به شازده کوچولو داد:
«آنچه اصل است از دیده نهان است»/۱
«این آقای پهلوی شغلش چیه؟»
یعنی چیکار میکنه؟ تو این سالها چیکار کرده؟
بهعنوان یک پژوهشگر تاریخ عرض میکنم: در تمام تاریخ ایران هیچ شاهزادهای حتی یکدهم این کار را نکرده است. شاهزادههای تبعیدی یا کلاً غرق عیش و نوش بودند، یا جذب ارتشهای خارجی شدند و افسر ��دند؛ از شاهزادههای اشکانی و ساسانی (مثل هرمز که در ارتش روم خدمت کرد) گرفته تا بعد از اسلام در ارتش چین، و تا حمید میرزا قاجار (دیوید دروماند) که در ارتش انگلیس بود.
اما او چهلوهفت سال است که برای ایران، برای ما، و حتی برای هواداران خودش کار میکند. بعد من که یک کارمند معمولی هستم و حقوق مفت میگیرم، دو تا پرونده را از این کشو میگذارم توی آن کشو، میپرسم شغل ایشان چیست؟!
شغل سیاستمدار چیست؟؟
خودت را مضحکه نکن. اینقدر پرت هستی که نمیفهمی کار سیاسی یعنی چه، و عین کمونیستها معتقدی کار فقط یعنی کار گل.
آقا، باز هم میپرسم: ایشان شغلش چیست؟ تخصصش چیست؟
این سؤال را از فاندخورها نپرسیدیم، از استادان دانشگاهی نپرسیدیم که در تمام این سالها بهجای مبارزه با جمهوری اسلامی، با پهلوی جنگیدند، با اسرائیل و غرب جنگیدند و برای رژیم ماله کشیدند و خونشویی کردند.
این مزخرف که «الان چند سالی است فعال شده» را هم نگویید. از همان زمانی که مصاحبههای مطبوعاتی میگذاشت، روح کلامش همین بود که الان هست: جمهوری اسلامی اصلاحپذیر نیست؛ باید متحد شویم و از آن عبور کنیم؛ بعد خودمان در انتخابات و رفراندوم، رژیم بعدی را انتخاب کنیم. این حکومت باید سکولار و دموکراتیک باشد. حتی نمیگفت لیبرال که چپها حذف شوند.
چیزی که از ۹۶ به بعد تغییر کرد این بود که مردم داخل کشور ثابت کردند پهلویدوستی منحصر به لسآنجلس نیست؛ توجه رسانهها بیشتر شد و الان خیلی بیشتر شده است.
پس آن کسی که شغل داشته، ایشان بوده. اما شغل شما چه بوده؟ هیچی. اینکه هر چهار سال یک���بار بروی بین مار و عقرب رأی بدهی؛ حتی بین جنتی و دری نجفآبادی هم انتخاب کنی؛ از رفسنجانی بت بسازی و به ظریف بگویی امیرکبیر. ولی الان میگویی پهلوی زیاد جالب نیست و خطر این هست که ایران دموکراتیک نشود!
شغلت ن��همیدن بوده عزیزم. مرسی که هستی. تو توانستی در برابر فهمیدن مقاومت کنی. منظورم ملا و چپی و مجاهد نیست؛ آنها میفهمند که پهلوی برایشان بد است. منظورم دقیقاً تو هستی.
تکرار پروپاگاندای جمهوری اسلامی در مصاحبه رویترز با #شاهزاده_رضاپهلوی؛ فریب بِرَند
• من لیسانس علوم سیاسی را در دانشگاه تهران در کلاس استادهایی خواندم که بسیاری در ایران آنها را چهرههای درجهیک این رشته خوانده و میخوانند؛ کسانی که نامشان با نظریهها و کتابهای مهم این رشته گره خورده بود. در سیستم دانشگاهی جمهوری اسلامی هم برای این استادها و هم در محتوای آموزشی دایما عناوینی مثل «پدر» یا «خدایگان» فلان اندیشه را به خوردمان دادند و اینطور بود که آنچه اینها گفتهاند معیار حق و بطلان است.
• اما وقتی برای فوقلیسانس به دانشگاه ناتینگهام در انگلستان رفتم، یک درس مهم دیگر دادند: هیچ متفکری مقدس نیست و هیچ نظریهای از نقد مصون نیست. از همان ترم اول به ما یاد دادند که باید مشهورترین نظریهپردازان جهان را تحلیل کنیم، نقاط ضعفشان را پیدا کنیم و با استدلال به چالش بکشیم. آموختیم که ارزش یک ایده به شهرت صاحب آن نیست.
• مهمترین چیزی که از این تجربه یاد گرفتم و امروز هم درروزنامهنگاری برایم بسیار مهم است این بود که عناوین، جوایز، مدالها و شهرت، بهخودیخود به یک ادعا اعتبار و صحت نمیدهند.
• امروز، وقتی مصاحبه مفصل خبرگزاری رویترز با شاهزاده رضا پهلوی منتشر شد، برایم جالب بود که بسیاری به جای بررسی محتوا و پرسشها، روی سنگینی نام ��سانه و سابقه خبرنگارانش، یا جوایز جهانی مصاحبهکننده مثل جایزه پولیتز تأکید کردند؛ انگار اعتبار کار آنها در این مصاحبه را باید از رزومه پرسشگر سنجید، نه از خود پرسش.
• در این مصاحبه غالب سوالها که بیشترین بازتاب را هم پیدا کردند، همان محورهای پروپاگاندایی بودند که رسانههای جمهوری اسلامی طی ۴۷ سال گذشته بارها تکرار کردهاند؛ از اینکه تو پسر شاهی و چه هنر دیگری داری، اینکه طرفداران تو خشونت میکنند، اینکه چرا همسرت شعار سه فاسد را منتشر کرده، اینکه از دولتهای غربی پولگرفتی و …
• در واقع رویترز همان پروپاگاندای جمهوری اسلامی را تکرار کرد؛ این بار به زبان انگلیسی و از زبان یک رسانه غربی و برای مخاطب در کشورهای اروپایی و آمریکایی.
• نتیجه این است که این رسانه به صدای مردم و #انقلاب_ملی ایران که سرکوب و به حاشیه رانده شده، بیاعتنایی کرد و همان خط حکومت را برجستهتر کرد. علاوه بر آن، خبرنگارش زحمت تحقیق برای طرح مسایل مهم ایران را به خود نداد و وقت مصاحبه را صرف طرح موضوعات شخصی و تکراری کرد.
• با این حال، شاهزاده رضا پهلوی در پاسخ به این پرسشها آرام، دیپلماتیک و منطقی عمل کرد و توانست از مواضع خود به خوبی دفاع کند.
• این تجربه دوباره من را یاد همان دانشگاه ناتینگهام انداخت؛ فریب عناوین و جوایز و نامهای بینالمللی را نخوریم، قدمت و شهرت به معنی اعتبار نیست.
جواکش/بازجو-خبرنگارهای رویترز بعد از مهملاتی که منتشر کردند با BBC مصاحبه کرده اند. بوقها به صورت هماهنگ پروژه مقابله با پادشاهی خواهان و شاهزاده را در پیش گرفته اند. خطوط مصاحبه رویترز با شاهزاده عینا همان موضوعاتی است که BBC در ماههای اخیر دنبال کرده. اینها با هم هماهنگ اند.
@Abas_Suri سروش یک حرومزاده کمی تحصیل کرده هست که هنوز حرومزاده هست و از اولش حرومزاده بود
دعای برای پدر باکره این حیوان انسان نما بنمائید و در این دعا بر روح تمام اجداد ایشان ریدن نمائید
«فقر، بدترين جنايتهاست»
از ۱۵ سالگی و با رفتن مادر و خواهرانش از خانه، مجبور شد ترک تحصیل کند و بابت خرج پدر الکلی و هزینهی زندگی، به هر کاری تن دهد؛ حتی مشتزنی و کتک خوردن!
در عصر طلایی “ادبیات ویکتوریایی” پنج رمان نوشت که حتی یک ناشر حاضر نشد نگاهی به آنها بیندازد.
وقتی بیست و یک��ین درخواست استخدامش رد شد. دست به قلم برد و بجای شکایت از وضعیت خودش، از رنجی که به همگان تحمیل شده نوشت؛ مقالهی “در این روزگار نومیدی”
که یک شبه نامش در سراسر کشور پیچید و به این شکل، پُر خوانندهترین نمایشنامهنویس پس از شکسپیر و برندهی جایزه نوبل ادبیات متولد شد؛
جُرج برنارد شاو!
نویسندهای که “انسان و ابرمرد” نوشته بود:
«انسان معقول خودش را با جهان هماهنگ میکند؛ آدم نامعقول اصرار دارد جهان را با خودش تطبیق دهد.
تمام پیشرفتها در تاریخ، مدیون همین آدمهای نامعقول است»/۱
نیازمند راهنمایی دوستان هستم!
با اینکه مدتهاست میدانم صفحاتی در اینستاگرام بطور کامل این نوشتهها را به نام خود، نشر میدهند،
اما از آنجایی که تمام قصدم از نوشتن، زندهنگه داشتن یاد و آثار بزرگان فرهنگی این سرزمین است، ایراد چندانی در این کار نمیدیدم، هر چند آن را اخلاقی نمیدانم.
اما متاسفانه در چند مورد اخیر، آنچه برخی کاربران در اینستاگرام میکنند، در تضاد کامل با هدفم و نقض ِغرض است.
تمام فعالیت من در فضای مجازی، محدود به همین اکانت میشود و در مدت این سه سال، با اینکه برخی دوستان پیشنهاد دادند که گوشهای از این رشتهها را در اینستاگرام به اشتراک بگذارم، اغلب معتقد بودند،
آنچه مینویسم، قالب و اُخت آن فضا نیست.
برایم چندان مهم نیست که عدهای در پاسخ به خوانندگان، به خودشان به عنوان نویسندهی متن ارجاع میدهند،
که اگر بود، نشانه و نامی از خودم در اینجا میگذاشتم،
آنچه موجب تاسف و مهمتر از آن نیاز من به راهنمایی شما دوستان شده است، برخی خطاهای بنیادی، ارجاعات غلط، و خصوصا پاسخهای اشتباه ِکاربران این اکانتها به خوانندگان است.
مثلا بیآنکه بدانند چرا فلان نویسنده، زندانی شد و یا کدام اثرش سانسور و کدامین نامهاش موجب مجازات و حتی قتلش،
در پاسخ به خوانندگانِ خود در کامنتها، یا اساسا پاسخی غلط میدهند و یا تایید نظر نادرست ��نها را میکنند.
تمام تلاش من، مقابله با روایت جعلی حکومت(ها) از رنج و مقاومتی است که بزرگان فرهنگی این سرزمین متحمل شدهاند و برخی امروز، ولو ناخواسته و نادانسته،
با ساختن روایتهای نادرست، نیمه تمام و یا غیر دقیق، آب به آسیای حرامیان و دشمنان فرهنگ این خاک میریزند!
در نمونهی اخیر که یکی از دوستان لطف کرد و نشانم داد، رشتهی صادق چوبک را که همین چند ساعت پیش پُست کردم، بیهیچ ارجاعی، به اشتراک گذاشتهاند، که چندان مهم نیست،
آنچه مهم است، اینست که من این رشته را به شهر بوشهر و همچنین به سرکار خانم منیرو روانیپور نویسندهی همشهری زندهیاد چوبک�� تقدیم کردهام،
کاربر این اکانت، اما در جایگاه “وزارت ارشاد” و به پیروی از “برادران” لازم ندیدند، که به این تقدیم اشارهای شود.
بنابراین، نیازمند راهنمایی شما دوستانی هستم که در این وانفسا روزگار، همراهی میکنید و میخوانید،
آیا فضای اینستاگرام، مساعد ِبه اشتراک گذاشتن و نوشتن این دست رشتهها هست، و چگونه، یا اساسا نه؟
پیشاپیش سپاسگزارم از محبتی که میکنید و احیانا پاسخ و پیشنهادی که میدهید.
پ.ن.
مدتهاست که دربارهی راهاندازی کانال تلگرام، خُلف وعده کردهام و اهمال.
میدانم و ببخشید!