ندیدهام کسی گفته باشد انتقام نگیریم. سخنی در اصل قضیه نیست. سخن در مع��ا و شیوه انتقام است. سخن درباره غفلت از این است که «انتقام را آدم عاقل، بابرنامه و صبور میتواند بگیرد؛ نه آدم عجول، هیجانی و بیفکر».
گویا میزان اختیارات در کشور نه بر مبنای اختیارات وجایگاه قانونی بلکه بر اساس دادن شعارهای تندروانه سنجیده میشود مثلا علی خمینی به عنوان یک منبری چه جایگاهی دارد که در خصوص #تجمعات_خیابانی که موضوع بسیار حساس و چالش برانگیز و مرتبط با #امنیت_ملی است تعیین تکلیف میکند!!؟
در فقه، برای آمادگی جهاد، شنا و تیراندازی توصیه موکد شده.
این آخوندهایی که حرف از جنگ میزنند، طبق همون فقه خودشون، شنا بلدند ؟ دو تا تیر میتونن بندازند ؟
🟥 در مغز «افراطیها» چه میگذرد؟
اگر فکر میکنید «افراطیگری» یک انتخاب سیاسی، مذهبی یا فرهنگی است، سخت در اشتباهید.
به گفته دکتر «لئور زمیگرو» در کتاب «مغز ایدئولوژیک»، ریشه تعصب و دگماتیسم را باید در سیمکشیهای عصبی مغز افراد جستوجو کرد.
🧠 جنگ درون جمجمه
در یک مغز سالم و منعطف، «قشر پیشپیشانی» فرماندهی میکند؛ بخ��ی که مسئول استدلال، سنجش شواهد و تحمل ابهام است. اما در مغز افراطیها، این منطقه تضعیف شده و دو بخش غریزیِ «آمیگدال» و «استریاتوم» چراغ سبز میگیرند؛ جایی که ترس، پرخاشگری و واکنشهای فوری حکمرانی میکنند.
نتیجه آنکه برای آنها، دنیا فقط سیاهوسفید دیده میشود. هر چیز ناآشنا، تهدید است. هر صدای مخالف، دشمنی که باید حذف شود.
🧪 سه محرکی که مغز را به سمت افراط میکشانند:
۱. استرس مزمن
تحقیقات نشان داده که استرس مداوم، انعطافپذیری شناختی را کاهش میدهد.
مثال: کارمندی که سالها در محیطی پرتنش و تهدیدآمیز کار کرده، بهمرور توانایی دیدن زوایای مختلف یک مسئله را از دست میدهد. برایش راحتتر است که بپذیرد «مدیر، ظالم است» یا «همه همکارها علیهاش توطئه کردهاند» تا اینکه موقعیت را پ��چیده و چندبعدی ببیند. همین الگو در مقیاس بزرگتر، افراد را به سمت پذیرش روایتهای سادهانگارانه سیاسی و مذهبی سوق میدهد.
۲. طردشدگی اجتماعی
وقتی مغز احساس بیگانگی میکند، برای پر کردن خلأ معنا، بهشدت به هویتهای گروهیِ رادیکال وابسته میشود.
مثال: جوانی که در خانواده یا جامعه طرد شده، ناگهان در یک گروه افراطی پذیرفته میشود. برای اولین بار حس میکند «جایی دارد» و «کسی به او نیاز دارد». همانجا است که حاضر میشود هر کاری برای گروه انجام دهد، چون این گروه تنها منبع هویت و معنا برایش شده است. نمونهاش را در بسیاری از جوانانی که به گروههای تروریستی یا کالتهای مذهبی مانند داعش میپیوندند، میبینیم.
۳. تربیت دگماتیک
تکرار بیچونچرای قوانین خشک، مسیرهای عصبی جایگزین را از ب��ن میبرد و «اطاعت محض» را به یک واکنش شرطی تبدیل میکند.
مثال: کودکی که در خانوادهای پرورش یافته که هر سوالی را «فضولی» و هر تردیدی را «کفر» میدانند، باورهایش بدون فیلتر منطق جذب میشوند. او بزرگ میشود با این پیشفرض که «ما همیشه حق هستیم» و «دیگران یا جهنمیاند یا گمراه». این کودک وقتی به سنین بزرگسالی میرسد، حتی اگر شواهد خلاف باورهایش را ببیند، نمیتواند آنها را پردازش کند؛ چون مسیر عصبیِ «شک کردن» در مغزش اصلاً ساخته نشده است.
🧮 معادلهی شکلگیری مغز افراطی:
(استعداد ژنتیکی + فشار محیطی) = تحجر شناختی
مثال ژنتیکی: برخی افراد بهخاطر ساختار دوپامینی مغزشان، نیاز شدیدتری به «قطعیّت» دارند. برایشان تحملِ «نمیدانم» یا «شاید» غیرممکن است. اینها همان افرادی هستند که سریعتر از بقیه به ایدئولوژیهای خشک و پاسخهای سرراست پناه میبرند.
مثال محیطی: همین افراد اگر در شرایط استرسزا و طردکننده هم قرار بگیرند، معادله کامل میشود. مثل آتشی که به باروت میخورد. نتیجه؟ مغزی که توانایی تحملِ «شک» و «ابهام» را ندارد و برای حفظ امنیت روانیِ خود، هر ایده متفاوتی را تهدیدی وجودی تلقی کرده و بهدنبال سانسور و حذف آن برمیآید.
���️ نکتهی مهم:
این مکانیسم مغزی فقط مختص بنیادگرایان مذهبی یا کمونیستها نیست؛ حتی جریانهای بهظاهر روشنفکر هم وقتی از مرز انعطاف عبور کنند، به همان نقطه میرسند.
مثال اول - بنیادگرایی مذهبی:
گروهی که هر کسی را با هر پوشش یا عقیدهای متفاوت، «کافر» مینامند و او را مستحق مرگ میدانند. دنیا برایشان فقط دو دسته است: «مؤمن نجاتیافته» و «کافر جهنمی».
مثال دوم - مارکسیسم افراطی:
جریانی که هر کسی را با هر داراییِ کمی، «سرمایهدارِ دشمنِ طبقه کارگر» خطاب میکنند و او را شایستهی پاکسازی و مصادره میدانند. باز هم دنیا دو قطبی میشود: «پرولتاریای مظلوم» در برابر «بورژوازیِ ظالم».
مثال سوم - ووکیسم و فمینیسم رادیکال:
جریانی که هر کسی را با یک اشتباه کوچک یا یک نظر متفاوت، «دارای امتیازِ سمی» (Privileged) مینامند و او را شایسته حمله، بیآبرویی و طرد ابدی از جامعه میدانند. اینجا هم جهان به «مظلومِ بیگناه» و «ظالمِ دارای امتیاز» تقسیم میشود.
وجه اشتراک هر سه:
دوقطبیسازیِ خوب و بد، سرکوب مخالفان، نابودی تفکر نقاد، و نهادینهکردن فرهنگ حذف.
🔄 مارپیچ افراطگرایی:
مسیر مغزی افراط گرایی، مسیری یکشبه نیست، بلکه یک مارپیچ است:
لایهی بیرونی - ذهن باز:
مثلاً دانشجویی که نظرات مختلف را میشنود، کتابهای متنوع میخواند و از بحث با مخالفان لذت میبرد.
لایهی میانی - جستجو برای قطعیت:
این دانشجو یک شکست عاطفی یا اقتصادی شدید را تجربه میکند. استرس و حس پوچی، او را به سمت پاسخهای سریع و قاطع سوق میدهد. شروع میکند به دنبال گروههایی که «همهچیز را توضیح میدهند» و «راه نجات» دارن��.
هستهی تاریک - تحجر کامل:
چند سال بعد، همان دانشجو تبدیل شده به عضوی متعصب که هرگونه سوال یا تردیدی را «خطرناک» میداند. حالا اوست که دیگران را قضاوت میکند، طرد میکند و حذف. ایدئولوژی کاملاً جای تفکر را گرفته و هر عمل خشونتآمیزی برایش توجیه علمی و عصبی پیدا کرده است.
🎯 سخن آخر:
هر وقت با یک افراطی روبهرو شدید، بدانید که با یک «انتخابِ ساده» روبهرو نیستید؛ با یک «ساختار مغزیِ تغییرشکلیافته» طرفید که انعطاف خود را از دست داده و برای بقای روانیاش، دنیا را به دو اردوگاهِ «ما» و «آنها» تقسیم کرده است.
راه رهایی از این وضعیت چیست؟ تقویت قشر پیشپیشانی با تمرینِ تحملِ ابهام، شنیدن صداهای مخالف، و مقاومت در برابر جذابیتِ پاسخهای سادهانگارانه. چون افراطیگری، پیش از خیابان، در جمجمه آغاز میشود.
دکتر #بیژن_عبدالکریمی حضور جمعیت در مراسم تشییع آقای #خامنهای را "رفراندوم" نامیده است.
کاش توضیح میداد که اولاً موضوع این "رفراندوم" مشخصاً چیست و ثانیاً "رفراندوم خیابانی" در کدام قانون تعريف شده است؟
تو اون چهل روز ضربه بشدت سنگینی زدن .
چهل روز زیر شدیدترین بمبارانها بودیم
با برنامه زدن و فلج کردن .
صداسیما هم خیال فروشی کرد و یه عده باور کردن .
واقعیت جنگ را از زبان پزشکیانی بشنوید که از همه چی خبر داره .
ما باختیم
بد هم باختیم
به توهمات یه مشت اهل شعار پرمدعا
#آتش_بس
پاسخ طوفانی پزشکیان به کسی که شعار «حی علیالاصول» میداد:
علی الاصول؟
اصول عدالته!
اصول خدمت به مردمه!
اصول صداقته!
۵۰ روزه نتونستیم یه بشکه نفت بفروشیم، اقتصاد مارو زدن داغون کردن یه عده جوان بیکار شدهاند
خدا حفظت کنه که حرف مردمو زدی.
آیا در بین ��فراد مبعوث و مخالف تفاهم نامه، ۱۰ کارفرما که تعداد زیادی سرپرست خانوار رو حقوق میده و یا ۱۰ نفر پیمانکار پروژه های عمرانی و یا ۱۰ تا تولید کننده، پیدا میشه ؟
طبق اصل ۱۱۰ قانون اساسی، "اعلام صلح" جزء وظایف و اختیارات رهبر است. اگر فرضا رهبر در تصمیم به اعلام صلح، از مسئولی تضمین بگیرد، این رافع مسئولیت رهبر در برابر ملت نیست.
آخرین شاهکار خوشچشم لحظاتی قبل از اعلام خبر توافق:
جالبه مجری هی خبر میخونه میگه آقا توافق شده همه دارن اعلام میکنن،
میگه نه اینا فریب ترامپه میخواد قیمت نفتو بیاره پایین
بعدش هم میگه من از پشت پرده ها خبر دارم😂
واقعا نمیخواید اینارو از صداوسیما جمع کنید؟
قطحی تحلیلگر دارید؟
به یک نفر که خیلی در سختی و مشکلات هست، سکه دادم گفتم بفروش و ۳۰ م ت بردار و بقیه اش رو برام واریز کن. بقیه اش هم خرج کرد و گفت ببخشید خیلی در فشار مشکلات بودم.
اگر امانتداری می کرد، خیر بیشتری براش داشت.
به چت جی پی تی گفتم هر روز ۱۰ لغت انگلیسی بفرست و هر لغت در یک جمله و اون جمله طوری باشه که لغت های روزهای قبل هم داخلش باشه و لغت های مترادف و مشابه هر هفته رو لیست کن. روش خوبیه برای یادگیری زبان در تاکسی و مترو و ...