اون لحظه فقط یک جمله
توی ذهنم میچرخید
هنوز فرصت هست؛
خیلی از ما،تا وقتی فرصت داریم،
زندگی رو عقب میاندازیم
اما حقیقت اینه
برای گفتن «دوستت دارم»
برای بخشیدن، برای جبران وبرای
مهربونتر بودن، هیچ وقت زمان بهتری
از «امروز» وجود نداره
«قدر امروز رو بدونیم،خیلی زود، دیر میشه.»
داستان کوتاه. شماره ۲
همسرم گفت:
«لباسات رو عوض کن،
و یکم استراحت کن»
رفتم داخل اتاق،
لباسامو عوض کردم...»
وقتی بیدار شدم، آفتاب غروب
کرده بود. از اتاق بیرون رفتم و وارد
آشپزخونه شدم. همسرم مشغول چیدن
سفره بود. کنارش نشستم و گفتم:
«امروز ناهار چی داریم؟»
اما...
هیچ جوابی نداد/۱
هیچ صدایی نمیشنیدم، تا اینکه ناگهان،
صدایی آروم کنار گوشم گفت:
«بابا... بابا... بیدار شو، غذا حاضره.»
چشمامو باز کردم.
دختر کوچکم کنارم ایستاده بود.
محکم بغلش کردم و هیچی نگفتم.
فقط با خودم فکر میکردم...
هنوز فرصت هست؛
فرصت برای بهتر شدن، برای خوب بودن،
برای مهربونتر بودن/۷
داستان کوتاه. شماره ۱
دیشب
گوشیش افتاد روی مبل...
صفحهی گوشی روشن شد و
یه پیام اومد.
اسم یه آقا افتاده بود بالا
کنارش فقط نوشته بود:
«مرسی بابت امروز.»
اما من...
نمیدونم چرا...
یه چیزی تو دلم فرو ریخت.😟
گوشی رو برداشتم،
فقط همون چند کلمه رو دیده بودم
و خیلی شک کردم.../۱
گفتم: «چی؟»
گفت:
«از این به بعد، هر وقت ذهنت یه داستان ترسناک ساخت...
قبل از اینکه باورش کنی،
یه بار از خودم بپرس.»
با خجالت گفتم چشم و بوسش کردم😍
همون لحظه فهمیدم که...
خیلی از رابطهها رو دروغ خراب نمیکنه؛
داستانهایی که ذهنمون مینویسه و/۵
قطر با ۲۰۰هزار جمعیت قطری و یقیه مهاجر
بدون تحریم و جنگ و فرهنگ و تمدن و تاریخ
نوچه مطلق آمریکا و اسرائیل.
بدون آیندهی بالای ۵۰سال.
الگوی خوبیه برای بیسوادهای عشق روشنفکری.
😂😂😂
#فاطمه_کریمخان