آسمان گر چه تو دوری
گرچه دستم نرسد به سقف بلندت
گرچه هر لحظه یه رنگی
گاه طلوعی
گاه غروبی
گاه غرق ابری
گاه غرق خورشید
میرسد روزی که تورا در اغوش گیرم
گوشه ی آبی دلت
دور ز هر ماه و ستاره
دور ز باد و مه و خورشید
خالی از فکر
دور از جنون
بیخیال غم
تنها
.
فوفو
مگر مرگ ترس دارد
برای عاشقی که عشق هایش را ورزیده
شعر هایش را سروده
غمهایش را خورده
دکترایش را قاب کرده گوشه اتاق خاک خورده
و امیدش را در وطن ، نا امید دیده
مگر مرگ ترس دارد
برای جوانی که قبل جوانی پیر شده
و سرفه های بعد سیگارش ممتد شده
و سالهاست از خودش دور شده
مگر مرگ ترس...
این دوست شیرازیم که برای تخصص اومده یزد کلی خاطره رو زنده کرد برام وهر روز بیشتر از قبل میفهمم که واقعا من در رویایی بودم که تموم شده و تکرار نشدنیه ، مثل یه فیلمی که تنها جایزه اسکار تاریخو برده.