@hiva_aff تقصیر اون نبود چارلی؛ تقصیر تو بود. اون شب رو توی مدیسن گاردن یادت هست؟ اومدی توی رختکنم و گفتی: «بچه، امشب شبِ تو نیست؛ ما روی ویلسون شرط بستیم.» یادت میآد؟ گفتی «امشب شب تو نیست!»؛ شبِ من بود...
«راهپیمایی دردناکی است؛ زیرا جاده
روی قلبم سنگینی میکند.
بادِ یخبندان،
شبی که فرا میرسد،
و تلخی و دوری مسافت در جادهی سپید رنگ!
چند درخت خشک سیاه میشوند؛
بر کوههای دوردست زر و خون پاشیدهاند
آفتاب مرده است...»