یه دختره رو نشون دوستم دادم گفتم کاش من این بودم خوشگل و خوشبخت. دوستم گفت کاش من کلا نبودم. دوستم خیلی عاقله. من یه جاهایی گول زندگی رو میخورم ولی اون ��رگز.
بعضی از آدما واقعا لزج ان. اصلا دلت نمیخواد باهاشون همکلام بشی حس میکنی با هر کلمه ای که رد و بدل میشه یه مایع چسبونکی بدبو به مغزت میچسبه و سه ساعت باید بشوریش تا پاک شه
هر زن حاملهای میبینم بیشتر حرف استادمونو باور میکنم که میگفت جنین کاملا ویژگیهای یه تومور سرطانی رو داره!سریع رشد و تکثیر پیدا میکنه و از تمام بدن زن تغذیه میکنه!
وحشتناکه،،واقعا وحشتناک.
عاشق مشتری ثابت بودنم؛
عاشق اینکه وارد یه کافه یا آرایشگاه میشم کارمندها با یه لبخند آشنا نگام میکنن،
یا بعد یه مدت نبودن، با اومدنم «مشتاق دیدار» اولین جملهایه که بعد سلام میشنوم،
عاشق اینم که میدونن کجا میشینم یا کارم چیه یا سفارش چی میدم.
من عاشق مشتری ثابت بودنم.
بارها موقع راهنما زدن تو خیابون خالی با این سوال که برای کی راهنما میزنی رو به رو شدم.
راستش من واسه خودم راهنما میزنم برای اینکه عادت نکنم به راهنما نزدن.
قطع ارتباطات رو برای خودتون عادیسازی کنید.
اگر ک��ی ارزش شما رو در کنار خودش نمیبینه، سعی نکنید متقاعدش کنید.
انعطاف، پذیرش آدمها با هر حالت و شرایطی نیست، بلکه به این معنیه که خودتون رو از هر جا و هر شخصی که احساس دوست داشتن، قدردانی، حمایت یا احترام نمیده دور کنید.
من به تک تک رفتارا فکر میکنم، به جزئیترین نگاهها، به لحنها و حرفها فکر میکنم. به احساسات پشت کلمات فکر میکنم، به خصوصیات آدما فکر میکنم، من حواسم به همه چیز هست و دقیقا غم انگیزترین قسمت زندگیم همینجاست؛ من خیلی فکر میکنم.
دیگه بزرگ شدی عزیزم؛ نمیشه فرار کنی. باید از پس غمها، دلتنگیها، تصمیمهای سخت و طوفان احساسات متناقض تنهایی بربیای. اگر شانس بیاری، بتونی دو کلام در موردشون با کسی حرف بزنی، اما بارش رو در نهایت خودت به دوش میکشی، تنهای تنها.
انقدر این ج��له به جونم نشسته که فکر میکنم حتما اولین تتویی میشه که خواهم زد
"سعادت در ادامه دادنه،حتی بدون احساس خوشبختی"
من این رو تا استخونم زندگی کردم