الان که خودم دو تا سگ دارم خیلی خیلی بیشتر روی حیوانات خانگی و خیابانی حساسم. هزاران فحش هم در چنته دارم برای این شهردار و خودم "قسم می خورم"، خودم حاضرم این شهردار و عوام��ش رو بکشم. ولی ناله و نفرین فایده نداره. اگه کسی می تونه کمک کنه، کوتاهی نکنه لطفا.
فکر میکردم بیشرفتر از شهردار پرند نیست، تا این که این ویدئو را از سایت پسماند #کاشان دیدم؛ شهردار بیرحم کاشان دستور داده این فرشتهها آنقدر بی آب و غذا بمانند تا بمیرند!
این سرزمین باید بطور کامل محو شود تا کره خاک از بیرحمی و شقاوتش آسوده بماند.
#حیوان_آزاری#کاشان
نفرت من از این سریال قابل توصیف نیست. کمی کمتر از آخوند فقط. جمعه عصر و آهنگ تا بهار دلنشین و اون در نکبتی که توی تیتراژش باز میشد. خونه کثافت قدیمی و فقر و ناکامی و بچه بدبخت یتیم خدازده و لهجه غلیظ اصفهانی.
حیف از کتابش. حیف از شما آقای پوراحمد.
حماقت قضیه و کثافت مطلب به جای خود، این مجری چرا انقدر بدترکیب و کثیف و شپشو و غیرآدمیزادیه سر و شکلش؟!
چه زوری هم میزنه و پک و پوزش رو تو هم جمع می کنه، یعنی من دارم گریه می کنم.
وای مطمئنم از اون صندل جوراب سفیدیها هم هست.
بعد دوست من که سر ۱۸ سالگی و پشت کنکور، با پسر همسایه که اومده بود خواستگاریش نامزدی کرد و روسری به سر شد و بعدش عروسی و اینا، دقیقا حتی آدم هاش فریز شدند توی همون سال ها. چند وقت پیش حرف کراش و این چیزا شد، ما مثلا می گفتیم دنیل دی لوییس، اون می گفت داوود اسدی توی ساعت خوش.
من رو ناخواسته عضو گروه بچه های مدرسه کردند، وای یعنی my eyes, my eyes می شدم هربار. آخرش هم با یکی که نامه آورده بود بقیه امضا کنند، دعوا کردم و اومدم بیرون. نامه چی بود؟ جناب وزیر، چون ما زن ها "تواناییمون اندازه مردها نیست و علیلیم و ذلیلیم"، پنج شنبه ها ما رو تعطیل کنید.
دوست دوران دبیرستانم شماره موبایلم رو پیدا کرده! ۱۶ سالگی عاشق شد، امتحان نهایی نداد و ازدواج کرد، الان ۳تا بچه داره. میگفت دلم برای شیطونیهای دبیرستان تنگ شده، قرار بذاریم و خاطرهبازی کنیم؛ ادبیاتش خیلی ازم دور بود 🤦🏻♀️ مسیر ماهایی که پشت یک میز نشستیم، گاهی چقدر متفاوته.
@faqihy با تمام ارادتی که به تو دارم حسین جان، عمیقاً بر این باورم که اگر سر تا پای این مردک جعلق دباغ را طلا بگیرند باز [با عرض معذرت] سوراخ ماتحتش مسی از آب در میآید. او چیزی بیش از یک رذل هتاک نیست و امیدوارم تاوان بلایی که در انقلاب فرهنگی سر جوانان ایران آورد را با دربدری بپردازد.
بچه از کنج تنهایی و بی خانوادگی، شده بچه هزاران فامیل. سر چهار سال، کلی دایی و عمو و دختر دایی و سه چهار تا پدربزرگ و مادربزرگ پیدا کرده. حالا گو ایتکه از پدر جدا و از مادر سوا، ولی who cares, وقتی دل خوشه؟
خلاصه که خانواده به خون نیست عزیزان، به دله.
همین.
معمولا آدم ها که طلاق می گیرند، خانوادشون کوچکتر میشه. بعد حالا این دوست ما وقتی پدر و مادرش جدا شدند، خودش و برادرش بچه ��درسه ای بودند. بعد مادرش با یک آقایی ازدواج می کنه که از ازدواج قبلیش یک پسر داشته. این پسر هم میاد پیش اینا و الان دختره به هر دوتا میگهbrother👇
داماد با مادرش و نامادری و مادر نامادری عکس می گرفت، عروس با دو تا مادرشوهرش، داماد با پدرش و نامادری و مادرش و ناپدری، دوست ما با دو تا بچه عروس و کپشن auntie میزد توی فیس بوک. این وسط هم دوست ما و شوهرش چند سال پیش یک پسر هشت نه ساله اداپت کردند👇
به خاطر همین "یک تیکه پارچه"، هزاران زن کشته شدند. از کار و فعالیت و شغلی که دوست داشتند اخراج شدند، از ورود به خیلی جاها ممنوع شدند، حکم جلب گرفتند و گرفتار زندان و دادگاه و تعهد و تحقیر و شکنجه شدند.
کاش مردان احمق نادان بیشعوری مثل تو در مورد این موضوع گه نخورند.
اکباتان واقعاً جای عجیبیه. هنوز اینکه یه خانم ایرانی همسن مامانبزرگت به انگلیسی ازت آدرس پرسیده رو هضم نکردی که یه آقایی با یه اردک که به گردنش پاپیونزده از جلوت رد میشه.