@aLeeHeidari بک تست نگیری هم دور باطله
از کجا میخوای بدونی آماده ای برای ورد به لایو
قبل کنکور هم میری سوالات چند سال اخیر کنکور تست میکنی که بدونی در چه حدی
افسانه سیزیف (Sisyphus) در اساطیر یونان، نماد انجام کاری بیهوده، تکراری و بدون پایان است؛ دقیقاً شبیه به حسی که بسیاری از ما این روزها با هر بار چک کردن قیمت دلار، اخبار، یا تلاش برای ساختن یک زندگی معمولی تجربه میکنیم.
آلبر کامو در کتاب اسطوره سیزیف به این مفهوم عمق داد و آن را نماد پوچی و در عین حال طغیان دانست.
صبح که بیدار میشویم، پیش از آنکه پا روی زمین بگذاریم، سنگ را بر دوش میگیریم. نه، ما در یونان باستان نیستیم؛ ما در اینجا و اکنون زندگی میکنیم. و این روزها، عجیبترین اقتباس مدرن از افسانه سیزیف در خیابانهای این کشور در حال اجراست.
سیزیف محکوم بود تختهسنگی بزرگ را تا قلهی کوه بالا ببرد. اما درست لحظهای که به قله میرسید و فکر میکرد تمام شده، سنگ از دستش رها میشد و به پایین میغلتید. و او باید دوباره پایین میرفت و همهچیز را از صفر شروع میکرد. تا ابد.
آشنا نیست؟
زندگی ما شده است کلکسیونی از تلاشهای نیمهکارهای که تقصیر ما نیست.
ما میدویم تا ارزش پولمان را حفظ کنیم، سنگ را با عرقریزان تا نزدیکی قله میبریم، اما یکشبه تورم سنگ را به دره پرت میکند.
ما میجنگیم تا یک روال عادی بسازیم، تا لبخند بزنیم، تا امیدوار بمانیم، اما هر بار خب��ی، قانونی، یا اتفاقی سنگینتر از قبل، ما را به نقطه صفر برمیگرداند.
تراژدی ما، تراژدی نزدیک شدن و نرسیدن است.
ما نسلی هستیم که در حالت تعلیق پیر شدیم. ما متخصصانِ شروع کردنهای دوباره هستیم.
چند بار پسانداز کردید و نشد؟
چند بار برنامهریزی کردید و بهم ریخت؟
چند بار مهاجرت کردید (در ذهن یا واقعیت) و دوباره پشتِ مرزِ مشکلات ماندید؟
آلبر کامو، فیلسوفی که سیزیف را تحلیل کرد، جملهی عجیبی دارد: باید سیزیف را خوشبخت تصور کرد.
او معتقد بود همین که سیزیف تسلیم نمیشود، همین که دوباره پایین میرود و سنگ را برمیدارد، یعنی هنوز زنده است، یعنی هنوز طغیانگر است. یعنی آگاهی او بر سرنوشتش، پیروزی اوست.
اما بیایید صادق باشیم؛ ما خستهایم. شانههای ما از جایِ زخمِ این سنگها درد میکند. ما خوشبخت نیستیم آقای کامو، ما فقط جانسختیم. ما ادامه میدهیم نه چون عاشق این تکراریم، بلکه چون گزینهی دیگری جز زندگی کردن روی میز نیست.
ما هر روز صبح، دوباره سنگِ امید، سنگِ کار، سنگِ عشق و سنگِ بقا را بر دوش میگیریم. شاید روزی، قانونِ جاذبهی این جبر جغرافیایی از کار بیفتد و آن سنگ لعنتی، بالاخره آن بالا بماند.
تا آن روز، ما قهرمانان خاموشِ تکراریترین تراژدی تاریخیم. ما سیزیفهای خستهای هستیم که هنوز، برخلاف تمام قوانین فیزیک و منطق، ادامه میدهیم.
کی به اینا گفته کشتن مردم بی دفاع مسایل داخلیه ؟
کشتن مردم بی دفاع مسأله داخلی نیست
کشتن مردم بی دفاع مسأله داخلی نیست
کشتن مردم بی دفاع مسأله داخلی نیست
کشتن مردم بی دفاع مسأله داخلی نیست
کشتن مردم بی دفاع مسأله داخلی نیست
#Iran