تازه «نظرم عوض شد» جولین بارنز را خواندم. کتابی کوتاه، اما سرشار از تأمل و ظرافت؛ از آن دست آثاری که حجم کمش با ارزش و ماندگاریاش هیچ نسبتی ندارد.
از میثم امینی عزیز بابت ترجمهی روان، دقیق و خوشخوان که به انتقال لحن و فضای کتاب کمک زیادی کرده است متشکرم.
«میگویند دل باید جوان باشد، سن فقط یک عدد است. این حرف هیچگاه به نظرم چندان درست نیامده. بیشتر نوعی انکار لجوجانۀ مرگ به نظر میآید؛ ودعوتی به لاابالیگریهای شرمآور... تصور میکنم سن دقیقاً همان است که گواهینامه وگذرنامهتان باتأکید نشان میدهند، ونباید طوردیگری وانمود کنید.»
حقیقت این سه ماه رو اگر خواسته باشین بدونین اینکه یه رهبر موجسوار جنبش اجتماعی هست که با اعتماد به نفس در مصاحبه میگه من فراخوان ندادم و مسئولیتی هم نمیپذیرم و در مقابلش مردمی قرار میگیرن که تکلیفشون روز به روز بیشتر با این آدم مشخص میشه! حقایق دیگهای هم مثل تورم ۲۵۰ درصدی
اینم از اون جملات انتزاعی مضحکی هست که مد شده و هی تکرار میشه. جنگها اتفاق میفتن و نظامها میرن ولی «ایران سرپا میماند». بله ایران باقی میماند ولی با چه کیفیتی، با چه استاندارد زندگی برای «ایرانیان». این «ایرانیان» هستند که باید باقی بمانند، بدون ما ایران مشتی خاک بیشتر نیست!
جنگها همیشه به اسم حکومتها در تاریخ نمیمانند. از حمله مغول تا جنگ با عراق، روایتی که میماند این است که «ایران سرپا ماند»، نه فلان سلسله یا نظام. شاید قضاوت تاریخ درباره این جنگ هم همین باشد: ایران، با همه زخمهایش، از حمله همزمان بزرگترین قدرت نظامی و جنایتکارترین ارتش دنیا، جان سالم برد. و آنهایی که برای بمباران وطن رقصیدند، احتمالاً همانجا ثبت میشوند که میرجعفر و کوئیزلینگ ثبت شدند: در فرهنگ لغت، ذیل واژه خیانت.
#نه_به_جنگ
#نه_به_حکومتهای_موروثی
#نه_به_اعدام
#فرقه_پهلوی
#از_دموکراسی_بگو
این یک هشدار است، نه یک درخواست. وعدههای بیپشتوانه و عملیات فریب، مانند ادعای «۱۵۰ هزار نیروی ریزشی» یا «ارتش گارد جاویدان»، فقط جان مردم را به خطر میاندازد. امید کاذب مردم را به مقابله با گلوله میفرستد و ناامیدی پس از آن سرمایه اجتماعی را نابود میکند.