@Ahour2014 مصرع دوم در واقع چنین میشود؛ تمام سرمایهی که منِ حبابصفت در آستین دارم، همین هوای درونم (نفس) است. اما این نفس چیست؟ این نفس در واقع همان «عدم» و نیستی است. یعنی سرمایهی من، «هیچ» است.
در قمار زندگی یارب چه باید باختن؟
چون حبابم از نفس نقد عدم در آستین
بیدل
۱- در این قمارخانه انسانها چیزی برای از دست دادن ندار��د. من مانند حبابی هستم کمفرصت که تمام سرمایهام در این دنیا تنها همین یک مشت هوای درون حباب است، نفسی که در حقیقت ماهیتی جز نیستی و پوچی ندارد…
میگوید خوابیدن بر روی این بوریای درویشانه چنان آرامش به من بخشید که راحتیِ بستر مخملین را کاملاً از یاد بردم.چرا؟ چون در تار و پود این بوریا که از نی بافته شده، جنون و شور نیستان نهفته است و همین جنون مانند یک لالایی،رگ خواب مرا پیدا کرده و مرا به خوابی عمیق و بیدرد فرو میبرد.
هایدگر میگوید کمتر کسی میتواند کسی را که ذاتاً میخواهد تنها باشد، در خلوتاش رها کند. آنها او را با انواع حیلهها به انظار عمومی میکشانند تا ماهیت خودشان را که عمدتاً از طریق روزمرهگی وجود دارد، تأیید شده ببینند.
هایدگر مفهومی دارد به آلمانی Enteignis که متضاد Ereignis است. Ereignis یعنی «به خود اختصاص دادن» یا «از آن خود کردن». Enteignis یعنی «بازپسگرفتن/از خود بیرون بردن». هایدگر میخواهد بگوید که هستی گاهی خود را میبخشد یا ظاهر میشود و گاهی پنهان میکند.
بینفس گشتن طلسم راحت دل بوده است
موج منزل میزنم تا محو کردم جاده را
بیدل
کلید دستیابی به آرامش دل، در رهایی از منیت نهفته است؛ زیرا با توقف از این تکاپو (بهخودرسیدن)، جاده و فاصله از میان برداشته شد و نقطهی توقف (خودآگاهی)، خود به مقصد تبدیل شد.