و امشب پس از سی سال، گاه ِتکرار این فراز درخشان از سعیدی سیرجانی است که پیش از کشتهشدنش به حکم ضحاک، برای خامنهای نوشت:
«خود دانید و فردای قیامت و آن مالک عذاب و عمود گران او»
وقتی لقب جاودان ِبُت اعظم را او به بخشید، نیک میدانست که کینهی دجال، جانش را خواهد ستاند.
که خودش پیشتر در جایی نوشته بود:
«مردم عهد استبداد از بسیاری نعمتها محرومند. بیش از همه اما، از نعمت انسان بودن و داشتن حقوق انسانی»
برای همین بود که در آخرین نامهاش به خامنهای، پیش از آنکه بُت اعظم فرمان دهد که نویسنده را پس از ۹ ماه شکنجه، با شیاف پتاسیم “رستگار” کنند و ننگ ِقتلهای زنجیرهای بر پیشانی ضحاک و حرامیانش، تا ابد ماندگار شود، نوشت؛
متاسف است، نه به علت آنکه بزودی اُمت همیشه در صحنه، کارش را خواهند ساخت که بابت؛
«سرنوشتی که ملت ایران در دوران رهبری شما خواهند داشت» /۱
چرا فرضیه «آشوب» پس از سقوط جمهوری اسلامی بیمعناست؟
برخلاف تصور تحلیلگران کلاسیک، جامعه ایران پس از سقوط احتمالی رژیم به سوی آشوب پیش نمیرود. این جامعه دارای مهارتها و سپرهایی است که من آنها را اینجا به «دینامیسمهای خودسامانده» تعریف میکنم. یک «فرهنگ امداد» که به شکل نورونهای عصبی در پایینترین سطوح جامعه ایران بصورت «خودبخودی» شکل میگیرد و باعث حفظ کلیت جامعه ایران میشود و شده است. یک مهارتِ شبه غریزی ولی خودآموخته برای مدیریتِ لحظات اضطراری.
ایرانیان دهههاست که در وضعیت «بقاء» زندگی میکنند. این زیستِ پرفشار، منجر به ظهور نوعی خودمدیریتی (Auto-gestion) شده است. مهارتِ چانهزنی سریع، رسیدن به اجماع در لحظه و توانایی کنترل وخامت،...که بخشی از نرمافزار ذهنیِ شهروندان امروز ایران ��ست.
در عین حال نسبت دولت با جامعه ایران دهههاست بلحاظ فکری و عملکردی قطع است. از سویی ما با یک «طلاق فکری مطلق» میان مردم و حکومت روبرو هستیم. حکومت عملا صاحب هیچ نظام ارزشی مورد وفاق مردم نیست.
مردم آموختهاند از اولویتهای خود بصورت مستقل از حاکمیت دفاع و آنها را تنظیم کنند. بمباران ایدئولوژیک ارزشهای اسلامیستی و جهادی و آخرالزمانی در ایران شکست خورده و جامعه به شکلی متناقض، به یکی از بازترین و مداراجوترین جوامع منطقه تبدیل شده است؛ چون مهارتِ «تفکیک» را آموخته.
بلحاظ عملکردی نیز در بخش آموزش، بیمه، درمان، سفر، مبارزه با فقر، اعتیاد این مردم هستند که ��یشترین بار مالی و اجرایی نیازهای عادی جامعه را خودشان بدون اتکا به حتی نظام قانونگذاری پی میگیرند.
گویی مردم خودشان به دولت اجرایی خودشان تبدیل شدهاند. یکی از درخشانترین نمونههای بیسابقه از این مدل همکاری خودبخودی در لحظه بحران، تخلیه ۶ میلیونی تهران در جریان جنگ ۱۲ روزه است. میلیونها نفر بدون حضور پلیس یا مرجع خاصی، شهر را تخلیه کردند، بدون هیچ سانحه یا تصادفی! مردم در مسیرها، آب و امکانات خود را رایگان با هم تقسیم میکردند. این یعنی وجود عصبهای ریزومیک در قلب بحران.
آصف بیات جامعهشناس مشهر ایرانی این وضعیت را «ناجنبش» مینامد: یک آگاهی افقی و پیوسته که در هماهنگی نانوشته با یکدیگر عمل میکند. این همان نیرویی است که در لحظه لرزشِ ساختار قدرت، به جای غارت، به «دیدهبانی» میپردازد؛ از نگهداری موزهها تا حفاظت از اموال عمومی. (تجمع مردم در مقابل ��وزه هنرهای معاصر تهران برای مقابله با غارتی که اتفاقا حکومت تدارک دیده بود یکی از همین نمونههاست.)
حاکمیت هیچ رابطهای با شهروندان ندارد، الا در لحظه سرکوب. از این رو، محو شدن یکباره این دولت، تغییر زیادی در روند زیستِ واقعی مردم ایجاد نمیکند. مردم ایران مدتهاست که «بدون دولت» زندگی کرده و آموختهاند نظم را از دلِ بحران بیرون بکشند.
اگر این عقلانیت جمعی و قدرتِ انطباق نبود، جامعه ایران تا به امروز زیر فشار تحریم و انزوا هزار باره تکهتکه شده بود. سقوط رژیم، آغاز آشوب نیست؛ بلکه آزاد شدنِ پتانسیلِ نظمی است که سالهاست به صورت زیرزمینی توسط خود مردم تمرین شده است.
#پاينده_ایران
انگار که همه کشتهها دم اسلحهخونه کلانتری کشته ش��ن که اینجوری توجیه میکنه و ماله میکشه، خبر از خیابونا نداشتی حرومزاده که چطور کوچه و خیابون رو به گلوله بستن، ترس از مردن اونم وقتی سراپا مجهز بودن و خشونتی از طرف مردم متوجهشون نبود، یا بچه ۹ ساله دنبال فتح فرمانداری بود؟
🚨توجیه قتلعام ایرانیان با وارونهسازی حقیقت/تقی رحمانی همسر نرگس محمدی مزدور اصلاحاتچی رژیم تروریستی جمهوری اسلامی و برنده جایزه گلوبالیستی نوبل با ادعایی تکاندهنده میگوید عاملان کشتار از مردم ایران در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی برای دفاع از جان خود دست به سرکوب زدهاند و مدعی است این مردم بودهاند که به آنها حمله کردهاند او در ادامه بزرگترین کشتار مردم ایران در تاریخ معاصر که به هولوکاست ایرانی شناخته میشود را صرفاً یک واقعه بسیار تلخ مینامد که نیاز به بررسی دارد این روایت تحریفشده که مسئولیت مستقیم رژیم تروریستی جمهوری اسلامی و مجریان سرکوب را پنهان میکند تلاشی آگاهانه برای عادیسازی جنایت علیه بشریت است و تقی رحمانی و هر فرد یا جریانی که به هر شکل کشتار ۱۸ و ۱۹ دی را توجیه یا سفیدشویی میکند در این جنایت تاریخی شریک جرم محسوب میشود و باید پاسخگوی حافظه جمعی مردم ایران باشد
علی اسداللهی گفته بود اگر من رو گرفتند اسمی از من نیارید و به کسانی که شناس نیستند بپردازید. این شعر رو در ۱۴۰۱ برای کشتار نیزار ماهشهر نوشته بود:
به نینوای وطن، ابرِ خون کند باران
و پشتهپشتهٔ کشته، به دشت مُرداران
به خاکِ تشنهکُشش، خون ما فقط بارید
شکر نمیدهد این نی، ز داغِ بسیاران
شکسته قامتِ یارانِ خیزرانبالا
که خون شتک زده بر صورتِ تبرداران
نگر نیاش، که قلم گشت و رگگشاده نوشت
به خون، حکایتِ ددخوییِ تبهکاران:
«دریده شد گلوی نیزنانِ عشقنواز
به نیزهها که بریدندشان ز نیزاران»
صدای غرغرهٔ خون به نای نی پیچید
دگر چگونه نگریند خون، جگرداران؟
یه پیرمرد شیزوفرن ابله میگه هرکسی اعتراض به من داره انگار به خدا کفر گفته و سر جنگ با خدا رو داره و باید در جا کشته بشه و یهو زیباترین فرزندان یه سرزمین به خاک و خون کشیده میشن...
#IranMassacre
نباید برای اثبات سیاست «نابودسازی» (Extermination)منتظر استخراج تکتک اسامی جانباخ��گان ماند. شواهد میدانی، از یک طرح جامع (Master Plan) و برنامهریزی پیشبینیشده (Premeditated Planning) پرده برمیدارد که ابعاد آن فراتر از یک جنایت عادی است و بسیار مهمتر اینکه در همه نقاطی که مردم در آن ۵شنبه و جمعه به خیابان آمدهاند، این همزمانیِ(Simultaneity) تکراری اتفاق افتاده است.
مدل عملیاتی حمله به معترضان در سراسر کشور از فرماندهی واحدی پیروی کرده. استقرار تکتیراندازها بر نقاط مرتفع، مساجد و بیمارستانها، هتلها،... نشاندهنده یک نقشهی جنگیِ از پیش طراحی شده است.
در کشوری که سیستم امداد و نجات در بحرانها همواره با کندی مواجه است، سرعت عملِ بیسابقه و هماهنگ در جمعآوری هزاران پیکر با کامیونهای یخچالدار و خودروهای حمل زباله، سندی بر نیت عامدانه برای پاکسازی صحنههای جرم است.
تهیه پیشاپیش کیسههای جسد به تعداد انبوه و هماهنگی برای جمعآوری اجساد از خیابانها و انتقال آنها به قبرستانها، نشاندهندهی آمادگی کامل لجستیکی برای یک قتلعام در مقیاس وسیع است. هماهنگی کامل میان شهرداریها، فرمانداریها، بخشهای مختلف تصمیمگیر سیاسی و امنیتی و خدماتی آشکار است.
بایکوت ارتباطی و قطع سراسری اینترنت نیز پوشش فنی اجرای قتلعام سراسری در بیخبری مطلق بود تا ماشین مرگ بدون مزاحمت افکار عمومی عملیات را انجام دهد.
برای قضاوت درباره این کشتار، «الگوی جنایت» سندی معتبرتر از آمارهای ناقصی است که رژیم عامدانه در پی محو آنهاست.
نقشه جامع قتلعام به ما میگوید چه رویداده.
ممکن است ما تا سالها تعداد جانباختگان را احراز نکنیم.
#IranMassacre