حسام حسن، سرمربی تیم ملی فوتبال مصر بعد از پیروزی بر استرالیا و صعود به دور یک هشتم، پرچم فلسطین را به زمین فوتبال برد. دست مریزاد باید به او گفت که از فرصت جام جهانی برای توجه به بیعدالتی بزرگ در دنیا و طرح مطالبات مردم فلسطین استفاده کرد.
🎥تفاهم نامه ایران و آمریکا همه اش به نفع ایران و به زیان آمریکاس 👇👇
👈گفت و گوی با مشاور امنیت ملی امریکا در دولت اول ترامپ
🔺 امروز پرزیدنت ترامپ از پیشرفت در مذاکرات بین ایالات متحده و ایران تعریف و تمجید کرد. جالب بود که این کار رو کرد. استیو ویتکاف، فرستاده ویژه، و جرد کوشنر برای مذاکرات غیرمستقیم در دوحه هستن؛ یعنی با واسطهها کار میکنن و حتی رو در رو با مذاکرهکنندههای ایرانی حرف نمیزنن. این موضوعیه که میخوایم الان دربارهش با مشاور امنیت ملی سابق در دولت ترامپ گفتگو کنیم. اونجا مشاورهای زیادی بودن، ولی این یکی از برجستههاشون بود: اچ. آر. مکمستر. اون همچنین کارشناس و تحلیلگر شبکه سیبیاس نیوزه. اچ. آر، همیشه از حضورت در اینجا خوشحال میشیم. ببین، نمیخوام خیلی سرسری و بیخیال با این قضیه برخورد کنم چون پیامدهاش خیلی بزرگه، اما به نظر میرسه ما تو وضعیتی گیر کردیم که داریم «درباره حرف زدن درباره حرف زدن درباره حرف زدن» حرف میزنیم!
✅ آره مِیجر، ولی اوضاع از این هم بدتره. و دلیل اینکه از این بدتره اینه که این ایرانه که داره تو این مذاکرات پیشرفت میکنه، چون دارن چکهای پول تپل و گندهای دریافت میکنن. منظورم اینه که حوثیها دارن ۶ میلیارد از داراییها رو آزاد میکنن. اونا همین الانشم ۴۰ میلیون بشکه نفت فروختن. پس دارن دوباره گاوصندوقهاشون رو پر از پول میکنن. دارن اون تزریق نقدینگی رو که شدیداً بهش نیاز داشتن تا خودشون رو از کف رینگ جمع کنن و بکشن بالا، دریافت میکنن. و میدونی اون پول کجا قراره بره، مِیجر؟ اون پول صاف برمیگرده واسه ساختن ظرفیتهای نظامی و جون دادنِ دوباره به شبکه تروریستی و نیابتیشون که سراسر خاورمیانه پهنش کردن.
🔺 وال استریت ژورنال گزارش داده بود که رئیسجمهور با وزیر دفاعش، پیت هِگسِت، و بقیه مشاوران ارشد نظامی دیدار کرده تا شروعِ دوباره جنگ رو بررسی کنن. امروز از رئیسجمهور در این باره سوال شد و اون نقل به مضمون گفت: «ایرانیها راه درازی رو اومدن (خیلی پیشرفت کردن).» چطوری میتونیم این دو تا مسئله رو با هم آشتی بدیم؟ یا اصلاً میشه؟ آره.
✅ خب، ایرانیها راه درازی رو اومدن چون دارن به هر چیزی که میخوان میرسن. و چیزی که الان دارن به کشورهای حوزه خلیج فارس میگن اینه که: «اوکی، ببینید، اگه رابطهتون رو با ایالات متحده ول کنید، بیایید پشت سر ما راه بیفتید و قبول کنید که مدل اقتصادی شما دست ماست، تنگه هرمز دست ماست، و اساساً جلوی ما التماس و لابه کنید، خب اونوقت همهچیز ردیف میشه.» پس واقعاً کاری که ایران داره میکنه اینه که داره از این برداشت و تصورِ ضعفِ عمیق در اراده آمریکا سوءاستفاده میکنه. اونا دارن تلاش میکنن آمریکا رو از منطقه بیرون بندازن؛ چون مِیجر، یادت نره اون چیزی که اونا واقعاً میخوان و راستش از سال ۱۹۷۹ دنبالش بودن، بیرون کردن آمریکا از خاورمیانه است؛ به عنوان قدم اول برای ایجاد نفوذ سلطهجویانه (هژمونی) در منطقه، محاصره کردن اسرائیل، نابودی اسرائیل و کشتن همه یهودیها. منظورم اینه که از نظر من، اونا یعنی همون رهبری انقلابی که هنوزم قدرت رو تو ایران قبضه کرده، اصلاً از این موضع کوتاه نیومدن.
🔺 خب اچ. آر، تو خوب یادت میاد چون اون زمان که این جنگ شروع شد دربارهش با هم حرف زدیم؛ و این یه تکروی یا گشتوگذار ساده نبود، یک جنگ بود، بیا با خودمون رک باشیم. ایده اصلی این بود که ما الان در این نقطه عطف و سرنوشتساز هستیم؛ ایران هیچوقت تا این حد ضعیف نبوده، حزبالله ضعیفه، حماس ضعیفه، حوثیها ضعیفن، اونا سوریه رو از دست دادن. این زمانِ ممکن برای تغییر دادن و متحول کردنِ چیزها بود؛ ولی اگه الان دارم درست به حرفات گوش میدم، این اتفاق داره نمی آفته .
✅ خب، به نظر من این موردی از «شکست دادنِ خودمون» به دست خودمونه. منظورم اینه که فکر میکنم رئیسجمهور یک تصمیم درست، پرخطر و شجاعانه گرفت که این کمپین رو علیه ایران شروع کرد. دلیلی که فکر میکنم اون کار درست و لازم بود اینه که ایران داشت مسابقه میداد تا زرادخانه پهپادها و موشکهاش رو عمیقتر و پرتر کنه و از اون به عنوان یک سپر سنتی و متعارف استفاده کنه تا پشتش برنامه هستهای خودش رو دوباره زنده کنه. بنابراین، من معتقدم هزینه دست رو دست گذاشتن و اقدام نکردن، از هزینه اقدام کردن بیشتر میشد. اما خب، چیزی به اسم جنگ بدون هزینه یا جنگِ راحت وجود نداره. و فکر میکنم به محض اینکه کشتیرانی در خلیج فارس مختل شد، به محض اینکه دیدیم—نه یک تاثیر غولآسا روی عرضه جهانی نفت، اما یک تاثیرِ قابل توجه گذاشت—و خب رئیسجمهور گفت که نگرانه، میدونی، نگران رکود اقتصادی جهانی و این حرفاست. منظورم اینه که اونوقت ایرانیها تونستن ما رو مجبور کنن، بهمون فشار بیارن تا عقبنشینی کنیم. و فکر میکنم وقتی بعداً به گذشته نگاه کنیم، این به عنوان یک اشتباه بزرگ دیده خواهد شد. اما یه چیزی رو بهت بگم مِیجر، این صلح نخواهد بود. حتی اگه حرکتی به سمت یک توافق فنی وجود داشته باشه، این فقط ایرانیها خواهند بود که دارن ما رو دنبال خودشون میکشونن و لفتش میدن. و در واقع، چیزی که ما توش هستیم یک فاز انتقالی به مرحله بعدیِ اون جنگِ ۴۷ سالهایه که اونا دارن علیه—میدونی دیگه—شیطان بزرگ، اسرائیل و همسایگان عربشون پیش میبرن.
میشه چنارهای کهنسال تهران رو نجات داد
به یه چنار کمک کردم خشک نشه
از بهار امسال بیشتر برگاش زردشد
کلی سرچ کردم درنهایت تصمیم گرفتم هفته ای یکبار ۷تاسطل آب پشت سرهم بریزم پاش
از آب مصرفی خونه کم کردم کمتر کولر آبی روشن کردم تاباصرفهجویی آب برسه به چنار تشنه
ریزش برگاش کامل قطع شد
شکاف در دیوار آموزش
🔹رفته بودم روستای .... آقایی در حیاط مدرسه روی صندلی نشسته بود و فکر کنم بالای چهل سال داشت، چوب باریک و بزرگی در دستش بود و تعدادی کودک مشغول نوشتن بودند. سلامی کردم و رفتم پیش مدیر مدرسه از ایشان پرسیدم آن آقا معلم جدید مدرسه است. گفت بله تازه استخدام و معلم شده. گفتم مگه میشه در این سن معلم شد. گفت بله ایشان 15 سال پیش با نهضت سواد آموزی کار کرده بود حالا جذب شده. تازه شغلی که در این سالها داشت جالب بود که به آن اشاره نمی کنم.
🔹دعوت شدم برای انجمن اولیا و مربیان در یک روستای بزرگی صحبت کنم در کنار معلمان یکی از شاگردهای سابق خودم در حوزه علمیه را انجا دیدم. بعد از جلسه از ایشان سوال کردم اینجا چه می کنی؟ گفت سرباز معلم هستم.
گفتم چطور الان درس میدهی؟ آیا آموزش پرورش برای شما کارگاه و دوره برگزار کرده؟
گفت: نه
گفتم: ریاضی را بلدی؟ سختت نیست؟ آخه شما تا کلاس سوم راهنمایی درس خوندی، بعدش هم که شش سال در حوزه درس فقه و ادبیات عرب خوندی، درس های مقطع ابتدایی هیچ تناسبی با تخصص و تحصیلات شما ندارد. چگونه درس میدی؟
جواب ایشان این بود که همین جوری میروم سر کلاس تا ببینم چه میشه...
خاطرات زیادی از این دست دارم و به این باور رسیدم که آموزش پررورش درک درستی از آموزش و تربیت ندارد و دغدغه ای هم ندارد.
#سوال
تا حالا از خودتون پرسیدید که چرا داستان #آرش_کمانگیر در شاهنامه نیومده؟
(اونم با اینکه تقریبا به صورت یقینی میتونیم بگیم، فردوسی به داستان آرش دسترسی داشته)
عباسابن علی به اصحاب:
«اصحاب غریب هستند، بار سنگین را جز صاحب بار كسی حمل نمی نماید. صبح كه شد شما پیش از آنان به جنگ بروید، ما پیش از آنها از شهادت استقبال می كنیم تا مردم نگویند یارانشان را به كام مرگ فرستادند پس از آن خود اقدام نمودند تا ساعتی مرگ خود را به تأخیر اندازند».
در مجموعه سفرهایی که میرم صدها عکس از نماد شیر و خورشید در سراسر ایران گرفتم که به مرور به اشتراک میگذارم، نشانی که قرنها در زندگی ما ایرانیها بوده بدون آنکه معنای سیاسی داشته باشه! امیدوارم به زودی از مصادره خارج بشه
کارگاه قلمکار در بازار دومنار اصفهان
#شیروخورشید
صادق خرازی در یک گفت وگو ادعا کرده کمال خرازی در بیمارستان «مورد نفوذ» قرار گرفته و «شهید» شده. پیشتر اسحاق جهانگیری هم از آخرین دیدارش با کمال خرازی در بیمارستان پس از عملیات ترور او گفته بود: روحیه بسیار خوبی داشت و تصور میکردم به زودی از بیمارستان مرخص خواهد شد.
این نما برای من یعنی:
کریم خان کیه که بخواد ارگش مهم باشه؟!
تاریخ کیلو چند؟ فرهنگ چی چیه؟
رشوه رو بده، هتلو بساز، پول به جیب بزن، گور بابای ایران و مردم و تاریخ و فرهنگش و این مزخرفات!!
من پولدارم هر کاری دلم بخواد میتونم بکنم، شماها هم خودتونو بکشید نمیتونید جلوم رو بگیرید!
لطفا به این سکه خوب نگاه کنید. شاید همین فلز سرد، روزی بهای سکوت و همراهی بود که به خون حسین بن علی و عاشورا انجامید.
ظاهراً با یک سکه معمولی عرب ساسانی روبهرو هستیم؛ سکهای که تصویر خسرو پرویز در میانه آن نقش بسته و در حاشیهاش واژهٔ «بسمالله» دیده میشود. اما این تنها یک سکه تاریخی نیست. این قطعه کوچک فلز، سندی زنده از یکی از تاریکترین فصلهای تاریخ اسلام است.
اگر کمی دقیقتر نگاه کنید، همان «بسمالله» در گوشهٔ سکه نشان میدهد که این سکه دیگر متعلق به دوران ساسانی نیست، بلکه در دورهٔ اسلامی ضرب شده است. اگر بتوانید نوشتههای پهلوی پیرامون آن را بخوانید، متوجه میشوید که این سکه نه در زمان خسرو پرویز، بلکه در دوران حکومت عبیدالله بن زیاد و به نام او به پهلوی ضرب شده است. و اگر تاریخ را نیز بخوانید ، خواهید دانست که تاریخ ضرب آن سال شصت و یک هجری قمری و محل ضرب آن بصره است.
سال شصت و یک هجری؛ همان سالی که اندکی بعد واقعهٔ کربلا رخ داد.
در آن زمان عبیدالله بن زیاد ابتدا حاکم بصره بود و سپس برای سرکوب قیام مسلم بن عقیل و کنترل اوضاع، به حکومت کوفه منصوب شد. این یعنی همین سکهها پیش از رسیدن امام حسین علیهالسلام به کربلا، در خزانهٔ حکومت اموی وجود داشتند و در اختیار والیای بودند که مأموریت اصلیاش خاموش کردن نهضت حسین بن علی بود.
شاید بخشی از همین سکهها خرج خریدن رؤسای قبایل و اشراف کوفه شد؛ همان کسانی که با دریافت پول، نفوذ و موقعیت خود را در خدمت حکومت قرار دادند. شاید با همین سکهها مزد سربازانی پرداخت شد که بعداً در برابر فرزند پیامبر ایستادند. شاید همین سکهها به دست قاریان قرآن، بزرگان قبایل و کسانی رسید که میتوانستند با سکوت، همراهی یا مشروعیتبخشی، ماشین قدرت را به حرکت درآورند.
حتی میتوان تصور کرد که عبیدالله بن زیاد، در آن روایت مشهور که با پوشیدن لباس بنیهاشم و پوشاندن چهره وارد کوفه شد تا مردم گمان کنند حسین بن علی آمده است، همین سکهها را نیز همراه خود داشت؛ سکههایی که پس از فروکش کردن هیجان نخستین، در مسیر خریدن وفاداریها به کار گرفته شدند.
امروز این سکه برای ما تنها یک شیء کلکسیونی است؛ شاید حتی از نظر زیبایی به پای بسیاری از سکههای ساسانی نرسد. رنگش پریده، خطوطش ساییده شده و ارزش مادی چندانی ندارد. اما روزی همین قطعه کوچک فلز، بخشی از سازوکار جنایتی بزرگ بود.
هیچکس تنها با یک سکه قاتل نمیشود.
پول، همیشه با توجیه همراه است.
گفتند حسین بر خلیفه خروج کرده است. گفتند برای حفظ وحدت امت باید با او جنگید. گفتند وظیفهٔ ما اطاعت از حاکم است. گفتند ما مأموریم و معذور. گفتند اگر ما نرویم، دیگری خواهد رفت. گفتند خانواده و زندگیمان چه میشود؟ و در کنار همهٔ این استدلالها، همین سکهها نیز بودند که هزینهٔ سکوت، همراهی و شمشیر کشیدن را پرداخت میکردند.
تاریخ فقط با شمشیر نوشته نمیشود؛ با سکه هم نوشته میشود.
قدرت، پیش از آنکه از نوک نیزه عبور کند، از جیب انسانها عبور میکند.
شاید مهمترین درس این سکه نیز همین باشد. هیچ جامعهای از «سکههای عبیدالله بن زیاد» خالی نیست. فقط شکل آنها عوض میشود. گاهی پول است، گاهی مقام، گاهی رانت، گاهی امنیت شغلی، گاهی شهرت، گاهی ترس، و گاهی وعدهٔ آیندهای بهتر.
سؤال اصلی این نیست که عبیدالله بن زیاد با این سکهها چه کرد.
سؤال اصلی این است که اگر امروز همان سکهها، با نام و ظاهری دیگر، پیش روی ما گذاشته شوند، آیا آنها را خواهیم شناخت؟
تاریخ کربلا فقط در سال شصت و یک هجری اتفاق نیفتاد. کربلا هر بار تکرار میشود که انسانی حقیقت را با بهایی بفروشد؛ و آن بها، گاهی چیزی نیست جز سکهای که در کف دستش گذاشتهاند.
مثل اینکه اروپا خیلی هم در جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، کنار گود ننشسته بود. دبیرکل ناتو میگه فقط ۵۰۰ ماموریت هوایی آمریکا از پایگاه هاش در ایتالیا صورت گرفت. رومانی اینقدر به پروازهای آمریکا میدون داد که برای پروازهای تجاری خودشون جا نداشتند ... ایران فقط با آمریکا و اسرائیل درگیر نبود. آمریکا و اسرائیل به تنهایی، بنا به تعبیر حامیان جنگ، مشغول «نجات» ملت ایران نبودند.
شعری که علامه طباطبایی حاضر بود تفسیر المیزان خودش را با آن عوض کند:
رسم است هرکه داغ جوان دید، دوستان
رأفت برند حالت آن داغ دیده را
بعد از پسر دل پدر آماج تیر شد
آتش زدند لانه مرغ پریده را
خاطره شنیدی آیتالله علوی بروجردی از علامه طباطبایی (ره)
حسین کلانی، فوتبالیست پیشین ایرانی:
خیلی از مردم دنیا از ایران استقبال میکنند. گلفروش مکزیکی به من گفت ما به شما ایرانیها و حضورتان در کشورمان افتخار میکنیم؛ چند تا کشور حلقوم دنیا را گرفتهاند و سوءاستفاده میکنند، و تنها کسی که جلوی آنها ایستاده، همین جوانان ایرانی هستند!
کنسرت فرضی #پرستو_احمدی از همان روز نخست صرفاً یک اجرای موسیقی نبود. نه از آن جهت که موافقانش آن را نمادی از اعتراض فرهنگی میدانستند و نه از آن جهت که مخالفانش آن را نقض هنجارهای رسمی تلقی میکردند. واقعیت این است که «کنسرت کاروانسرا» یک پروژه بزرگ رسانهای و هنری بود که از ابتدا روشن بود بازتابی فراتر از یک اجرای معمولی خواهد داشت. از انتخاب مکان و شیوه اجرا گرفته تا کیفیت تولید و انتشار آن، همه چیز نشان میداد با یک اقدام حسابشده و نمادین مواجه هستیم.
اما اگر خود آن کنسرت از ابتدا یک رویداد استثنایی بود، واکنش قضایی به آن در شرایط کنونی ایران شاید از خود کنسرت هم عجیبتر باشد.
کشوری که تازه از یک جنگ و بحران امنیتی سنگین عبور کرده، بیش از هر زمان دیگری به ترمیم انسجام اجتماعی و بهبود تصویر بینالمللی خود نیاز دارد. در چنین فضایی، صدور حکم شلاق برای هنرمندانی که در یک اجرای موسیقی حضور داشتهاند، این پرسش را ایجاد میکند که این تصمیم دقیقاً چه منفعتی برای کشور و نظام سیاسی به همراه دارد؟
دیروز یکی از فعالان حقوق بشری میگفت پس از جنگ اخیر، نگاه بخشی از افکار عمومی جهان به ایران، به دلیل مقاومت در برابر حملات خارجی، تغییر کرده و حتی در مواردی همدلانهتر شده است. حال باید پرسید انتشار خبر محکومیت چند هنرمند به شلاق، آن هم در چنین مقطعی، چه نتیجهای جز تخریب همین سرمایه محدود و تازهبهدستآمده دارد؟
حتی اگر این مجازات هرگز اجرا نشود، اثر سیاسی و رسانهای آن از لحظه صدور آغاز شده است. در جهان امروز، کمتر کسی به این توجه میکند که حکم در نهایت اجرا شد یا نشد؛ آنچه ثبت میشود تصویری است که از ایران به جهان مخابره میشود. و دشوار است فهمید چنین تصویری چه کمکی به منافع ملی ایران میکند.
به عنوان کسی که کمی تو کار پژوهشی و مصاحبه برای حفظ تاریخ شرکت داشتم باید بگم از بعضیا اصلا نباید گذشت حتی بعد مرگشونم باید تف لعنتشون کرد
یادمه یکی اخرین بازمانده های آسیابان دزفول بود یه پیر مرد بسیار پیری بود خودش به پسراش گفته بود برید یکی رو بیارید تا زنده ام/