کاش آن آینه ای بودم من
که به هر صبح تو را می دیدم
می کشیدم همه اندام تو را در آغوش
سرو اندام تو با آنهمه پیچ، آنهمه تاب
آنگه از باغ تنت می چیدم
گل صد بوسه ناب
زمان زیادیست که چیزی ننوشته ام نه دلنوشته ای نه شعری نه شعاری و نه حتی سلامی اما امروز چیزی به خاطرم آمد
راه ما که معلوم بود
تو بگو از نیامدن به کجا رسیدی؟
#StopHazaraGenocide
من آدم محالاتم، آدم کارهای سخت، نشدنی ها، غیر ممکن ها…
آدم باورهای ناباور و امکان های ناممکن،
من فاتح قله های ممتنع و صعب العبور و بعیدم
و آمده ام به آدم ها ثابت کنم که اشتباه می کردند
هیچ سنگ بزرگی
علامت «نزدن» نبود!
برایم مهم نیست؛ از بیرون چگونه به نظر می آیم
برایم مهم نیست؛ از بیرون چگونه به نظر می آیم
کسانی که درونم را می بینند برایم کافیند
برای آن هایی که از روی ظاهرم قضاوت میکنند حرفی ندارم, با خود میگویم بگذار همان بیرون بمانند
رو قله وایستادن کنار اونی که قبل از اینکه رو قله باشی باورت داشته خیلی حسش فوق العادس میدونی؟...
��ین آدمو باید همیشه تو زندگیت نگهش داری و ازش محافظت کنی...
می خواستم همه کارهایم را بکنم
و سر فرصت به دنبال او بروم
می خواستم اول
دنیا را عوض کنم
کتاب هایم را بنویسم
اسم و رسم به هم بزنم
برنده شوم
و بعد با دست های پر به دنبالش بروم
خبر نداشتم که
عشق منتظر آدم ها نمی ماند ...
کاش آن آینه ای بودم من
که به هر صبح تو را می دیدم
می کشیدم همه اندام تو را در آغوش
سرو اندام تو با آنهمه پیچ، آنهمه تاب
آنگه از باغ تنت می چیدم
گل صد بوسه ناب