دیشب خواب عجیبی دیدم.
جنگ دیجیتالی بود و ما همه پیاده نظامهای کارتونی بودیم که با هم میجنگیدیم. کسی نمیمرد اما وظیفه ما بود تا جنگ رو زنده نگهداریم. تصویری از #میدان_آزادی دیدم که شبیه دروازه آبی به جهانی دیگر بود. وارد شدم و از خواب پریدم.
اما زندگی کوتاست
بیا با هم بخوانیم
از نوجوانیها
کوچههای بنبست
و تمام یواشکیها
ما دیگر آزادیم
هر کدام به سمتِ تباهی خویش
رهایت میکنم، رها
تماشایت میکنم
نگاه
کوچک میشوی
بزرگ
دود میشوی
هوا
خاکستری
خاک
هیچ میشوی
هیچ
خدا؛ حافظ
با درود و دو صد
بدرود
۲/۲
وداع با سیگار
ای نزدیکترین به ششهام
ای جاری در نفسهام
تو را بدرود میگویم
تنهایت میگذارم
تا همسازِ همتای خویش شوی
عادت بود
عشق سالهاست از میان ما رفته
این شعر را تا انتها با من بسوز
ببخش که تا ابد با تو نمیسوزم
همین یک نخ مانده
برای همهی حرفهای ناگفته
۱/۲
بندِ رختِ مادرم
سیمهای برق همیشه بهترین طنابها بودند
سیمهای مسی با لباسهای آبی، زرد، سفید
وقتی گره میخوردند تنها مادر میتوانست جدایشان کند
چند سیم موازی
لباسها یکی در میان آویزان
بخار بلند میشود از لباسها
زمستان شده
رختها یخ میبندند و میشکنند
رختها یخ میبندد و ��
گفت نمیترسی؟ در این دنیا، دیوِ پسرکش شب به شب گرسنه دنبال کابوس پدر میگردد.
گفتم دیوان جه��ن بسیارند. گر پسرم خنجر دیوکشی بردارد، زنجیرش نخواهم کرد. زرهی خواهم ساخت و دیگر نمیخوابم.
یا دیو سر کَند یا او
من اما بیدار کابوس نمیبینم.
من برای این بدن
را��ی در زبان پیدا کردهام!
من زنیام…
که اَدای…
…
بدون خداحافظی با گذشته
مادری خواهد بود
که پدر شده
درد من خوراک تو نیست!
من برایت جادو میکنم
روز سخت سراغم بیا
من زمستان را جشن خواهم گرفت
یخ را تماشا میکنم
قطره قطره آب میشود
تا بهار تولدت را جشن بگیریم
آسانسور که با سرعت ۳۸ طبقه بالا میرود،
مغزم با فشار از گوشهایم بیرون میپاچد.
در باز میشود
و با کلهای خالی
از چوبلباسیِ سِمَتَم آویزانم.
دست و پا در هوا معلق
کنار لباسهای دیگر
اتو بخار میشوم.
کافکازده
به خودم میپیچم تا چروک شوم.
دلم نمیخواهد کسی بپوشدم.
@ARTAYENT35 هاااا آره... بعضیا یه تصمیم رو با خودشون تا گور میبرن. خب آخه شترمصب برگردی چی میشه؟؟!
نمیدونم چرا یاد تهران افتادم. تو کوچه تک لاینه دوتا ماشین شاخ به شاخ میشدن، بعد همینطوری پشتشون ماشین جمع میشد…
تکرار باید کرد؟
هر رفت را آمد؟
هر آمدی را ماند؟
من از ماندن میگویم
تنافر، در این هندسه کم نیست
نوبت بیزاری آینهها
بخشش کمیاب است
مسخ شده را راهیست؟
بیدار باید شد!
این هفت خان رستم
ادیپ شهریار میخواهد
@donnapersiana یه بار سیگار رو ترک کردم و بویاییم شروع به بهتر شدن کرد. هربار برمیگشتم خونه، همه چیز بوی سیگار میداد. پردهها، مبلها، فرش و هر چیزی که تا قبل ترک به نظر نرمال بود بوی سیگار میداد.