اگر نرگس محمدی یا توماج صالحی هم جای بقایی بودند دقیقاً با همین واکنش روبرو میشدند
آنگاه یک عده احمق صادراتی با لحن خر دانا تحلیل میکردند که نرگس و توماج مورد آزار و تجاوز قرار گرفتهاند واویلا
نفرت از جمهوری اسلامی و تمام طرفداران آشکار و پنهانش بالاست
در مورد پاکستانی همچین گهی خورده که بعد موشک زدن بهش، با هوپیما آمد تو حریم آسمان ایران چندین ایرانی رو کُشت و شیعه رافضیِ کذابِ بی تخم از ترس گفت، هیچم درد نداشت و اونها اصلا ایرانی نبودن.
سخنرانی مارکو روبیو بر فراز آکروپولیس آتن🏛
مارکو روبیو با ایستادن روبهروی بنای پارتنون در آتن، نگاهی تاریخی به ریشههای فلسفه و دموکراسی غرب انداخته و پیوند اندیشه یونان باستان با ساختار حکمرانی و معماری سیاسی آمریکا را بازخوانی میکند.
پ.ن: این همه این دو سه روز جنجال شد همش برای همین سخنرانی بود؟ 🥴
[با دقیقترین و روانترین زیرنویس فارسی]
از یک ملت متمدن باید انتظار داشت که در میانه جنگ وجودی رفتار متمدنانه نشون بدن! ملتی که مسخ شده ولی هیچ انتظاری نمیشه ازش داشت، طبقه متوسط ایران از بین رفته، با مشتی زامبی مغز عفونی طرفیم که تلاشی برای بقا نمیکنه چون خیلی وقته که مرده متحرکه!
دیروز در دیوتیفری فرودگاه با فروشندهای اهل لیبی حرف میزدم. صحبت که به کشورش رسید، گفت: «قذافی خیلی خوب بود. به حرف رسانه توجه نکنید.»
بحث کردن با افرادی مثل او فایدهای ندارد.
۱۵ سال بعد از سقوط قذافی، لیبی هنوز گرفتار چندپارگی سیاسی، گروههای مسلح، نهادهای ضعیف و نزاع بر سر قدرت است. وضعیتی که باعث شده برای بخشی از مردم، گذشته در مقایسه با امروز آرامتر، امنتر و حتی «بهتر» به نظر برسد. چیزی که در ادبیات سیاسی از آن با عنوان نوستالژی اقتدارگرایانه یاد میشود: وقتی شکستِ آنچه بعد از یک دیکتاتوری میآید، بهتدریج خاطره خود دیکتاتوری را هم تغییر میدهد.
هرچند قذافی ناگهان دموکرات نخواهد شد و خاطره زندان و سرکوب و حذف مخالفان از تاریخ پاک نمیشود، اما وقتی «اکنون» اینقدر وحشتناک است، حافظه آدمها شروع به گزینش میکند: خاطره سرکوب عقب رفته و موضوع امنیت جلو آمده؛ فقدان آزادی محو و ثبات برجسته شده است.
ما یک بار نمونهای از همین بازسازی حافظه تاریخی را بعد از ۵۷ تجربه کردهایم. جمهوری اسلامی چنان ویرانی، سرکوب و تبعیضی به جا گذاشته که برای بخشی از جامعه، ایران پیش از انقلاب دیگر نه یک دوره تاریخی با مجموعهای از توسعه و پیشرفت در کنار استبداد، سانسور، ساواک، زندانی سیاسی و فقدان رقابت آزاد سیاسی، بلکه به تصویری تقریبا بینقص از «ایرانی که همهچیز در آن خوب بود» تبدیل شده است.
نظام سیاسی وضعیت امروز را چنان تحملناپذیر کرده که حتی گذشتهای که مردم زمانی علیه آن شوریده بودند در حافظه جمعی به دوران طلایی تبدیل شده. از این روست که باید نگران فردای ایران هم بود.
اگر جمهوری اسلامی برود و آنچه بعد از آن به دنبال ناامنی و خشونت گریزناپذیر بر سر کار میآید، نتواند امنیت، حاکمیت قانون، آزادی، زندگی عادی و یک دولت کارآمد بسازد، چه اتفاقی برای حافظه همین دوران خواهد افتاد؟
آیا ممکن است ۲۰ سال بعد کسی بگوید: «زمان جمهوری اسلامی حداقل امنیت بود»؟
«کشور یکپارچه بود»؟
«دولت وجود داشت»؟
و نسل بعدی، که سرکوب زنان، زندان، اعدام، سانسور و زندگی زیر سایه ترس را خودش تجربه نکرده، تصویری متفاوت از این سالها بسازد؟
این چیزی است که من آن را به اندازه جنگ و ناامنی خطرناک میدانم: صرف رفتن یک دیکتاتور، آزادی را تضمین نمیکند و شکست در ساختن آنچه بعد از او میآید، حتی روزی به تطهیر همان دیکتاتور کمک خواهد کرد.
سعید علیخانی
یادش رفته بنیانگذار بمب کنار جادهای حاج کتلت بوده و حالا بابت بکار گرفتن این بمب برا گای..یدن عوامل نظام ناراحت شده.
چیزی که عوض داره، سعید، گله نداره
وقتی در سیستان بلوچستان مین کنار جادهای برای ترور استفاده میشود و بیبیسی از عنوان دهانپرکن «جبهه مبارزه مردمی» رونمایی میکند یعنی تست اولیه همان طرح مسلحکردن زده شده است.
منبعد دیگر در فضای مجازی صحبت از دعوای حیدری نعمتی «جمهوری اسلامی نه ایران» نیست بلکه تقسیم وظایف جدیدی برای پروژه ویرانی شکل میگیرد :
خوشتیپهایِ «ایسم بلد» که سرخاب سپیداب به دست میآیند که مینکنار جادهای را کنار جادههای مملکت بزک فلسفی کنند و اراذل و اجامر «فُحشبلد» که آخرین ذخیره برای مقدمات« ایران آزاد» را از اسافل اعضایشان بیرون میکشند تا سهم هرکس که گفت « این آغاز جنگ داخلی و بالکانیزه یا سوریهای کردن ایران است» کف دست صاحب سخن بگذارند.
موقع آویزون شدن از خایههای هخامنشیان دقت کنید اسم اون شاه «خشایارشا» هست. «شا» بخشی از اسمه.
عدم رعایت این نکته باعث میشه لو بره که تا دیروز معتقد بودید تخت جمشید توطئه یهوده.
این جمله از کیست:
«... از اینجا بلند شوند، بیش از یك میلیون سرباز را بردارند ببرند طرف یونان-اینها افتخارات تاریخیِ طاغوت ماست؛ خشایار[خشیارشا] شاه-برای اینكه بتوانند یونان را بگیرند؛ بعد هم شكستخورده و كشتیشكسته و نابودشده برگردند به كشور. اینها برای منافع ملی نبوده.»
مثل مندلسونِ سایبری آخوند، اینم مرجع خبریِ کانبیز، کاوه شهروز و فرقه ززاللهیها بود.
برا کشتههای غزه، استنادش به تروریستهای حماسه
برا کشتههای ایران هم استنادش به گفتههای قاتله.
این تصویر غزه است!
شهر کاملا ویران شده و تعداد کشتهها ۷۰هزار نفر در سه سال!
چطور میگین ۵۰هزارنفر در جنایت دیماه کشته شدن؟ اگر کشته شدن پس چرا ۳۰۰۰نام وجود دارد؟
پ.ن: من جنایت دیماه را رد نمیکنم فقط فکر میکنم این عددسازیها هدفش مشروعیت دادن به جنگی بود که اتفاق افتاد!
والا روان پریش و احمق اونیه که سوال میپرسه اما برا جواب نگرفتن، مسیر جواب گرفتن رو میبنده.
کاسبی اون کس ننهها هم مثل شما تو پلسطین بازی هست وگرنه، چرا انسانیت رو فقط برا پلسطین خرج میکنن.
همون پرچم پلسطین رو شیاف کن.
در کرهی زمین انسانهایی هستند که ایرانی نیستند و ایران هم هرگز در افق فکریشان نیست. ولی مسئلهی فلسطین و جنایتهای مکرر اسراییل - که تاریخاش از تاریخ کل جمهوری اسلامی طولانیتر است - میبینند. چطور شد که ایرانی گرفتار این انکار احمقانه و روانپریشانه شد؟