مامانم اومده خونهم منم ابجو و سیگار و همه چیو قایم کردم
رفته کابینتارو از اول چیده بعد میگه این همه لیوان بزرگ برای ��ی خریدی؟آب هویج بستنی دوست داری؟🥲گفتم اره خیلی دوست دارم
داشتم به بابا میگفتم فکر کنم خونهم جن داره،
اونم به جای اینکه بهم بگه خجالت بکش جن وجود نداره
گفت اخه چه حرفیه جن مگه تو خونه ی تو میاد،
تو خرابه ها زندگی میکنه :/
منم از اون موقع با چراغ روشن میخوابم