برای رفع این مردمآزاری ریشی بجنبانید!
پدیدۀ فیلتر و فیلترشکن واقعاً مایۀ زوال عقل شده است! با هر سطحی از تعقل نمیتوان آن را توضیح داد و حتی به درستی فهمید!
انصافاً بدترین نوع مردمآزاری است. مثل این است که دَم نانوایی، باجگیرانی را بگماری تا به زور، پولی اضافه از خلایق بگیرند و بعد نانها را تکه پاره کرده و هر پاره را با فاصلۀ بسیار، در اختیار مشتری قرار دهند!
توهین و تحقیری از این بالاتر و آشکارتر؟ چه کسانی پشت این ماجرایند و از عصبی کردن مردم چه منفعتی میبرند؟
تاکنون بسیاری از مسئولان کشور در این باره صحبت کردهاند و همگی نیز چنین مکانیسمی را نهایت بلاهت و آزارگری دانستهاند. با این همه، انگار کاری از کسی برنمیآید!
هر یک از مسئولان که به قول مولانا در ریش او خاصیتی است وقت آن است که از سر وظیفه ریشی بجنباند و خلق خدا را از این رنج و محنت و تحقیر رها سازد.
گل به خودیهای تکراری اپوزیسیون…
ما تاب دیدن و تحمل شنیدن همدیگر را نداریم، انگار جای همدیگر را تنگ کردهایم، انگار رقیبان ما در سیاست، دشمنان ما هستند و انگار نه انگار که دشمن مشترک ما، حکومت است.
این ��دیده فقط اختلاف سیاسی ساده نیست. بخشی از آن ریشه در چند بیماری قدیمی فرهنگ سیاسی ایران دارد؛ بیماریهایی که از دههها قبل در اپوزیسیون، روشنفکری و حتی ساختار اجتماعی ما تکرار شدهاند. جامعهای که هنوز رقیب را به رسمیت نمیشناسد و خیلی راحت از نقد به حذف و از رقابت به نفرت میرسد.
یکم) بخشی از نیروهای سیاسی ایران هنوز سیاست را رقابت دموکراتیک نمیبینند؛ سیاست برایشان جنگ بقاست. یعنی اگر یک چهره یا رسانه محبوبتر شد، به جای تلاش برای قویتر شدن، باید بیاعتبار یا نابود شود. این همان منطقی است که جمهوری اسلامی هم با آن زندگی میکند.
دوم) برای بعضی جریانها�� مخالفت با یک شخص یا یک جریان، دیگر یک موضع سیاسی نیست؛ تبدیل به بخشی از هویت روانیشان شده است. یعنی حتی اگر جمهوری اسلامی هم در اوج بحران باشد، باز هم اولویت ذهنیشان مق��بله با بازگشت فلان نماد و بهمان مدل است. اینجاست که نفرت هویتی جای تحلیل عقلانی را میگیرد.
سوم) بعضی نیروها سالها تصور میکردند نماینده طبیعی و انحصاری مردم هستند. وقتی دیدند بخش مهمی از جامعه به سمت افراد و رسانههای دیگر نیز گرایش پیدا کرده، به جای بازنگری در خودشان، دچار واکنش عصبی شدند. چون محبوبیت رقیب، شکست روایت خودشان را یادآوری میکند.
چهارم) بخشی از فضای سیاسی ایران سالها با این تصور جلو رفته که فقط یک نوع اپوزیسیون، مشروع است. اگر مردم به گزینهٔ دیگری توجه کنند، سریع برچسبهایی مثل پروژه، مهندسی، فاشیسم و ساختگی شروع میشود. یعنی رأی و سلیقهٔ مردم تا وقتی محترم است که مطابق میل این حلقهها باشد.
پنجم) یک درد خاورمیانهای هم داریم. برای بعضی گروهها، رقیبِ درون اپوزیسیون خطرناکتر از خود حکومت تلقی میشود. چون حکومت شاید روزی برود، اما رقیب سیاسی ممکن است جایگاه اجتماعی آنها را ��رای همیشه از بین ببرد. بنابراین انرژی و توان بیشتری صرف تخریب رقیب میشود تا مقابله با ساختار قدرت.
ششم) در جوامعی که احزاب قوی، سنت دموکراتیک و تحمل متقابل ضعیف است، سیاست خیلی سریع شخصی، احساسی و قبیلهای میشود. نتیجهاش این است که بحثها کمتر بر سر برنامه و بیشتر بر سر نفرت، تحقیر و حذف میچرخد.
حرف آخر:
برای من دردناک است وقتی میبینم بعضی از کسانی که مدام از استبداد حرف میزنند و داعیهدار مخالفت و حتی مبارزه با آن نیز هستند، در عمل هیچ تحملی برای دیده شدن رقیب ندارند. یعنی مشکلشان فقط استبدادِ دیگران است، نه اصلِ روحیه استبدادی! این همان چرخهای است که بارها در تاریخ سیاسی ایران تکرار شده؛ فقط لباسها عوض شدهاند و خلقوخو چندان تغییری نکرده است.
اورانیوم را شما تا ۶۰٪ غنی کردید ،
ما شدیم جنگ طلب؟
شما از دیوار سفارت بالا رفتید،
ما شدیم جنگ طلب؟
شما چهل و هفت سال مرگ بر آمریکا گفتید،
ما شدیم جنگ طلب؟
شما میخواستید کاخ سفید را حسینیه کنید ،
ما شدیم جنگ طلب؟
یعنی تا حالا نمیدانستید ته استکبار ستیزی ، جنگ با استکبار است؟
مسیح علینژاد رهبر کسی نیست چون از اساس پایگاه اجتماعی او دنبال «رهبر» نیست.
اما اپوزیسیون ایران باید بتواند فارغ از اختلافات جدی با او در هر سطحی چه از زاویه چپ و چه از زاویه راست نقش افرینی مسیح علینژاد و زنانی چون او را در اپوزیسیون بپذیرد.
از اساس اپوزیسیونی که نتواند این کار را بکند «بدیل جمهوری اسلامی» نیست، ادامهاش است؛ زیرا که ج.ا آمد که زن را از صحنه جامعه و سیاست کاملا حذف کند.
فارغ از این مساله فقط شخص مسیح نیست، با پذیرش او به عنوان یک شخص بسیار تاثیرگذار در دایره اپوزیسیون ایران در قامت «مدیریت سیاسی دوران گذار» از اساس فرصت برای زنان دیگر هم در این عرصه - حتی زنانی با نظرات مخالف او - باز خواهد شد.
تضاد اصلی همچنان باید تضاد دموکراسی/استبداد بماند و هر چیز دیگری باید قابل بحث باشد.
سؤالات چالشی و انتقادی از شاهزاده رضا پهلوی، نه تهدید است، نه تخریب؛ بلکه فرصتی تاریخی برا�� محک خوردن رهبری اوست.
جهان، عیار یک رهبر و سیاستمدار را از لابهلای پرسشهای علنی سخت و پاسخهای صریح میسنجد، نه تمجیدهای چشم بسته.
اجازه بدیم گفتگوهای انتقادی با شاهزاده گسترش یابد. قدرت واقعی در پاسخگویی پدیدار میشود، نه در سکوت که او نشان داده به خوبی از پس آن برمیآید.
#IranRevolution2026
آقای #رضا_پهلوی
من سجاد خداکرمی، روزنامهنگار و زندانی سیاسی پیشین، با صدای بلند میگویم که با افتخار ملیگرا و آزادیخواه هستم.
نه تنها اصلاحطلب نیستم، بلکه سالیان دراز است که با تمام وجود و از سر تا ذیل از رژیم جمهوری اسلامی متنفرم.
همچنین، نه طرفدار مجاهدین خلق هستم �� نه تجزیطلبان. با مشی هر دو و مشابهانشان هم به جد مخالفم.
با همه اینها، آقای پهلوی، من نه تنها شما را برای رهبری گذار از جمهوری اسلامی قبول ندارم، بلکه «مخالف» شما هستم، نه دشمنتان.
آقای پهلوی، کسانی که شما را قبول ندارند یا مخالف شما هستند، آنگونه که شما میگویید، الزاماً نه دشمنتاناند، نه وابسته به رژیم، نه مجاهد و نه تجزیهطلب.
شما در حاشیه نشست امنیتی مونیخ، عدم صداقت، عدم پذیرش آراء مختلف و مخالف، و عدم التزام به دموکراسی را فریاد زدید.
#پاينده_ایران
#زن_زندگی_آزادی
#از_دموکراسی_بگو
من با افتخار جمهوریخواهم و در فراخوان رضا پهلوی شرکت میکنم تا صدای مردم ایران ��اشم. برخی دوستان میگویند با شرکت در این تجمع، صدای من بهعنوان پادشاهیخواه مصادره میشود. اما وقتی آگاهانه و با هویت سیاسی مشخص خودم در یک فراخوان شرکت میکنم، دیگر مصادره معنا ندارد. اگر قرار باشد با یک فراخوان، تجمع خارج از کشور و چند شعار، جمهوری اسلامی ساقط شود، فبهالمراد؛ و آن وقت باید بابت این معجزه از فراخواندهنده تشکر کرد. اما واقعبینانهتر این است که چنین تجمعهایی یک کارکرد مهم دارند؛ چرخاندن نگاه جهان حتی برای مدتی کوتاه به سمت ایران و یادآوری جنایتی که رخ داده. من حاضر نیستم بهخاطر اختلاف دیدگاه سیاسی، این فرصت را از مردم ایران بگیرم. اولویت من دیدهشدن رنج و صدای مردم است، نه رقابت هویتی میان اپوزیسیون!
#IranMassacre
#R2PforIran
To international media outlets sending reporters “on the ground” in Iran, recently including the @BBCNews and @CNN:
The Islamic Republic does not allow free journalism in Iran. Even Iranian reporters inside the country face brutal censorship, intimidation, and repression.
Iranian journalists in exile cannot even set foot in Iran, they would be arrested immediately. In recent years, they and their families have endured some of the harshest crackdowns and harassment.
So what makes you think the doors suddenly “open” for you to report the reality on the ground?
You are not reporting freely, you are validating the regime’s narrative.
You are there because the Islamic Republic wants you there. Nothing more.
Your presence and your reporting have no value beyond propaganda and whitewashing repression.
#IranMassacre
@BBCNews force her to do an update investigation from the country he was sent to. At a time when Iranian women reached the optional hijab by donating their blood, the BBC reporter appears wearing a hijab, and besides, he does not ask herself why he is not present when the opposition is ..
هیچ دلیلی نداره که به تظاهرات مونیخ به این شکل حمله کنید!
شرکت می کنید حق شما محترم هستش
شرکت نمی کنید اونم حق انتخاب شماست
تبلیغشو می کنید حق آزادی بیان شماست
نمی کنید بازم حق آزادی بیان شماست
هیچ کدوم از اینا به میزان شرف و وجدان … هیچ ارتباطی نداره ساواک خارج از کشور هم …خورد.
ما چه خوشمون بیاد چه بدمون بیاد در هرصورت تعدادی از ایرانیان خارج و داخل کشور به این تجمع (شعارهاش و عکس این آقا …) باور دارند و اینو راهی برای کمک به براندازی ج ا می بینند…
من اعتقاد ندارم بهش انتقاد هم می کنم اما تخریب نه!
که اتفاقا تخریب تو این شرایط تاثیر برعکس داره.
نکته:به حق فردی افراد و تصمیماتشون احترام بگذارید چون این تنها نقطه ای هستش که جریان دموکراسی خواهی را از دیگر جریانات متمایز میکنه.
@EhsanHessampour @saidhsp هرچند با این جوابت درخور فحش هستی تا پاسخ اما مختصربگم که بیشتر از اون هم هضمش برات دشوار میشه که کشتار کردان و...ربطی به دموکراتیک بودن یا نبودن ترکیه نداره نمونه ش فرانسه و الجزایر....
در ۲۹ اکتبر ۱۹۲۳ آتاتورک اعلام جمهوریت کرد و مردم ترکیه بدون هیچ زحمتی صاحب دموکراسی شدند. به همان سادگی که جمهوری را به دست آوردند آن را تقدیم اردوغان کردند و از دست دادند.
در گذر از نظام استبدادی مردم فرانسه حداقل ۴۰۰ هزار کشته دادند. دموکراسی فرانسه گران به دست آمد و ماندگار شد.
آنچه در ایران امروز میبینیم صرفا یک انقلاب یا تغییر ن��ام سیاسی نیست. ملت ایران از نو زاده میشوند. ما شاهد یک رنسانس هستیم. مردم ایران قدر آزادی را خواهند دانست و مطمئن باشید آن را به آسانی از دست نخواهند داد.
نگران آلترناتیو و حسن و حسین نباشید. فقط کمک کنید این نکبت بیفتد.