داستان کرونا ما :
مرداد سال ۱۴۰۰ پدربزرگ و مادربزرگ من کرونا میگیرند ( مثل اینکه ناقل عمه ام بوده ) و پدر من هردو میبرند بیمارستان . پدربزرگم کمتر از ۲۴ ساعت فوت میکنه این جوری که شب وارد بیمارستان میشه فردا صبحش با سکته قلبی از دنیا میره .قرار شد این خبر به مامان بزرگم نگیم
۱
مامان همچنان بیمارستان بود و حالش بد بود کلی دعا کردم و از خدا خواستم مامان خوب بشه بعد چند روز مرخص شد و ما مراسم خاصی هم نتونستیم برای بابا بگیریم . ۲۷ مرداد پدربزرگم ۱۳ شهریور مادربزرگم و ۲۳ شهریور پدرم فوت شدن 🖤🥀
ساعت ۳ استوری گذاشتم که برای بابا دعا کنید . یه نفر ریپلای کرد که از روح پدربزرگ مادربزرگت بخواه که بابات بهت برگردونه خدا ، اونجا بود که فهمیدم مادربزرگم فوت شده و به من اطلاعی نداده بودن و همون لحظه فروریختم .ساعت ۹ بابا از پیش ما رفت.من تو یه روز خبر فوت پدر و مادربزرگم فهمیدم
بابا رف��ه بود تو کما و من بعد چند روز فهمیدم . مامان هم ریه اش کامل درگیر شده بود و حالش خیلی بد بود .من خودم ریه ام درگیر نشده بود ولی خودمم چندان حال خوبی نداشتم بعد دو هفته از اینکه بابا تو کما بود عملا دکترا قطع امید کردن اون روز من برای اولین بار در ۱۷ سالگیم استوری گذاشتم
کم کم خودم هم درگیر شده بودم و حالم بد بود ولی به کسی نگفتم و وانمود میکردم که حالم خوبه . بابا هم انقدر حالش بد بود که تلفنی نمی تونست صحبت کنه . بهم خبر رسید که حال مامان بزرگ یکم بهتره و به زودی مرخص میشه . از اون ور دو روزی بود که بابا جواب پیامم نمیداد و این عجیب بود .
مامان بزرگ و بابا بیمارستان بودن و مامان هم تستش مثبت شد . چند روز بعد مامان ��م حالش بد میشه و منتقل میشه بیمارستان . من تک و تنها تو خونه بودم و سه تا عزیزترینام داخل بیمارستان بودن .به بابا هر روز پیام میدادم و حالشو میپرسیدم و هر روز میگفت من حالم خوبه ولی مشخص بود که خوب نیست
بابا سریع گفت : نزدیک من نشو من ممکنه ناقل باشم و فقط اومدم لباس بردارم و چند روز خونه نیومد که به ما منتقل نکنه تا اینکه دو بار تست داد و هردو تستش منفی شد . اون روز اومد خونه و همون شبش ناگهان سرفه های وحشتناک میکرد و اونجا فهمیدیم که بابا هم گرفته و مامان بابا رو برد بیمارستان
مامان بزرگم بیمارستان متفاوتی بستری شده بودن و خب به همه اطرفیان گفتیم که از فوت پدربزرگ اطلاعی ندن .
پدرم ساعت ۶ صبح در خونه با چشمای اشکی باز کرد و من فهمیدم برای پدربزرگم اتفاقی افتاده (اون موقع من برا کنکور درس میخوندم و صبح زود بیدار شده بودم) میخواستم بپرم بغلش و آرومش کنم
عبیدی به همه بلاگرا پول داده تو ایران کازمتیکا تبلیغش کنن و همه بلاگرا هم عینا یه سناریو رو پست گذاشتن 😕
سوالم اینه زیکورپا که داروی لاغری چه ربطی به نمایشگاه آرایشی بهداشتی داره آخه و چرا انقدر تبلیغ آخه …
@its_kadoo پل طبیعت و باغ کتاب هم هست یادم رفت بگ�� . بالای تونل رسالت یه حالت باحالی داره رستورانای خیابونی هستن و ویو خوبی داره .
فعلا همینا به ذهنم رسید 🙂
@its_kadoo کوه هم داخل و اطراف تهران تهران زیاده و اگر دوست داشتی میتونی کوهپیمایی سبک در حد ایستگاه دوم توچال یا کلکچال داشته باشی به نظرم حتما یک بار تو زمستون با تلکابین برو ایستگاه ۷ توچال فضا متفاوتی داره اطراف تهران هم میتونی لواسان و فشم بری و رستوران خوبی داره و میتونی هوا عوض کنی