دیگه حالم بد شده
از خودم بدم میاد
که انقدر حقیر کردم خودمو پیشت
غرورمه له کردم انقدر برات
این دو ماهه به اندازه کل زندگیم دلم شکست با حرفات و کارات
ولی بازم پس زدم و موندم
دیگه نمیکشم ادامه بدم
شاید تمومش کنم ��قط مغزم اروم شه
ولی میترسم
ترسناکه نبودنت
به تخمم دیگه هیچی مهم نی
صبحش کولمو جمع کردم وسایلمو چیدم تو ماشین
گفتی گلی که برات خریده بودم ��و بیارم برات
اوردمش محل کارت
انقدر هل بودم تو راه پله نزدیک بود زمین بخورم با سر
اومدی دمه دفتر
پایینه پله وایسادم تو بالا جلو در
گل و دادم بهت
با دست چپت گرفتی
دست راستتو گرفتم
بوسیدمش
از دیدن ماه سیر شدم
از دیدن تو نه
صورتت زیر نور ماه تو اون تاریکی برق میزد
زیر گوشت زمزمه کردم گفتم بهت چقدر دوست دارم
بوسیدمت
سرتو
پیشونیتو
چشاتو
دماغتو
لباتو
کاش زمان وایمیستاد
شب اخر چهار ساعت رو همون سنگا نشستیم صحبت کردیم
نگات کردم
موزیک گوش کردیم
نگات کردم
به دریا نگاه میکردی
نگات میکردم
سرتو گذاشتی رو پاهام
نگات میکردم
گرمت شده بود
فوت میکردم تو صورتت
ماه تو اسمون کامل بود
یهت گفتم ببینش
نگاه کردیش
گفتم تو از اونم خو��گلتری
سیر نشدم از دیدنت
شب اخر چهار ساعت رو همون سنگا نشستیم صحبت کردیم
نگات کردم
موزیک گوش کردیم
نگات کردم
به دریا نگاه میکردی
نگات میکردم
سرتو گذاشتی رو پاهام
نگات میکردم
گرمت شده بود
فوت میکردم تو صورتت
ماه تو اسمون کامل بود
یهت گفتم ببینش
نگاه کردیش
گفتم تو از اونم خوشگلتری
سیر نشدم از دیدنت